دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۲۸

مولوی
این چنین پابند جان میدان کیست ما شدیم از دست این دستان کیست
عشق گردان کرد ساغرهای خاص عشق می داند که او گردان کیست
جان حیاتی داد کوه و دشت را ای خدایا ای خدایا جان کیست
این چه باغست این که جنت مست اوست وین بنفشه و سوسن و ریحان کیست
شاخ گل از بلبلان گویاترست سرو رقصان گشته کاین بستان کیست
یاسمن گفتا نگویی با سمن کاین چنین نرگس ز نرگسدان کیست
چون بگفتم یاسمن خندید و گفت بیخودم من می ندانم کان کیست
می دود چون گوی زرین آفتاب ای عجب اندر خم چوگان کیست
ماه همچون عاشقان اندر پیش فربه و لاغر شده حیران کیست
ابر غمگین در غم و اندیشه است سر پرآتش عجب گریان کیست
چرخ ازرق پوش روشن دل عجب روز و شب سرمست و سرگردان کیست
درد هم از درد او پرسان شده کای عجب این درد بی درمان کیست
شمس تبریزی گشاده ست این گره ای عجب این قدرت و امکان کیست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از شور و حیرت عرفانی است که در آن شاعر با نگاهی جستجوگر، تمامی مظاهر هستی از گل و گیاه تا اجرام آسمانی را آیینه‌ای از تجلیاتِ جمالِ الهی می‌بیند. گویی تمامی کائنات در یک رقص و حرکتِ مدام، به دنبال منشأ زیبایی و هستی هستند و شاعر در پی یافتنِ صاحبِ این شکوه و جلال است.

درونمایه اصلی اثر، حیرت در برابرِ اسرار آفرینش و ناتوانی عقل در درکِ ذاتِ حضرت حق است. شاعر با طرح پرسش‌های متوالی، مخاطب را به این نتیجه رهنمون می‌سازد که همه چیز در این عالم، مست و شیدایِ محبوبی است که سررشته‌ی عالم به دست اوست و این «بی‌خودی» و «شور»، تنها راه پیوند با آن حقیقتِ بی‌نام و نشان است.

معنی و تفسیر

این چنین پابند جان میدان کیست ما شدیم از دست این دستان کیست

چه کسی است که ما را در این میدانِ بزرگِ دنیا اسیر کرده و گرفتارِ خویش ساخته است؟ ما که هستیم و چه کسی با فریبندگی‌هایش ما را از دست خودمان ربوده است؟

نکته ادبی: دستان در اینجا به معنای فریب، نیرنگ و چاره‌گری است و با «دست» به معنای عضو بدن جناس دارد.

عشق گردان کرد ساغرهای خاص عشق می داند که او گردان کیست

عشق، جام‌های مخصوص را به گردش درآورده است و تنها عشق است که می‌داند این چرخ و فلک هستی، تحتِ فرمان و اراده‌ی کیست.

نکته ادبی: ساغر استعاره از دل‌های عارفان و قابلیت‌های وجودی انسان برای پذیرش تجلیات الهی است.

جان حیاتی داد کوه و دشت را ای خدایا ای خدایا جان کیست

جانِ جهان به کوه و دشت، حیات و طراوت بخشیده است؛ پروردگارا! من در حیرتم که این جانِ جان‌بخش از آنِ کیست؟

نکته ادبی: تکرار واژه «جان» در مصراع اول و دوم، بر اهمیت و قداست این واژه در نگاه عرفانی تأکید دارد.

این چه باغست این که جنت مست اوست وین بنفشه و سوسن و ریحان کیست

این چه باغِ باشکوهی است که حتی بهشت نیز مدهوش و مستِ آن شده است؟ این بنفشه‌ها و گل‌های سوسن و ریحان متعلق به کیست؟

نکته ادبی: جنت در اینجا به معنای کمال و زیبایی مطلق است که حتی فراتر از تصورات بهشتی است.

شاخ گل از بلبلان گویاترست سرو رقصان گشته کاین بستان کیست

شاخه‌ی گل، گویاتر و پرمعناتر از بلبلان سخن می‌گوید و درخت سرو به رقص درآمده است؛ این بوستانِ زیبا از آنِ کیست؟

نکته ادبی: صفت «گویا» برای شاخه گل، نوعی تشخیص (شخصیت‌بخشی) است که نشان از وحدت وجود در نگاه عارف دارد.

