دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۲۰

مولوی
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت
چون چنین است صنم پند مده عاشق را آهن سرد چه کوبی که وی از پند گذشت
تو چه پرسیش که چونی و چگونه است دلت منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت
آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت
آن کف بحر گهربخش وراء النهر است روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت
خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند چون نسیم کرمش بر دل خرسند گذشت
ذوق دشنام وی از شهد ثنا بیش آمد لطف خار غم او را گل خوش خند گذشت
گر در بسته کند منع ز هفتاد بلا تا که این سیل بلا آمد و از بند گذشت
هر کی عقد و حل احوال دل خویش بدید بند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت
مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت
بس که از قصه خوبش همه در فتنه فتند کاین مقالات خوش از فهم خردمند گذشت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، وصف‌حال عاشقی است که در وادی عشق به چنان مرتبه‌ای از بی‌خودی و رهایی رسیده که تمام منطق‌های دنیوی و معیارهای رایج عقلانی را پشت سر گذاشته است. شاعر با تصویرسازی از لذتِ تحمل رنج‌های معشوق و ترجیح آن بر خوشی‌های دنیا، به این حقیقت اشاره دارد که در عالم عشق، دشنام معشوق از ستایش دیگران شیرین‌تر و اندوه او از گلستانِ آسایش، دلپذیرتر است.

در این اثر، شاعر بر این باور است که پیوند عاشق با حقیقتِ عشق، چنان گسست‌ناپذیر و متعالی است که دیگر در بندِ پیوندهای خونی و خانوادگی یا پرسش‌های خردورزان نمی‌گنجد. گویی عاشق به ساحتی گام نهاده که در آن، خِردِ مصلحت‌بین توان درکِ منطقِ سوزناک و ویرانگرِ عشق را ندارد.

معنی و تفسیر

ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت

لذت و شیرینیِ چهره‌ درهم‌کشیده و خشمگینِ محبوب را بنگر که از صدها قند هم فراتر رفته است؛ به او گفتم: «این چه اندازه از بی‌تابی بود؟» و او پاسخ داد که این از حد و مرزهای معمول گذشت و به بی‌کرانگی رسید.

نکته ادبی: ترکیب «روی ترش» کنایه از چهره‌ی گرفته و خشمگین است؛ تضاد «قند» و «ترش» برای برجسته‌سازی لذتِ غیرمنتظره به کار رفته است.

چون چنین است صنم پند مده عاشق را آهن سرد چه کوبی که وی از پند گذشت

وقتی حالِ عاشق چنین است، دیگر به او نصیحت نکن. کوبیدن بر آهن سرد (تلاش بیهوده) چه فایده‌ای دارد؟ چرا که او از مرحله‌ی پند و اندرزهای عقلانی عبور کرده است.

نکته ادبی: «آهن سرد کوبیدن» ضرب‌المثلی است کهن برای کار بیهوده؛ «صنم» استعاره از معشوق زیباروی است.

تو چه پرسیش که چونی و چگونه است دلت منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت

چه چیزی از او می‌پرسی که حالت چگونه است و در دلت چه می‌گذرد؟ مقام و منزلتِ عشق بسیار فراتر از آن است که با پرسش‌های معمولی بتوان به آن دست یافت یا توصیفش کرد.

نکته ادبی: «منزل عشق» استعاره از جایگاه و مرتبه‌ی والای عاشقی است که از قلمروِ آگاهی‌های عادی خارج است.

آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت

او چه چهره‌ای دارد که تمام زیبارویان جهان (ترکان) بنده و غلامِ او هستند؟ هجومِ غمِ عشقِ او از هر حد و اندازه‌ای که تصور کنی، فراتر رفته است.

نکته ادبی: «ترکان» در متون کلاسیک نماد زیبایی و گاهی بی‌رحمی هستند؛ «هندو» در اینجا به معنای بنده و خادم است.

آن کف بحر گهربخش وراء النهر است روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت

آن بخشندگیِ بی‌کرانِ او همچون دریایی گوهر‌افشان است که فراتر از سرزمین‌های دوردست (ماوراءالنهر) است؛ سرشت و خویِ نیکوی او از سرزمین‌های وسیع سغد و سمرقند نیز پیشی گرفته است.

