دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۸۱

مولوی
آن ره که بیامدم کدامست تا بازروم که کار خامست
یک لحظه ز کوی یار دوری در مذهب عاشقان حرامست
اندر همه ده اگر کسی هست والله که اشارتی تمامست
صعوه ز کجا رهد که سیمرغ پابسته این شگرف دامست
آواره دلا میا بدین سو آن جا بنشین که خوش مقامست
آن نقل گزین که جان فزایست وان باده طلب که باقوامست
باقی همه بو و نقش و رنگست باقی همه جنگ و ننگ و نامست
خاموش کن و ز پای بنشین چون مستی و این کنار بامست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در پی تبیین حیرت سالک راه حق و دوری او از کمال مطلوب است. شاعر با زبانی صمیمانه و عارفانه، مسیر رسیدن به حقیقت را دشوار و پرخطر توصیف می‌کند و بر این باور است که هر چه غیر از پیوند با معشوق ازلی باشد، بازیچه‌ای بیش نیست.

درونمایه‌ی اصلی شعر، دعوت به سکوت، گوشه‌نشینی و دوری از هیاهوهای پوچ دنیوی است. شاعر، سالک را از وابستگی به ظواهر فریبنده برحذر می‌دارد و او را به شراب معرفت و سکوت عارفانه فرا می‌خواند تا از لغزش در مسیر پرخطر عشق در امان بماند.

معنی و تفسیر

آن ره که بیامدم کدامست تا بازروم که کار خامست

نمی‌دانم از چه راهی به اینجا آمدم؛ باید به همان راه بازگردم، زیرا این وضعیتی که اکنون در آن گرفتار شده‌ام، نپخته و دور از کمال است.

نکته ادبی: کار خام استعاره از وضعیت روحی سالکی است که هنوز به مراتب عالی عرفانی نرسیده است.

یک لحظه ز کوی یار دوری در مذهب عاشقان حرامست

حتی یک لحظه دوری از پیشگاه یار و کویِ معشوق، در آیین و طریقه‌ی عاشق‌کیشان گناهی بزرگ و ممنوع است.

نکته ادبی: مذهب در اینجا به معنای طریقت و آیین عرفانی است و حرام کنایه از کاری است که از نظر اخلاقِ عاشقی شایسته نیست.

اندر همه ده اگر کسی هست والله که اشارتی تمامست

اگر در این آبادی و میان این مردم کسی اهلِ دلی وجود داشته باشد، به خدا سوگند که برای فهم حقیقت، تنها یک اشاره‌ی کوتاه کفایت می‌کند.

نکته ادبی: اشارت تمام کنایه از ادراک عمیق و سریع اهل معرفت است که نیازی به بیانِ درازدامن ندارند.

صعوه ز کجا رهد که سیمرغ پابسته این شگرف دامست

پرنده‌ی کوچک و ضعیفی چون صعوه چگونه می‌تواند از بند رهایی یابد، وقتی که سیمرغِ باعظمت نیز در این دامِ پیچیده و شگفت‌آور گرفتار است؟

نکته ادبی: صعوه پرنده‌ای کوچک است که در مقابل سیمرغ که نماد حقیقت بزرگ است، به کار رفته تا عجز سالک را نشان دهد.

آواره دلا میا بدین سو آن جا بنشین که خوش مقامست

ای دلِ آواره، بیهوده به این سو و آن سو مرو و اینجا نیا؛ در همان جایگاهی که هستی آرام بگیر که آنجا مقامی خوش و امن است.

نکته ادبی: خطاب به دلِ سرگشته است که نشانه از اضطراب و دوری از آرامشِ حضور دارد.

آن نقل گزین که جان فزایست وان باده طلب که باقوامست

آن نُقل و توشه‌ای را انتخاب کن که مایه‌ی فزونی جان است و آن شرابی را بجوی که بااصالت و پایدار است.

نکته ادبی: نُقل در اینجا استعاره از معارف و باده استعاره از عشق الهی است که به جان قوام و استواری می‌بخشد.

باقی همه بو و نقش و رنگست باقی همه جنگ و ننگ و نامست

هر آنچه جز این باشد، تنها بوی و رنگِ ظاهری است و باقیِ امورِ دنیوی، همگی مایه جنگ، ننگ و دلبستگی به نام و شهرت است که ارزشی ندارند.

نکته ادبی: اشاره به گذرایی و بی‌اعتباری عالم مادی که جز توهمِ نقش و رنگ نیست.

خاموش کن و ز پای بنشین چون مستی و این کنار بامست

خاموش باش و دست از تلاشِ بیهوده بردار؛ چرا که مستیِ عشق تو را فرا گرفته و تو در لبه‌ی پرتگاهِ بام هستی و خطر سقوط تهدیدت می‌کند.

نکته ادبی: کنار بام کنایه از وضعیتی خطیر و پرخطر در سلوک است که به دلیل مستیِ عارفانه، خطر لغزش وجود دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد صعوه و سیمرغ

قرار دادن پرنده‌ای حقیر در برابر پادشاه پرندگان برای تأکید بر درماندگی در برابر عظمت عشق.

نمادپردازی باده و نقل

استفاده از نمادهای بزم برای نشان دادن توشه‌ی راه معنوی و معرفت الهی.

مراعات نظیر بو، نقش، رنگ

توصیف زیبایی‌های فریبنده‌ی دنیوی که همگی در حوزه‌ی ظواهر مادی قرار دارند.

تشبیه خطرِ عشق به لبه بام

تشبیه وضعیت سالک به کسی که بر لبه‌ی بام ایستاده تا خطرِ مسیر و لزومِ هشیاری و آرامش را نشان دهد.