دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۲۴

مولوی
دلبری و بی دلی اسرار ماست کار کار ماست چون او یار ماست
نوبت کهنه فروشان درگذشت نوفروشانیم و این بازار ماست
نوبهاری کو جهان را نو کند جان گلزارست اما زار ماست
عقل اگر سلطان این اقلیم شد همچو دزد آویخته بر دار ماست
آنک افلاطون و جالینوس ماست پرفنا و علت و بیمار ماست
گاو و ماهی ثری قربان ماست شیر گردونی به زیر بار ماست
هر چه اول زهر بد تریاق شد هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست
دعوی شیری کند هر شیرگیر شیرگیر و شیر او کفتار ماست
ترک خویش و ترک خویشان می کنیم هر چه خویش ما کنون اغیار ماست
خودپرستی نامبارک حالتی ست کاندر او ایمان ما انکار ماست
هر غزل کان بی من آید خوش بود کاین نوا بی فر ز چنگ و تار ماست
شمس تبریزی به نور ذوالجلال در دو عالم مایه اقرار ماست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این مجموعه ابیات، بازنمایِ گذار از خویشتنِ متکی بر عقلِ جزئی‌نگر به سویِ حقیقتِ مطلق و فنای در محبوب است. شاعر در این قطعه، با بیانی متهورانه و سرشار از شورِ عرفانی، تمامیِ معیارها و ارزش‌هایِ دنیوی را واژگون می‌سازد. او عقلِ رسمی را سدِ راهِ شهود می‌داند و مرز میانِ خود و جهان را برمی‌دارد تا به یگانگیِ با معشوقِ ازلی برسد.

در این فضایِ شعری، تحولی بنیادین رخ می‌دهد؛ جایی که آنچه زمانی رنج یا زهرِ جان بود، اکنون اکسیرِ حیات می‌گردد. شاعر با نفیِ خودپرستی و ستایشِ پیرِ معنوی (شمس تبریزی)، اعلام می‌دارد که حقیقت نه در کتاب‌ها و فلسفه‌هایِ قدما، بلکه در تجربه‌یِ مستقیمِ حضور و دمِ مسیحاییِ عشق نهفته است.

معنی و تفسیر

دلبری و بی دلی اسرار ماست کار کار ماست چون او یار ماست

عاشقی و در عین حال رها بودن از قیدِ نفس و دل‌بستگی‌هایِ دنیوی (بی‌دلی)، رازهای نهفته‌یِ وجودِ ماست. تمامِ کنش‌هایِ ما در حقیقت ظهورِ اراده‌یِ اوست، زیرا او یار و همراهِ ماست.

نکته ادبی: بی‌دلی در عرفان به معنایِ رهایی از هوی و هوس است نه به معنایِ قساوت قلب.

نوبت کهنه فروشان درگذشت نوفروشانیم و این بازار ماست

دورانِ کسانی که کالاهایِ فکریِ کهنه و باورهایِ قدیمی را می‌فروشند به پایان رسیده است؛ ما عرضه‌کننده‌یِ مفاهیمِ نو و معنویتِ تازه‌ایم و این میدانِ سخن، بازارِ ماست.

نکته ادبی: استعاره از بازار برای تبیینِ جایگاهِ بیانِ حقیقتِ عرفانی.

نوبهاری کو جهان را نو کند جان گلزارست اما زار ماست

حتی بهاری که جهان را دوباره زنده و سرسبز می‌کند، در برابرِ جانِ ما، که خود گلزاری از معانی است، ناچیز و غم‌زده به نظر می‌رسد.

نکته ادبی: زار در اینجا به معنایِ نزار، ضعیف و بی‌رمق است.

عقل اگر سلطان این اقلیم شد همچو دزد آویخته بر دار ماست

اگر عقلِ جزئی‌نگر بخواهد پادشاهی و فرمانرواییِ وجودِ ما را به دست بگیرد، ما آن را همچون دزدی که دستاوردِ روحانیِ ما را به یغما می‌برد، به دار مجازات می‌آویزیم.

نکته ادبی: تقابلِ دیرینه میان عقل و عشق که در آن عقلِ استدلالی نفی می‌شود.

