دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۸۳

مولوی
هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت هین که بس تاریک رویی ای گرفته آفتابت
یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی چون کلیدش را شکستی از کی باشد فتح بابت
در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی آب حیوان را ببستی لاجرم رفتست آبت
بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت می نمودی نک محک عشق آمد کو سوالت کو جوابت
مهتر تجار بودی خویش قارون می نمودی خواب بود و آن فنا شد چونک از سر رفت خوابت
بس زدی تو لاف زفتی عاقبت در دوغ رفتی می خور اکنون آنچ داری دوغ آمد خمر نابت
مخلص و معنی این ها گر چه دانی هم نهان کن اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه سرشار از نهیب و هشدار به سالکی است که در مسیر کمال دچار غرور، خودبینی و دلبستگی‌های دنیوی شده است. شاعر با لحنی سرزنش‌آمیز، مخاطب را متوجه زوالِ داشته‌های ظاهری و دروغینش می‌کند و او را به بازگشت به اصل خویش و درکِ حقیقتِ بی‌نیاز از منطق‌های خشک دعوت می‌نماید.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میان بودهای واقعی (معرفت و عشق) و نمودهای کاذب (ثروت، جاه‌طلبی و استدلال‌های عقلی) است. شاعر بر این باور است که هرگاه انسان از مسیر حق فاصله بگیرد و به داشته‌های ناپایدار خود ببالد، در حقیقت در خوابی غفلت‌آلود فرو رفته و پس از بیداری و مواجهه با واقعیتِ عشق، چیزی جز حسرت برایش باقی نمی‌ماند.

معنی و تفسیر

هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت هین که بس تاریک رویی ای گرفته آفتابت

بیدار باش که بی حالی و سستی نشان داده‌ای؛ کجا رفت آن شور و حال و معنویت تو؟ بیدار باش که بسیار تیره و تار گشته‌ای، چرا که خودت مانع تابیدن خورشید حقیقت بر وجودت شده‌ای.

نکته ادبی: هین: شبه‌جمله‌ای برای تنبیه و آگاه‌سازی. گردن سست کردن: کنایه از دلسردی و از دست دادنِ اراده و نشاط معنوی.

یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی چون کلیدش را شکستی از کی باشد فتح بابت

آیا به یاد داری که در مستیِ غرور با عقل و خرد به دشمنی برخاستی؟ چون خودت کلیدِ گشایش کارها (که همان عقل و معرفت است) را شکستی، دیگر از چه راهی می‌خواهی درهای موفقیت را به روی خود بگشایی؟

نکته ادبی: استیزه بستن: به معنای درگیری و ستیز کردن است. کلید در اینجا نماد ابزارِ فهم و شناختِ حقیقت است.

در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی آب حیوان را ببستی لاجرم رفتست آبت

چون تو در غمِ شیرینِ الهی نمی‌گدازی و اشتیاق نداری، پس ناچار به فروختن سرکه (امور پست و تلخ دنیوی) مشغول شدی. تو راهِ ورودِ آبِ حیات (معرفت و روحانیت) را بر خود بستی و به همین دلیل، طراوت و ارزش وجودی‌ات از دست رفته است.

نکته ادبی: غم شیرین: استعاره از عشق الهی که با وجود رنج، لذت‌بخش است. آب حیوان: کنایه از حیات معنوی و معرفت الهی.

بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت می نمودی نک محک عشق آمد کو سوالت کو جوابت

تو که ادعای فضل و کمال داشتی و همواره به دنبال برتری‌جویی و اثباتِ حقانیت خود بودی، اکنون که سنگ محکِ عشق به میدان آمده، دیگر سوال‌ها و جواب‌های منطقی تو چه کاربردی دارند؟

نکته ادبی: بوالمعالی: کسی که ادعای بزرگی و فضیلت دارد. محک: سنگِ ارزیابیِ طلا؛ در اینجا استعاره از آزمونِ عشق که عیارِ وجود انسان را مشخص می‌کند.

مهتر تجار بودی خویش قارون می نمودی خواب بود و آن فنا شد چونک از سر رفت خوابت

تو خود را بزرگِ تاجران می‌دانستی و ثروت و جایگاهت را هم‌ترازِ قارون تصور می‌کردی؛ اما آن ثروت و مقام، خوابی بیش نبود و اکنون که از خوابِ غفلت پریده‌ای، همه آن داشته‌ها از میان رفته است.

نکته ادبی: قارون: اسطوره ثروت در فرهنگ اسلامی که به زوالِ دنیوی اشاره دارد. این بیت به ناپایداریِ متاعِ دنیا اشاره دارد.

بس زدی تو لاف زفتی عاقبت در دوغ رفتی می خور اکنون آنچ داری دوغ آمد خمر نابت

بسیار لافِ بزرگ می‌زدی و ادعا داشتی، اما سرانجام کارِ تو به دوغ (ماده‌ای کم‌ارزش و رقیق) کشید. اکنون باید با همین وضع بسازی، زیرا آن شرابِ ناب (حقیقت و معرفت) که در دست داشتی، به خاطر اعمالت به دوغ تبدیل شده است.

نکته ادبی: لاف زفت: ادعای بزرگ و توخالی. شرابِ ناب در برابر دوغ: استعاره از حقیقت در برابر دنیای فانی و بی‌مایه.

مخلص و معنی این ها گر چه دانی هم نهان کن اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت

اگر حقیقتِ این حرف‌ها را فهمیدی، آن را پنهان کن و در صفحاتِ ضمیر و باطنِ خود نگه دار تا این اسرار فاش نشود و در کتابی مکتوب نیاید.

نکته ادبی: الواح ضمیر: لوح‌های درونی یا همان دل و ذهن؛ اشاره به اینکه اسرار عرفانی را نباید برای نااهلان فاش کرد.

آرایه‌های ادبی

کنایه گردن سست کردن

اشاره به از دست دادن اراده، غیرت و نشاط در راه معنوی.

استعاره آب حیوان

نمادی از حیات روحانی، عشق و فیض الهی که به جان انسان طراوت می‌بخشد.

تضاد شراب ناب و دوغ

تقابل میان حقایق متعالی و معنوی (شراب) با لذات و امور پست دنیوی (دوغ).

تلمیح قارون

اشاره به داستان قرآنیِ قارون به عنوان نمادِ ثروت و غرورِ پوشالی و سرانجامِ آن.