دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۹۸

مولوی
از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست
این قیامت بین که گویی آشکارا شد ز غیب خم و کوزه حوض کوثر از می جبار مست
تن چو سایه بر زمین و جان پاک عاشقان در بهشت عشق تجری تحتها الانهار مست
چون فزون گردد تجلی از جمال حق ببین ذره ذره هر دو عالم گشته موسی وار مست
از تقاضاهای مستان وز جواب لن تران در شفاعت مو به موی احمد مختار مست
او سر است و ما چو دستار اندر او پیچیده ایم از شراب آن سری گردد سر و دستار مست
یوسف مصری فروکن سر به مصر اندرنگر شهر پرآشوب بین و جمله بازار مست
گر بگویم ای برادر خیره مانی زین عجب عرش و کرسی آسمان ها این همه کردار مست
شمس تبریزی برآمد در دلم بزمی نهاد از شراب عشق گشتست این در و دیوار مست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ترسیم‌گرِ فضایِ عمیقِ وحدتِ وجود و شورِ عرفانی است که در آن تمامِ ذراتِ عالم، تحتِ تأثیرِ شرابِ عشقِ الهی و تجلیاتِ جمالِ حق قرار گرفته‌اند. شاعر در این قطعه، گویی پرده از حقیقتِ پنهانِ هستی برمی‌دارد و نشان می‌دهد که عالم، نه مجموعه‌ای از اجسامِ ساکن، بلکه بزمی بی‌پایان از سرمستی و شورِ عاشقی است که از ازل تا ابد در جریان است.

در نگاهِ مولانا، این مستی نه از سرِ غفلت، بلکه ناشی از «آگاهیِ مطلق» و مشاهده‌یِ جمالِ بی‌مثالِ الهی است. حضورِ شمسِ تبریزی در پایانِ غزل، به عنوانِ کانونِ اصلیِ این بزم، تبدیل به نقطه‌یِ عطفی می‌شود که قلبِ شاعر را به میکده‌ای بی‌انتها بدل می‌کند؛ جایی که حتی در و دیوار نیز از این عشقِ سرشار، به وجد و خروش می‌آیند.

معنی و تفسیر

از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست

بر اساس آیه ۲۱ سوره انسان، خداوند بندگانِ نیکوکار را از شرابِ طهورِ خویش سیراب می‌کند. در اینجا شاعر می‌گوید تمامِ هستی، از هفت آسمان، حواسِ پنج‌گانه و چهار عنصرِ طبیعت، همگی از تماشایِ جمالِ بی‌پایانِ خداوند مست و بی‌خود گشته‌اند.

نکته ادبی: ساقاهم ربهم اشاره به آیه قرآن دارد. هفت و پنج و چهار کنایه‌ای عددی برای اشاره به کل آفرینش و ابعادِ درکِ انسانی است.

این قیامت بین که گویی آشکارا شد ز غیب خم و کوزه حوض کوثر از می جبار مست

این شور و حالِ معنوی چنان بزرگ است که گویی رستاخیزِ عشق در عالم ظاهر شده است؛ همه ظروفِ معنوی و وجودیِ عالم، از حوضِ کوثر گرفته تا کوچک‌ترین ظرف‌ها، از شرابِ معرفتِ الهی لبریز و مست شده‌اند.

نکته ادبی: قیامت به معنای رستاخیز، در اینجا استعاره از ظهورِ ناگهانی و عظیمِ حقیقتِ عشق است.

تن چو سایه بر زمین و جان پاک عاشقان در بهشت عشق تجری تحتها الانهار مست

جسمِ انسان در این دنیا مانند سایه‌ای ضعیف و بی‌اثر بر زمین افتاده است، اما روحِ پاکِ عاشقان در بهشتِ عشق، که در آن نهرهایِ معرفت جاری است، در کمالِ مستی و وجد به سر می‌برد.

نکته ادبی: تجری من تحتها الانهار بخشی از توصیفِ قرآنیِ بهشت است که در اینجا به صورتِ استعاری برای فضایِ معنویِ عاشقان به کار رفته است.

چون فزون گردد تجلی از جمال حق ببین ذره ذره هر دو عالم گشته موسی وار مست

هرگاه تجلیِ جمالِ خداوند فزونی می‌یابد، مشاهده کن که چگونه تمامِ ذراتِ هستی، همچون حضرتِ موسی در کوه طور که با دیدنِ تجلیِ حق مدهوش شد، از عشق مست و بی‌قرار می‌شوند.