یاسمن گفتا نگویی با سمن کاین چنین نرگس ز نرگسدان کیست

گل یاسمن خطاب به سمن پرسید: آیا به من نمی‌گویی که این نرگسِ چشمِ مست، نگاهش متوجهِ کیست؟

نکته ادبی: نرگس استعاره از چشم خمار و زیباست و نرگس‌دان استعاره از صورت یا جایگاه چشم.

چون بگفتم یاسمن خندید و گفت بیخودم من می ندانم کان کیست

وقتی این سوال را پرسیدم، یاسمن خندید و گفت: من خودم چنان در مستی و بی‌خودی غرق هستم که نمی‌دانم این خزانه و زیبایی از آنِ کیست.

نکته ادبی: «بی‌خودم» اشاره به مقام فنا و استغراق در ذات معشوق دارد که دانشِ عقلانی را از بین می‌برد.

می دود چون گوی زرین آفتاب ای عجب اندر خم چوگان کیست

خورشید همچون گویی طلایی در آسمان می‌دود؛ شگفتا که این گوی در بازیِ چه کسی و در خمِ چوگانِ چه کسی در حرکت است؟

نکته ادبی: تشبیه خورشید به گوی و آسمان به میدان چوگان، تصویری حماسی و پویا از گردش افلاک است.

ماه همچون عاشقان اندر پیش فربه و لاغر شده حیران کیست

ماه نیز همچون عاشقان در پیش‌رویِ ماست و در اثر دوری و نزدیکی (ماه در چرخش)، گاه چاق و گاه لاغر می‌شود و از شگفتیِ کارِ معشوق حیران است.

نکته ادبی: تغییر حالات ماه به لاغری و فربهی، استعاره از کم و زیاد شدن نور ماه و حیرتِ آن در برابر شکوه الهی است.

ابر غمگین در غم و اندیشه است سر پرآتش عجب گریان کیست

ابر نیز در اندوه و تفکر فرو رفته است؛ شگفتا که این سرِ پر از آتش (عشق) که در آسمان می‌گرید، از آنِ کیست؟

نکته ادبی: پارادوکس «سر پرآتش» و «گریان» بودنِ ابر، تضادی هنری است که نشان از عشقِ سوزان دارد.

چرخ ازرق پوش روشن دل عجب روز و شب سرمست و سرگردان کیست

آسمانِ نیلگون که دلی روشن و آگاه دارد، شگفتا که شب و روز در مستی و سرگردانیِ پیوند با کیست؟

نکته ادبی: چرخ ازرق پوش به معنای آسمان است که در ادبیات کهن به دلیل گردش مدام، همواره به سرگردانی متهم است.

درد هم از درد او پرسان شده کای عجب این درد بی درمان کیست

حتی دردِ عشق نیز از ریشه‌ی دردِ او پرس‌وجو می‌کند که این دردِ بی‌درمان متعلق به کیست؟

نکته ادبی: دردِ بی‌درمان در عرفان، همان دردِ عشق است که تنها درمانش، خودِ همین درد است.

شمس تبریزی گشاده ست این گره ای عجب این قدرت و امکان کیست

شمس تبریزی این گرهِ کورِ هستی را باز کرده است؛ شگفتا که این قدرتِ بیکران و این همه امکانِ خلقت، از آنِ کیست؟

نکته ادبی: اشاره به جایگاه مراد (شمس) به عنوان کسی که حقیقت را دریافته و گره از کارِ مرید باز می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) شاخ گل از بلبلان گویاترست، یاسمن خندید، ابر غمگین

شاعر به عناصر طبیعت ویژگی‌های انسانی بخشیده تا نشان دهد تمام کائنات در حال گفتگو و ستایش حق هستند.

استعاره گوی زرین (خورشید)، خم چوگان (آسمان)

تشبیه حرکت خورشید به بازی چوگان که نشان‌دهنده اراده‌ی برترِ گرداننده‌ی کائنات است.

استفهام انکاری و تعجبی کیست؟

تکرارِ سوال «کیست» در جای‌جای غزل، بیانگر حیرت شاعر و ناتوانی عقل در درکِ حقیقتِ متعالی است.

تضاد و پارادوکس سر پرآتش عجب گریان

جمع شدنِ دو صفت متضاد آتش و گریه (آب) برای نشان دادن شدتِ سوز و گدازِ عاشقانه.