نکته ادبی: اشاره به جغرافیای تاریخی برای بیان وسعت و گستردگی صفات معشوق؛ «کف» در اینجا به معنای دست و بخشندگی است.

خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند چون نسیم کرمش بر دل خرسند گذشت

وقتی نسیمِ بخشندگیِ او بر دلِ خرسندِ عاشق وزید، خارهای حرص و طمع را که در جانِ او ریشه دوانده بود، از میان برد و درمان کرد.

نکته ادبی: «خار» نمادِ رذایل اخلاقی و دلبستگی‌های دنیوی است که با «نسیم کرم» (لطف معشوق) پاک می‌شود.

ذوق دشنام وی از شهد ثنا بیش آمد لطف خار غم او را گل خوش خند گذشت

لذتی که در دشنام و سرزنشِ او نهفته است، از شیرینیِ تحسین و ستایشِ دیگران بیشتر است؛ لطف و زیباییِ خاری که از غمِ او بر دل می‌نشیند، برای عاشق چون گلِ خندان دلپذیر است.

نکته ادبی: پارادوکس «لطف خار» و «ذوق دشنام» نشان‌دهنده‌ی وارونگی ارزش‌ها در نظر عاشق است که رنجِ معشوق را عینِ لذت می‌بیند.

گر در بسته کند منع ز هفتاد بلا تا که این سیل بلا آمد و از بند گذشت

اگر معشوق بخواهد با بستنِ در، جلوی رسیدنِ بلا (یا عاشقی) را بگیرد، باز هم فایده‌ای ندارد؛ چرا که سیلِ سهمگینِ این عشق، از سدها عبور می‌کند و بندها را می‌گسلد.

نکته ادبی: «سیل بلا» استعاره از نیروی ویرانگر و پیش‌رونده‌ی عشق است که هیچ مانعی جلودار آن نیست.

هر کی عقد و حل احوال دل خویش بدید بند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت

هر کس که توانست گره‌های کار و پیچیدگی‌های دل خویش را بشناسد و حل کند، بندِ هستی و دلبستگی‌های دنیوی را شکست و از تعلقات و پیوندهای زمینی رها شد.

نکته ادبی: «عقد و حل» اصطلاحی است به معنای گره‌گشایی و تصمیم‌گیری؛ «بند هستی» کنایه از تعلق به جسم و دنیاست.

مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت

مردِ عاشق وقتی چنین گوهری یگانه (عشقِ راستین) را به دست می‌آورد، خاطرش از وفاداری به همسر و فرزند و دلبستگی‌های خانوادگی آسوده و فارغ می‌شود.

نکته ادبی: «در یتیم» استعاره از مروارید گرانبها و در اینجا تمثیلی از حقیقت عشق است که همتا ندارد.

بس که از قصه خوبش همه در فتنه فتند کاین مقالات خوش از فهم خردمند گذشت

آن‌قدر همه به خاطر داستانِ زیبای او گرفتارِ فتنه و شیدایی شدند که این سخنان و حکایت‌های دلکش، از سطحِ درک و فهمِ خردمندانِ عقل‌گرا فراتر رفته است.

نکته ادبی: «مقالات» جمعِ مقاله به معنای گفتارهاست؛ اشاره به این نکته که عقلِ جزئی‌نگر توان درکِ شورِ عشق را ندارد.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) ذوق روی ترش / لطف خار

شاعر لذتِ ناشی از خشم معشوق و لطفِ نهفته در رنجِ او را بیان می‌کند که با عقلِ عادی متناقض است.

مبالغه از صد قند گذشت

برای تأکید بر شدت شیرینیِ خشم معشوق، از اغراق استفاده شده است.

استعاره سیل بلا

عشق به سیل تشبیه شده که قدرتِ گذشتن از موانع را دارد.

کنایه آهن سرد کوبیدن

کنایه از کار بیهوده و تلاش بی‌ثمر برای پند دادن به عاشق.