دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۹۱

مولوی
مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست
گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش کو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست
آب ما را گر بریزد ور سبو را بشکند ای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدست
می فریبم مست خود را او تبسم می کند کاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدست
آن کسی را می فریبی کز کمینه حرف او آب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدست
گفتمش گر من بمیرم تو رسی بر گور من برجهم از گور خود کان خوش لقا مست آمدست
گفت آن کاین دم پذیرد کی بمیرد جان او با خدا باقی بود آن کز خدا مست آمدست
عشق بی چون بین که جان را چون قدح پر می کند روی ساقی بین که خندان از بقا مست آمدست
یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزید کز الست این عشق بی ما و شما مست آمدست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاه شور و اشتیاق عارفانه و توصیف حالِ سرمستیِ روح در مواجهه با معشوق ازلی است. شاعر با زبانی نمادین و در عین حال صریح، بیان می‌کند که هر اتفاقی در زندگی، چه در ظاهرِ قهر و چه در چهره‌ی لطف، جلوه‌ای از حضورِ آن یگانه محبوب است. در این دیدگاه، جهان هستی نه صحنه‌ی حوادثِ پراکنده، بلکه نمایشگاهی از کنش‌هایِ الهی است که عاشقِ حقیقی، حتی در پسِ نقاب‌های سهمگین، آن را بازمی‌شناسد.

مضمونِ مرکزیِ این سروده، جاودانگیِ روح در پرتو عشق است. شاعر بر این باور است که کسی که جرعه‌نوشِ باده‌ی عشق الهی باشد، از مرگ و نیستی نمی‌هراسد؛ چرا که پیوندِ او با اصلِ هستی برقرار است. این غزل دعوتی است برای گذار از ظاهرِ فریبنده و عقلِ حسابگر به سویِ حالتی که در آن، جانِ آدمی با معشوقِ ازلی یکی می‌شود و مرگ، تنها بهانه‌ای برای بازگشت به آن حقیقتِ سرمدی است.

معنی و تفسیر

مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست

ای موسیقی‌دان، این آهنگ و پرده را بنواز که محبوبِ ما در حالتی از سرمستیِ الهی وارد شده است؛ آن جانِ پاک و باصفا که سراسر وفاداری است، در این حالتِ پرشور و مستی نزد ما آمده است.

نکته ادبی: واژه مستی در ادبیات عرفانی به معنای غلبه‌یِ وجد و سرورِ روحانی بر عقلِ جزئی است.

گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش کو بدین شیوه بر ما بارها مست آمدست

حتی اگر معشوق در لباسِ قهر و خشم بر من ظاهر شود، باز هم او را مانند جرقه‌ای آتشین می‌شناسم؛ چرا که او بارها با همین شیوه و هیبت، در حالی که در جذبه‌یِ عشق بود، بر من جلوه‌گر شده است.

نکته ادبی: شرر (جرقه) استعاره از قهرِ الهی است که در باطن، پاک‌کننده و سوزاننده‌یِ ناپاکی‌هاست.

آب ما را گر بریزد ور سبو را بشکند ای برادر دم مزن کاین دم سقا مست آمدست

اگر آبِ زندگی‌مان ریخت یا ظرفِ وجودمان (که نمادِ بدن است) شکست، ای برادر، لب به شکایت باز نکن؛ زیرا این ساقیِ هستی (خداوند) خودش مستِ عشق است و این کارها، بازی‌هایِ آن ذاتِ بی‌پرواست.

نکته ادبی: آبِ حیات و سبو استعاره از جان و کالبدِ مادی است.

می فریبم مست خود را او تبسم می کند کاین سلیم القلب را بین کز کجا مست آمدست

من با عقلِ محدودم سعی دارم آن معشوقِ مست را فریب دهم، اما او به سادگیِ من لبخند می‌زند و می‌گوید: «ببین این دلِ ساده‌لوح را که نمی‌داند این حالِ خوش و سرمستی از کجا بر او تابیده است.»

نکته ادبی: سلیم‌القلب کنایه از کسی است که در برابرِ قدرتِ لایزال الهی، ادعایِ استقلال و زیرکی دارد.

آن کسی را می فریبی کز کمینه حرف او آب و آتش بیخود و خاک و هوا مست آمدست

تو می‌خواهی کسی را فریب دهی که با کوچک‌ترین اشاره‌اش، چهار عنصرِ اصلیِ عالم (آب، آتش، خاک و هوا) از شدتِ حضورِ او از خود بی‌خود می‌شوند و به رقص و شور می‌افتند.

نکته ادبی: اشاره به تأثیرِ کلام و اراده‌ی الهی بر تمام اجزای هستی (جمادات و عناصر) که در عرفان به آن «تسبیحِ موجودات» گفته می‌شود.

گفتمش گر من بمیرم تو رسی بر گور من برجهم از گور خود کان خوش لقا مست آمدست

به او گفتم: اگر من بمیرم، آیا بر سرِ گورِ من می‌آیی؟ او پاسخ داد که تو حتی پس از مرگ از گور بیرون خواهی پرید، چرا که آن محبوبِ خوش‌چهره و زیبا، در حالتِ مستیِ الهی به سراغِ تو می‌آید و تو را زنده می‌کند.

نکته ادبی: مست آمدن در اینجا کنایه از احیاگری و قدرتِ بخشندگیِ معشوق است.

گفت آن کاین دم پذیرد کی بمیرد جان او با خدا باقی بود آن کز خدا مست آمدست

او فرمود: کسی که چنین باده‌یِ نابی (عشق الهی) را نوشیده است، هرگز نمی‌میرد. جانِ او با خدا باقی و جاودانه است، زیرا او از جانبِ خدا به این مرتبه از سرمستی رسیده است.

نکته ادبی: باقی بودن با خدا اشاره به آیه‌ی «کل من علیها فان و یبقی وجه ربک» دارد.

عشق بی چون بین که جان را چون قدح پر می کند روی ساقی بین که خندان از بقا مست آمدست

ببین که چگونه آن عشقِ بی‌چون و چرا، جانِ انسان را مانندِ جامی پر می‌کند و به لبریز شدن می‌رساند؛ به چهره‌یِ ساقی (معشوق) بنگر که از شوقِ بقا و جاودانگی، خندان و مست است.

نکته ادبی: عشقِ بی‌چون یعنی عشقی که علت و سببی مادی برای آن نیست و از خودِ ذاتِ الهی سرچشمه می‌گیرد.

یار ما عشق است و هر کس در جهان یاری گزید کز الست این عشق بی ما و شما مست آمدست

دوست و محبوبِ ما خودِ عشق است؛ در حالی که هر کس در این جهان به دنبالِ یاری گشته است، این عشق از روزِ نخست (روز الست) بدونِ نیاز به من و تو، همواره در حالِ مستی و شورآفرینی بوده است.

نکته ادبی: الست اشاره به پیمانِ نخستین (الست بربکم) دارد که در آن عشق به هستیِ مطلق آغاز شد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مست، ساقی، سقا

اشاره به جذبه‌های معنوی، حضورِ الهی و بخشندگیِ بی‌واسطه‌ی خداوند.

تلمیح الست

اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» در قرآن که نماد پیمانِ ابدی انسان و خداست.

مراعات نظیر آب، آتش، خاک، هوا

جمع‌آوری عناصر چهارگانه عالم برای بیانِ گستردگیِ نفوذِ عشق.

تضاد و پارادوکس لباس قهر / مست آمدن

بیانِ این نکته که قهرِ الهی و لطفِ او در نهایتِ حقیقت، هر دو از یک منشأِ محبت‌بار سرچشمه می‌گیرند.