آنک افلاطون و جالینوس ماست پرفنا و علت و بیمار ماست

کسی که دیگران او را همچون افلاطون (نماد حکمت) و جالینوس (نماد طبابت) می‌ستایند، در دیدگاهِ عرفانیِ ما، دچارِ بیماریِ خودبینی و فنایِ ناخواسته است.

نکته ادبی: اشاره به فیلسوفان و طبیبان قدیم که نمایندگان دانشِ غیرِ شهودی هستند.

گاو و ماهی ثری قربان ماست شیر گردونی به زیر بار ماست

اساطیرِ کیهانی مانند گاو و ماهی و ثریا که نگهبانانِ زمین و آسمان‌اند، در پیشگاهِ همتِ بلندِ ما ناچیزند و حتی گردشِ شیرِ آسمانی نیز در خدمتِ مقاصدِ روحانیِ ماست.

نکته ادبی: استفاده از باورهایِ نجومیِ قدما برای نشان دادنِ برتریِ مقامِ عارف بر کیهان.

هر چه اول زهر بد تریاق شد هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست

هر چه در آغازِ راه برایمان زهر و تلخ می‌نمود، اکنون پادزهرِ جانمان شده و هر آنچه در گذشته غم‌انگیز بود، اکنون مایه‌یِ تسلی و غمخواریِ ماست.

نکته ادبی: تضادِ زهر و تریاق برای نشان دادنِ دگرگونیِ درونی.

دعوی شیری کند هر شیرگیر شیرگیر و شیر او کفتار ماست

هر کسی که ادعایِ شیرگیری و شجاعتِ معنوی می‌کند، در واقع در حالِ فریب دادنِ خویش است؛ زیرا آن شیری که او شکار می‌کند در قیاس با شیرِ حقیقتِ ما، کفتاری بیش نیست.

نکته ادبی: نقدِ مدعیانِ دروغینِ طریقت.

ترک خویش و ترک خویشان می کنیم هر چه خویش ما کنون اغیار ماست

ما از خود و خویشاوندانمان دست شسته‌ایم؛ چرا که هر چه را پیش از این متعلق به خود می‌پنداشتیم، اکنون برایمان بیگانه و نامحرم است.

نکته ادبی: تأکید بر قطعِ علایقِ دنیوی برای رسیدن به وحدتِ مطلق.

خودپرستی نامبارک حالتی ست کاندر او ایمان ما انکار ماست

خودپرستی و منیّت حالتی بسیار ناخجسته است؛ زیرا در آن حال، ایمانِ ظاهریِ ما، عینِ انکارِ حقیقتِ واقعی است.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه‌ی ایمان و انکار؛ اشاره به اینکه خودپرستی حجابِ ایمان است.

هر غزل کان بی من آید خوش بود کاین نوا بی فر ز چنگ و تار ماست

هر غزلی که بدونِ دخالتِ نفسِ من سروده شود، زیبا و دلنشین است، زیرا این نغمه‌ سرایی، نیازی به ابزارِ موسیقی یا تکلفِ عقلانیِ من ندارد.

نکته ادبی: اشاره به الهامِ رحمانی و حذفِ عاملیتِ خود در خلقِ اثر.

شمس تبریزی به نور ذوالجلال در دو عالم مایه اقرار ماست

شمس تبریزی با پرتوِ جلالِ الهی که در وجودش متجلی است، در هر دو جهانِ دنیا و آخرت، دلیلِ ایمان و اقرارِ ما به حق است.

نکته ادبی: تخلص و اوج‌گیریِ شعر با یادکردِ مراد.

آرایه‌های ادبی

تضاد زهر و تریاق، غم و غمخوار

بهره‌گیری از تقابل واژگان برای نشان دادنِ دگرگونیِ حالِ سالک از رنج به معرفت.

تلمیح گاو و ماهی، افلاطون و جالینوس

اشاره به باورهای اساطیری و تاریخیِ قدما برای اثباتِ برتریِ جایگاهِ عرفانی.

استعاره شیر و کفتار

تشبیه مدعیانِ دروغین به کفتار و حقیقتِ جویانِ راستین به شیر.

تمثیل دزد آویخته بر دار

نمادین‌سازیِ عقلِ جزئی به مثابه‌یِ سارقی که باید در مسیرِ سلوک مهار شود.