نکته ادبی: موسی‌وار: تشبیه به حضرت موسی (ع) در واقعه تجلیِ طور که به کنایه از مدهوشی و فنا در برابر عظمت الهی به کار رفته است.

از تقاضاهای مستان وز جواب لن تران در شفاعت مو به موی احمد مختار مست

هم از تقاضاها و نیازهایِ عاشقانِ مست و هم از پاسخِ الهی که همان «لن ترانی» (مرا نخواهی دید) است، پیامبرِ برگزیده (احمد مختار) در مقامِ شفاعت، از شوقِ وصال و شکوهِ عشق، سراپا مست و بی‌تاب گشته است.

نکته ادبی: لن ترانی اشاره به آیه ۱۴۳ سوره اعراف و گفتگوی موسی با خداست. در اینجا مستیِ پیامبر نشان‌دهنده غرق شدن در دریایِ عرفان و عشق است.

او سر است و ما چو دستار اندر او پیچیده ایم از شراب آن سری گردد سر و دستار مست

خداوند سر و حقیقتِ وجود است و ما همچون دستاری بر گردِ او پیچیده‌ایم. وقتی حقیقتِ اصلی (سر) از شرابِ عشق مست باشد، فرع و نمودِ آن (دستار) نیز ناگزیر مست و خرامان خواهد بود.

نکته ادبی: تمثیلِ سر و دستار برای بیانِ رابطه میانِ حقیقتِ مطلق و نمودهایِ وجودیِ انسان است.

یوسف مصری فروکن سر به مصر اندرنگر شهر پرآشوب بین و جمله بازار مست

ای یوسفِ مصری (ای زیباییِ مطلق و محبوبِ حقیقی)، نقاب از چهره بردار و به مصرِ هستی نگاه کن؛ ببین که چگونه این شهرِ آشوب‌زده، همگی از دیدنِ زیباییِ تو سرمست و سرگردان شده‌اند.

نکته ادبی: یوسف مصری اشاره به اسطوره زیبایی و شیفتگیِ زلیخا و زنانِ مصر دارد که در اینجا استعاره از جلوه‌گریِ معشوقِ ازلی است.

گر بگویم ای برادر خیره مانی زین عجب عرش و کرسی آسمان ها این همه کردار مست

ای برادر، اگر این حقیقت را برایت بازگو کنم، از این شگفتی خیره خواهی ماند؛ نه تنها انسان‌ها، بلکه عرش، کرسی و تمامیِ آسمان‌ها نیز درگیرِ این شور و مستیِ وجودی‌اند.

نکته ادبی: عرش و کرسی در عرفان نمادِ عوالمِ برتر و مراتبِ هستی هستند که در اینجا همگی مشمولِ مستیِ الهی شده‌اند.

شمس تبریزی برآمد در دلم بزمی نهاد از شراب عشق گشتست این در و دیوار مست

وقتی شمسِ تبریزی طلوع کرد و در قلبِ من بزمی از عشق برپا ساخت، تمامِ وجودِ من، حتی در و دیوارِ درونم، از شرابِ این عشقِ بیکران مست و سرشار شد.

نکته ادبی: شمس تبریزی استعاره از پیرِ راه و تجلیِ کاملِ نورِ الهی است که با حضورش فضایِ وجودِ سالک را متحول می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ساقاهم ربهم، موسی، لن ترانی، یوسف، عرش و کرسی

ارجاع به آیات، داستان‌هایِ قرآنی و اسطوره‌هایِ دینی برای غنا بخشیدن به مفاهیمِ عرفانی.

استعاره شراب

استعاره از عشقِ الهی و معرفتِ حضوری که عقلِ مادی را زایل و جان را هشیار می‌کند.

مراعات نظیر خم، کوزه، شراب، مست

گردآوری واژگانی که در حوزه معناییِ میکده و مستی قرار دارند برای فضاسازیِ هنری.

اغراق ذره ذره هر دو عالم گشته موسی وار مست

بزرگ‌نماییِ تأثیرِ عشق به حدی که کلِ ذراتِ عالم را درگیرِ این وجدِ عرفانی می‌داند.