دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۴۱۳

مولوی
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشی های تو صفرای رهی را ننشاند وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

درونمایه اصلی این غزل، ستایش بی‌قراری و جست‌وجوگری در مسیر عشق است. شاعر تضادی بنیادین میان سکون و آرامشِ دنیوی با ناآرامیِ جانِ عاشق ترسیم می‌کند. در حالی که دیگران در رسیدن به مقاصد خود به آسودگی می‌رسند، عاشق راستین هرگز در این راه احساس سیری نمی‌کند و سکون برای او معنایی ندارد.

فضا و لحن شعر، سرشار از شوریدگی و اشتیاقی بی‌پایان است. شاعر با بهره‌گیری از مضامین عرفانی، نشان می‌دهد که کمال و تعالی، نه در ایستایی، بلکه در تداومِ در طلب بودن نهفته است. هر چه فرد به ساحتِ معشوق نزدیک‌تر می‌شود، شعله‌ی اشتیاقش فروزان‌تر و ناآرامی‌اش عمیق‌تر می‌گردد.

معنی و تفسیر

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست

من از جست‌وجویِ معشوق دست کشیدم و متوقف شدم، اما این دلِ پریشان و بی‌قرار من آرام نگرفت. همه مردم به مقصود خود رسیدند و آرام گرفتند، اما جانِ من حتی لحظه‌ای به سکون نرسید.

نکته ادبی: واژه «نشست» در این بیت ایهام تناسب دارد؛ یک بار به معنای متوقف شدن و بار دیگر به معنای آرام گرفتن و قرار یافتن.

هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست

هر کسی که برای انجام کاری کمر همت بست، سرانجام آن کار را به پایان رساند و آسوده شد. اما کارِ واقعی و ارزشمند، از آنِ کسی است که در مسیرِ طلبِ معشوق، هرگز از پا ننشست.

نکته ادبی: تکرار واژه «ننشست» برای تاکید بر تقابل میان «کار دنیوی» و «طلب معنوی» استفاده شده است.

هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست

هر کس که صدای تسبیح‌گویی و نیایشِ اشیای بی‌جان را در ستایش تو شنید، تا زمانی که به حریمِ کبریایی و جایگاهِ خداوند نرسید، آرام نگرفت.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی که تمام ذرات هستی در حال تسبیح خداوند هستند (اشاره به آیه ۴۴ سوره اسراء).

تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست

تا زمانی که حضرت سلیمان در این جهان، مهر و محبتِ تو را در دل نگرفت و به آن عشق نورزید، تخت پادشاهی او بر اوج آسمان‌ها قرار نگرفت.

نکته ادبی: اشاره به داستان سلیمان نبی و سلطنت او بر بادها؛ استعاره از اینکه قدرت و جایگاه رفیع معنوی، مرهونِ عشق است.

هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

هر کسی که آشفتگی و پریشانیِ موهای تو را دید، تا ابد فکر و ذکرش پریشان شد و دیگر هرگز به آرامش بازنگشت.

نکته ادبی: «زلف پریشان» کنایه از تجلیات و زیبایی‌های پیچیده و خیره‌کننده معشوق است که ذهن عاشق را درگیر می‌کند.

هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست

هر کس در خواب، خیال و تصویر لب‌های خندان تو را دید، آرامش و خواب از چشمانش رفت و آن تصویرِ لبخندِ تو، هرگز از ذهن و یادش بیرون نرفت.

نکته ادبی: «خواب از او رفت» کنایه از سلب آسایش و بی‌قراری عاشق است.

ترشی های تو صفرای رهی را ننشاند وز علاج سر سودای فراوان ننشست

تندی و بی‌مهری‌های تو نتوانست صفرای (خشم و حرارت) وجودِ مرا تسکین دهد و این درمان هم نتوانست بر سودا و شوریدگیِ فراوانِ من غلبه کند.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحات پزشکی قدیم (صفرا و سودا) برای بیان شدتِ بیماری عشق و بی‌قراری روح.

هر که را بوی گلستان وصال تو رسید همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست

هر کس که رایحه و بویِ گلستانِ وصال تو به مشامش رسید، همان‌طور با رقص و شور و شوق، تا رسیدن به آن گلستانِ وصل، از حرکت بازنایستاد.

نکته ادبی: «رقص‌کنان» نمادِ شادی و شوریدگیِ عارفانه در مسیرِ رسیدن به معشوق است.

آرایه‌های ادبی

ایهام نشست

به معنای متوقف شدن، آرام گرفتن و به مقصد رسیدن که در سراسر غزل تکرار شده است.

تضاد طلب و نشستن

تقابل میان پویاییِ جست‌وجوگری و ایستاییِ آرامش.

تلمیح سلیمان

اشاره به داستان حضرت سلیمان و تخت او به عنوان نمادِ بزرگی که در سایه‌ی عشق به دست می‌آید.

کنایه خواب از او رفت

کنایه از بی‌قراری، بیداری و از دست رفتنِ آسایشِ عاشق.