دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۲۶

مولوی
غیر عشقت راه بین جستیم نیست جز نشانت همنشین جستیم نیست
آن چنان جستن که می خواهی بگو کان چنان را این چنین جستیم نیست
بعد از این بر آسمان جوییم یار زانک یاری در زمین جستیم نیست
چون خیال ماه تو ای بی خیال تا به چرخ هفتمین جستیم نیست
بهتر آن باشد که محو این شویم کز دو عالم به از این جستیم نیست
صاف های جمله عالم خورده گیر همچو درد درد دین جستیم نیست
خاتم ملک سلیمان جستنیست حلقه ها هست و نگین جستیم نیست
صورتی کاندر نگین او بدست در بتان روم و چین جستیم نیست
آن چنان صورت که شرحش می کنم جز که صورت آفرین جستیم نیست
اندر آن صورت یقین حاصل شود کز ورای آن یقین جستیم نیست
جای آن هست ار گمان بد بریم ز آنک بی مکری امین جستیم نیست
پشت ما از ظن بد شد چون کمان زانک راهی بی کمین جستیم نیست
زین بیان نوری که پیدا می شود در بیان و در مبین جستیم نیست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ترسیم‌گرِ سلوکِ عارفانه‌ای است که در آن جانِ جوینده از جهانِ مادی و تعلقاتِ ظاهری قطعِ امید می‌کند. شاعر با بیانی مشتاقانه نشان می‌دهد که گمشده‌ی حقیقی، یعنی خداوند، در میانِ بت‌ها، تندیس‌ها و نشانه‌های زمینی یافت نمی‌شود، بلکه باید به مرتبه‌ای بالاتر از عالمِ محسوسات نگریست.

شاعر در این مسیر، به مفاهیمی چون «فنا» یا محو شدن در محبوب اشاره می‌کند و لزومِ عبور از ظن و گمان‌هایِ دنیوی را برای رسیدن به یقین بیان می‌دارد. او حقیقت را نه در کلمات و منطقِ خشک، بلکه در نوری می‌داند که تنها پس از رهایی از خودخواهی و نگاهِ ظاهربینانه بر جانِ سالک تابیده می‌شود.

معنی و تفسیر

غیر عشقت راه بین جستیم نیست جز نشانت همنشین جستیم نیست

غیر از عشقِ تو، هیچ راهی که ارزشِ پیمودن داشته باشد پیدا نکردیم و غیر از نشانِ تو، هم‌نشینی شایسته‌ی همراهی نیافتیم.

نکته ادبی: تکرار عبارت «جستیم نیست» در پایان مصراع‌ها، آرایه‌ی تکرار و تأکید بر نایافتن حقیقت در عالم ماده است.

آن چنان جستن که می خواهی بگو کان چنان را این چنین جستیم نیست

هرچقدر هم که روش‌های جستجو را مطابقِ میلِ خود شرح دهی، باز هم حقیقتِ مورد نظرِ ما در آن روش‌های معمولی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: عبارت «آن چنان جستن» به شیوه‌های متداول و ظاهریِ جستجویِ حقیقت اشاره دارد که از نظر شاعر ناکارآمد است.

بعد از این بر آسمان جوییم یار زانک یاری در زمین جستیم نیست

از این پس، یار و محبوبِ حقیقی را در آسمان‌ها و عالمِ معنا می‌جوییم، چرا که در زمین و عالمِ خاک، گمشده‌ای نیافتیم.

نکته ادبی: «آسمان» در اینجا نماد عالمِ قدسی و روحانی است که در مقابل «زمین» (عالم مادی) قرار دارد.

چون خیال ماه تو ای بی خیال تا به چرخ هفتمین جستیم نیست

ای محبوبی که از خیال و وهمِ ما فراتری، چون تو همچون ماه درخشانی، ما تو را تا هفت آسمان و فراتر از محدوده‌های مادی جست‌وجو کردیم.

نکته ادبی: «چرخ هفتمین» اشاره به هفت آسمان در کیهان‌شناسی قدیم دارد و کنایه از جست‌وجویِ بی‌وقفه در تمامِ هستی است.

بهتر آن باشد که محو این شویم کز دو عالم به از این جستیم نیست

بهتر آن است که از خود و هستیِ خویش دست بشوییم و فانی شویم، زیرا در هر دو عالم، چیزی بهتر و والاتر از این «فنا» نیافتیم.

نکته ادبی: «محو شدن» در اینجا اشاره به مقام عرفانیِ فنا دارد؛ جایی که سالک اراده و وجود خود را در وجود خدا محو می‌کند.

