دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۱۶

مولوی
مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است نبود بسته بود رسته و روییده خوش است
تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون گرد زیر و بم مطرب به چه پیچیده خوش است
ز ابر پرآب دو چشمش ز تصاریف فراق بر شکوفه رخ پژمرده بباریده خوش است
بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است
پیش دلبر بنهادن سر سرمست سزا است سر او را کف معشوق بمالیده خوش است
دیدن روی دلارام عیان سلطانی است هم خیال صنم نادره در دیده خوش است
این سعادت ندهد دست همیشه اما دیدن آن مه جان ناگه و دزدیده خوش است
عشق اگر رخت تو را برد به غارت خوش باش پیش آن یوسف زیبا کف ببریده خوش است
بس کن ار چه که اراجیف بشیر وصل است وصل همچون شکر ناگه بشنیده خوش است

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ستایشی است از احوال گوناگون عاشق که همگی در سایه عشق، رنگ و بویی از زیبایی و معنا می‌گیرند. شاعر با نگاهی عارفانه، تضادهای ظاهری زندگی مانند شادی و غم، وصل و هجران، و حضور و غیبت را در هم می‌آمیزد و بیان می‌کند که هر حالتی از عاشق، اگر از سرِ صدق و شوریدگی باشد، دلپذیر و درخور است.

درونمایه اصلی شعر، تسلیم در برابر سرنوشت عاشقی و پذیرش تمام رنج‌ها و لذت‌های آن است. از نظر شاعر، نه تنها وصال و شادی، بلکه اضطراب هجران و حتی ویرانی‌های حاصل از عشق نیز در دیده عاشق، خوشایند و درخور ستایش است و گویی تمام جهان در تب و تاب این عشق، زیبایی خاص خود را دارد.

معنی و تفسیر

مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است نبود بسته بود رسته و روییده خوش است

چه آن نوازنده‌ای که نغمه شادی سر می‌دهد و چه آن سوگواری که در غم است، اگر عاشق و شوریده باشند، زیبا و خوشایند هستند؛ حتی در بند بودن و یا رها گشتن و شکوفا شدن، هر دو در مسیر عشق، دل‌انگیز است.

نکته ادبی: تضاد میان 'بسته' و 'رسته' (واژه 'رسته' در اینجا به معنای رها شده و شکوفا شده است) بازتاب‌دهنده وحدت در کثرت احوال است.

تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون گرد زیر و بم مطرب به چه پیچیده خوش است

داغی و بوی دلِ سوخته و جوششِ خونِ عاشق که از شدت اشتیاق می‌جوشد، در کنار پیچ و تابِ نغمه‌های سازِ نوازنده، بسیار دل‌چسب و زیباست.

نکته ادبی: ترکیب 'جگر سوخته' کنایه از شدت غم و رنج عاشقی است و 'زیر و بم' به نوسانات موسیقی اشاره دارد.

ز ابر پرآب دو چشمش ز تصاریف فراق بر شکوفه رخ پژمرده بباریده خوش است

اشک‌هایی که از چشمانِ عاشق، همچون ابری پر از باران به خاطر دگرگونی‌های روزگار و هجران سرازیر می‌شود، وقتی بر چهره پژمرده و گل‌گونه‌اش می‌بارد، دیدنی و زیباست.

نکته ادبی: تصاریف به معنای دگرگونی‌ها و چرخش‌های روزگار است و 'ابر پرآب' استعاره از چشم گریان است.

بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است

به جان و هستی بنگر، و اگر هم نمی‌توانی حقیقت را ببینی، بدان که همین دنیای مادی در هوسِ آن معشوق، آشفته و شوریده است و این خود زیبایی خاصی دارد.

نکته ادبی: شوریده در اینجا به معنای آشفته و بی‌قرار است که نشانی از تکاپوی جهان برای رسیدن به کمال است.

پیش دلبر بنهادن سر سرمست سزا است سر او را کف معشوق بمالیده خوش است

سر نهادنِ عاشقِ سرمست در برابر معشوق، کاری شایسته است؛ و نوازش شدنِ این سر توسط دست‌های معشوق، بسیار لذت‌بخش و خوشایند است.

نکته ادبی: سزا است به معنای شایسته و بایسته است و 'کف معشوق' استعاره از عنایت و توجه معشوق به عاشق است.

دیدن روی دلارام عیان سلطانی است هم خیال صنم نادره در دیده خوش است

دیدارِ چهره معشوقِ آرام‌بخش، مقامی همچون پادشاهی دارد، اما حتی خیالِ آن محبوبِ بی‌همتا در ذهن و چشمِ عاشق نیز شیرین و خوش است.

نکته ادبی: صنم واژه‌ای است که در ادب فارسی برای معشوق به کار می‌رود و اشاره به زیبایی خیره‌کننده او دارد.

این سعادت ندهد دست همیشه اما دیدن آن مه جان ناگه و دزدیده خوش است

این سعادتِ دیدار، همیشه به دست نمی‌آید، بنابراین دیدنِ آن چهره همچون ماهِ جان، اگر به صورت ناگهانی و مخفیانه باشد، بسیار دل‌چسب‌تر است.

نکته ادبی: دزدیده دیدن اشاره به فرصت‌های کوتاه و غنیمت‌شمرده در عشق دارد که لذت آن را دوچندان می‌کند.

عشق اگر رخت تو را برد به غارت خوش باش پیش آن یوسف زیبا کف ببریده خوش است

اگر عشق تمام دارایی‌ات را به تاراج برد، اندوهگین مباش و خوش باش؛ همان‌طور که زنان مصر در برابر زیباییِ یوسف دست خود را بریدند، چنین از دست دادن و فداکاری در راهِ آن معشوق زیبا، پسندیده است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر و زلیخا دارد که زنان با دیدن زیبایی یوسف، از خود بی‌خود شدند و دست خود را بریدند.

بس کن ار چه که اراجیف بشیر وصل است وصل همچون شکر ناگه بشنیده خوش است

سخن را کوتاه کن، هرچند که بشارت‌های این خبررسان درباره وصال، پریشان‌گویی است؛ چرا که طعمِ وصال، همچون شکر، باید به صورت ناگهانی و بی‌واسطه چشیده شود.

نکته ادبی: اراجیف به معنای سخنان بیهوده و پریشان است و در اینجا کنایه از شنیده‌ها و خبرهای واسطه‌ای است که به شیرینیِ اصلِ تجربه نیست.

آرایه‌های ادبی

تضاد مطرب و نوحه گر

قرار دادن دو نماد شادی و غم در کنار هم برای بیان این نکته که عشق در هر حالی زیباست.

تشبیه ابر پرآب

تشبیه چشم گریان به ابری که آماده باریدن است.

تلمیح یوسف زیبا

اشاره به داستان حضرت یوسف و حیرت زنان از زیبایی او.

استعاره صنم

به کار بردن واژه صنم (بت) برای اشاره به معشوق که زیبایی‌اش پرستیدنی است.

کنایه کف ببریده

کنایه از بی‌اختیار شدن و از دست دادن هوش و حواس در برابر زیبایی و عشق.