دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۳۱

مولوی
عشوه دشمن بخوردی عاقبت سوی هجران عزم کردی عاقبت
بازگردی زان خسان زن صفت سوی این مردان چو مردی عاقبت
سیر گردی زان همه جفتان تو زود چونک فرد فرد فردی عاقبت
چون گل زردی ز عشق لاله ای لاله گردی گر چه زردی عاقبت
چونک خاک شمس تبریزی شدی نور سقفی لاجوردی عاقبت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه‌ شعر، توصیف‌گرِ سفرِ پُر فراز و نشیبِ روح از وابستگی‌های دنیوی و فریب‌های نفسانی به سوی کمال و پیوند با حقیقت مطلق است. شاعر با زبانی هشداردهنده و در عین حال امیدوارکننده، مخاطب را به دوری از همراهان سست‌عنصر و گرایش به مردان راه حق دعوت می‌کند.

مضمونِ اصلی، گذار از خودِ ناچیز و رنجور به سوی والایی و انوارِ الهی است؛ چنان‌که با تسلیمِ عاشقانه در برابرِ استادِ معنوی، رنج‌های جان‌کاهِ مسیر، سرانجام به شکوهِ جاودانه بدل می‌شود و عاشق در انوارِ آسمانی محو می‌گردد.

معنی و تفسیر

عشوه دشمن بخوردی عاقبت سوی هجران عزم کردی عاقبت

تو سرانجام فریبِ ظاهرسازیِ دشمن (نفس) را خوردی و با این کار، راهِ دوری و جدایی از اصلِ خویش را در پیش گرفتی.

نکته ادبی: ترکیبِ «عشوه خوردن» کنایه از فریفته شدن و تحت تأثیرِ حیله‌ی دیگری قرار گرفتن است.

بازگردی زان خسان زن صفت سوی این مردان چو مردی عاقبت

سرانجام از آن آدم‌های پست و ضعیف‌نفس فاصله خواهی گرفت و اگر همتِ مردانه‌ی لازم را داشته باشی، به سوی سالکانِ حقیقیِ راه حق بازمی‌گردی.

نکته ادبی: «خسان» جمعِ خس به معنای خاشاک، استعاره از انسان‌های حقیر و بی‌مایه است که در برابرِ «مردان» (سالکانِ راه) قرار گرفته‌اند.

سیر گردی زان همه جفتان تو زود چونک فرد فرد فردی عاقبت

خیلی زود از همنشینی با تمامِ آن همراهانِ دنیوی خسته و دل‌زده خواهی شد؛ چرا که سرنوشتِ تو در نهایت این است که یگانه و تنها شوی و به وحدت برسی.

نکته ادبی: تکرارِ «فرد» برای تأکید بر رسیدنِ روح به مقامِ تجرد و یگانگی است که نتیجه‌یِ جدا شدن از کثرت‌های دنیوی است.

چون گل زردی ز عشق لاله ای لاله گردی گر چه زردی عاقبت

اگرچه اکنون به خاطرِ رنجِ عشق، مانندِ گلی زرد و پژمرده شده‌ای، اما بدان که اگر در راهِ عشق استقامت کنی، سرانجام خودت به لاله (نمادِ زیبایی و حیات) تبدیل خواهی شد.

نکته ادبی: «گل زرد» نمادِ عاشقِ رنجور و بیمار در تقابل با «لاله» است که نمادِ شکوه و کمالِ عاشق در پایانِ راه است.

چونک خاک شمس تبریزی شدی نور سقفی لاجوردی عاقبت

هنگامی که در برابرِ شمس تبریزی تواضع کردی و مانندِ خاکِ زیرِ پای او شدی، سرانجام به آن نورِ درخشانِ آسمانی و والایِ الهی بدل خواهی گشت.

نکته ادبی: «خاک شدن» استعاره از نهایتِ تواضع، فروتنی و فنایِ خویشتن در برابرِ مرشد و پیر است که مقدمه‌یِ رسیدن به مقامِ «نور» است.

آرایه‌های ادبی

کنایه خسان زن‌صفت

کنایه از افرادِ سست‌اراده، کوته‌فکر و فاقدِ حقیقتِ معنوی.

استعاره و تضاد گل زرد / لاله

تقابل میانِ وضعیتِ رنجورِ کنونی عاشق (زردی) و وضعیتِ کمالِ او در آینده (سرخیِ لاله).

تکرار فرد فرد فردی

برای تأکید بر سیرِ تکاملیِ روح از کثرت به وحدت و یگانگی.

نمادپردازی خاکِ شمس تبریزی

اشاره به خاکساری و شکستنِ نفس در برابرِ پیر که شرطِ اصلیِ رسیدن به انوارِ الهی است.