صاف های جمله عالم خورده گیر همچو درد درد دین جستیم نیست

ما تمامِ لذت‌های ظاهری و خوشی‌هایِ دنیا را امتحان کردیم، اما هیچ‌کدام به اندازه‌ی «دردِ دین» و رنجِ ناشی از اشتیاقِ روحانی ارزشمند نبود.

نکته ادبی: «صاف» در اینجا استعاره از لذت‌های سطحی و زودگذر است و «درد» نماد رنجِ مقدسِ جست‌وجوی حقیقت است.

خاتم ملک سلیمان جستنیست حلقه ها هست و نگین جستیم نیست

خاتم و نگینِ پادشاهیِ سلیمان که نمادِ قدرتِ الهی و حقیقت است، باید پیدا شود؛ با اینکه حلقه‌های بسیاری وجود دارد، اما آن نگینِ اصلی که نشانِ حقیقت است، یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به داستان سلیمان نبی و انگشتری او که نمادِ اقتدارِ معنوی است. نگین، جوهره و حقیقتِ اصلیِ هر چیز است.

صورتی کاندر نگین او بدست در بتان روم و چین جستیم نیست

آن جلوه و زیباییِ پنهان در آن نگینِ الهی، در میانِ بت‌های روم و چین (نمادِ زیبایی‌های زمینی و مادی) وجود ندارد.

نکته ادبی: روم و چین در ادبیات کلاسیک نمادِ سرزمین‌های دور و کانونِ بت‌سازی و زیبایی‌هایِ مصنوعی هستند.

آن چنان صورت که شرحش می کنم جز که صورت آفرین جستیم نیست

آن زیبایی و حقیقتی که وصفش می‌کنم، تنها نزدِ آفریدگارِ زیبایی‌ها یافت می‌شود و بس.

نکته ادبی: «صورت‌آفرین» به معنای صورت‌گرِ هستی و خالقِ زیبایی‌هاست.

اندر آن صورت یقین حاصل شود کز ورای آن یقین جستیم نیست

وقتی آن حقیقت و زیباییِ الهی درک شود، یقینِ کامل حاصل می‌گردد و فراتر از آن یقین، دیگر جست‌وجویی ممکن نیست.

نکته ادبی: در اینجا یقین به عنوان مرحله‌ی نهاییِ سلوک و کمالِ معرفت مطرح شده است.

جای آن هست ار گمان بد بریم ز آنک بی مکری امین جستیم نیست

اگر گمانِ بد می‌بریم و تردید داریم، به جایِ آن است، چرا که بدون آزمون و امتحان‌های سخت، نمی‌توان به امین و یاریِ صادق دست یافت.

نکته ادبی: شاعر فضایِ سخت و پر از تردیدِ سلوک را طبیعی می‌داند، زیرا راهِ حق پر از چالش است.

پشت ما از ظن بد شد چون کمان زانک راهی بی کمین جستیم نیست

پشتِ ما از شدتِ شک و بدگمانی (در این راهِ پرخطر) خمیده شده است، چرا که هیچ مسیری نیست که در آن کمین‌گاهی برای لغزشِ سالک وجود نداشته باشد.

نکته ادبی: «کمان» تشبیه برای خمیدگیِ پشت از رویِ فشارِ تردیدها و سختی‌های مسیر است.

زین بیان نوری که پیدا می شود در بیان و در مبین جستیم نیست

آن نوری که از این توضیحاتِ من آشکار می‌شود، فراتر از خودِ این کلمات و استدلال‌هایِ منطقی است.

نکته ادبی: شاعر تأکید می‌کند که حقیقتِ عرفانی، فراتر از زبانِ بیان و استدلال (مُبین) قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خاتم ملک سلیمان

استعاره از حقیقتِ متعالی و جوهرِ معنویِ وجود که گمشده‌ی سالک است.

تضاد (طباق) زمین و آسمان

تقابل میان عالمِ مادی و عالمِ روحانی که فضایِ دوگانه‌ی جست‌وجویِ شاعر را نشان می‌دهد.

کنایه پشت ما از ظن بد شد چون کمان

کنایه از فشارِ روحی، تردید و خستگیِ ناشی از سلوکِ دشوار.

تمثیل بتان روم و چین

نمادی از تعلقاتِ ظاهری و زیبایی‌های فریبنده‌ی دنیوی که حقیقت در آن‌ها یافت نمی‌شود.