دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۸۰

مولوی
آن خواجه اگر چه تیزگوش است استیزه کن و گران فروش است
من غره به سست خنده او ایمن گشتم که او خموش است
هش دار که آب زیر کاه است بحری است که زیر که به جوش است
هر جا که روی هش است مفتاح این جا چه کنی که قفل هوش است
در روی تو بنگرد بخندد مغرور مشو که روی پوش است
هر دل که به چنگ او درافتاد چون چنگ همیشه در خروش است
با این همه روح ها چه زنبور طواف ویند زانک نوش است
شیری است که غم ز هیبت او در گور مقیم همچو موش است
شمس تبریز روز نقد است عالم به چه در حدیث دوش است

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل هشداری است بیدارگرانه در باب فریب خوردن از ظواهر و خوش‌رویی‌های به‌ظاهر آرام. شاعر با استعاراتی دقیق، خواننده را فرامی‌خواند تا در پسِ سکوت و لبخند دیگران، ژرفای خروشان و گاه خطرناکِ شخصیت‌ها را دریابد. در نگاهِ مولانا، این احتیاط نه از سرِ بدگمانی، بلکه برای شناختِ حقیقتِ عمیق و پرقدرتِ عشق است که ممکن است در نگاهِ نخست، هولناک و سهمگین به نظر برسد.

در نهایت، شاعر مخاطب را به هوشیاری و شناختِ حقیقی فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که آن‌کس که در ظاهر، دلفریب و دشوار می‌نماید، همان منبعِ اصلی حلاوت و هستی‌بخش است که جان‌ها همچون زنبورانِ عسل گردِ او جمع می‌شوند و غم را از هیبتِ خویش می‌رماند.

معنی و تفسیر

آن خواجه اگر چه تیزگوش است استیزه کن و گران فروش است

اگرچه آن شخصِ بزرگوار، تیزهوش است، اما در عین حال لجباز و ستیزه‌جو است و به آسانی با کسی کنار نمی‌آید و به اصطلاح، کالایِ خویش را گران می‌فروشد.

نکته ادبی: «خواجه» به معنای بزرگ یا صاحبِ امر است و «استیزه کن» به معنای لجباز و کسی است که با دیگری درگیر می‌شود.

من غره به سست خنده او ایمن گشتم که او خموش است

من فریبِ لبخندِ کم‌رنگ و سطحی او را خوردم و با خود گمان کردم که چون ساکت است، پس خطری ندارد و در امنیت هستم.

نکته ادبی: «غره شدن» به معنای مغرور شدن یا فریب خوردن است. «خموش» در اینجا به معنای ساکت و آرام است.

هش دار که آب زیر کاه است بحری است که زیر که به جوش است

مراقب باش، زیرا او مانندِ «آبِ زیرِ کاه» است؛ یعنی در عینِ آرامشِ ظاهری، باطنی متلاطم و خطرناک همچون دریایی خروشان دارد.

نکته ادبی: «آب زیر کاه» کنایه از کسی است که در ظاهر آرام است اما باطنی خطرناک و فریبکار دارد.

هر جا که روی هش است مفتاح این جا چه کنی که قفل هوش است

در هر جایِ جهان، عقل و هوش کلیدِ گشایشِ کارهاست؛ اما عجب که در برابرِ او، عقلِ تو از کار می‌افتد و گویی قفل می‌شود.

نکته ادبی: «مفتاح» به معنای کلید است. شاعر در اینجا از تضاد میانِ کاراییِ عقل در امورِ عادی و ناتوانیِ آن در برابرِ جلالِ الهی/عشق سخن می‌گوید.

در روی تو بنگرد بخندد مغرور مشو که روی پوش است

اگر نگاهی به تو انداخت و لبخندی زد، مغرور نشو و گمان مبر که از آنِ توست؛ این لبخند نقابی است که حقیقتِ او را می‌پوشاند.

نکته ادبی: «روی پوش» به معنای کسی است که چهره‌یِ اصلی یا نیتِ باطنیِ خود را پنهان می‌کند.

هر دل که به چنگ او درافتاد چون چنگ همیشه در خروش است

هر دلی که اسیرِ دامِ او شود، همانند سازِ چنگ، پیوسته از سوز و گداز و عشقِ او در فریاد و خروش است.

نکته ادبی: «چنگ» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنایِ پنجه و چنگال (اسارت) و هم به معنایِ سازِ موسیقی (خروش و ناله).

با این همه روح ها چه زنبور طواف ویند زانک نوش است

با وجودِ این همه ابهت و خطر، جان‌هایِ مشتاق همچون زنبورِ عسل گردِ او می‌چرخند، زیرا او معدنِ شهد و شیرینی است.

نکته ادبی: «نوش» به معنای عسل و شهد است که در اینجا نمادِ حقیقتِ شیرینِ عشق است.

شیری است که غم ز هیبت او در گور مقیم همچو موش است

او در برابرِ اندوه و غم، همچون شیری نیرومند است که غم از ترسِ هیبتِ او، همچون موشی در سوراخِ گور پنهان می‌شود.

نکته ادبی: «گور» در اینجا می‌تواند به معنای قبر و یا به معنایِ سوراخ و محلِ پنهان شدن باشد.

شمس تبریز روز نقد است عالم به چه در حدیث دوش است

شمسِ تبریزی حقیقتِ زنده‌یِ امروز است؛ پس چرا جهانیان هنوز در بندِ سخنان و وقایعِ گذشته (دیروز) گرفتارند؟

نکته ادبی: «حدیث دوش» استعاره از روایات و وقایعِ کهنه و گذشته است در برابرِ «نقد» که به معنایِ موجود و حاضر است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آب زیر کاه

اشاره به پنهان بودنِ خطر و قدرتِ واقعی در پسِ ظاهری آرام.

ایهام چنگ

ایهام میانِ پنجه (به معنایِ اسارت و دام) و سازِ چنگ (به معنایِ ناله و خروش).

تمثیل زنبور و نوش

مانند کردنِ جان‌هایِ مشتاق به زنبورانِ عسل که بی‌پروا به سویِ منبعِ شیرینی می‌شتابند.

تضاد شیر و موش

تقابلِ قدرتِ مطلقِ معشوق و ضعفِ اندوه در برابرِ او برای نشان دادنِ عظمتِ شمس.