دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۷۹

مولوی
ای کرده میان سینه غارت ای جان و هزار جان شکارت
جز کشتن عاشقان چه شغلت جز کشتن خلق چیست کارت
می کش که درست باد دستت ای جان جهانیان نثارت
بس کشته زنده را که دیدم از غمزه چشم پرخمارت
بس ساکن بی قرار دیدم در آتش عشق بی قرارت
یک مرده به خاک درنماند گر رنجه شوی کنی زیارت
جان بوسد خاک تو به هر دم بر بوی کنار بی کنارت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل بیانگر اوج تسلیم و شیدایی عاشق در برابر معشوق است. در این اثر، عشق به مثابه نیرویی توصیف شده که نه تنها آرامش ظاهری را از انسان می‌گیرد، بلکه به ساحت وجودی او یورش برده و دارایی‌های معنوی‌اش را به یغما می‌برد. شاعر با زبانی ستایش‌آمیز از این ویرانگری صحبت می‌کند، چرا که آن را مقدمه‌ای برای تولدی دوباره و رسیدن به حیات واقعی می‌داند.

تصویرپردازی‌های شاعر در این قطعه، مرگ در راه عشق را نه یک پایان، بلکه یک گذار می‌داند. معشوق با نگاهی نافذ و ویرانگر، عاشقان را از خودخواهی‌ها و وابستگی‌های دنیوی جدا می‌کند و به وادی حیرت و بی‌قراری می‌کشاند. در نهایت، قدرت اعجازگونه معشوق تا حدی تصویر شده که حتی خاک مردگان نیز با حضور او جان می‌گیرد.

معنی و تفسیر

ای کرده میان سینه غارت ای جان و هزار جان شکارت

ای کسی که به حریم قلب من هجوم آورده و آن را غارت کرده‌ای؛ تو شکارگری هستی که جان من و هزاران جان دیگر، اسیر تو هستند.

نکته ادبی: غارت در اینجا استعاره از تصاحب کمال وجود عاشق توسط معشوق است و ترکیب جان شکار نشان‌دهنده سیطره معشوق بر روح است.

جز کشتن عاشقان چه شغلت جز کشتن خلق چیست کارت

شغل و پیشه تو جز کشتن عاشقان نیست و هیچ کار دیگری در این عالم جز گرفتن جان شیفتگان نداری.

نکته ادبی: شغل در ادبیات عرفانی به معنای وظیفه ازلی و ویژگی ذاتی معشوق برای تغییر عاشق است که با تکرار آن بر تاکید شاعر افزوده شده است.

می کش که درست باد دستت ای جان جهانیان نثارت

پس به کشتن ادامه بده که دستت درد نکند و توانمند باشد؛ وجود من و تمام جهانیان فدای تو باد.

نکته ادبی: نثار به معنای فدا کردن و پیشکش کردن جان است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است و در اینجا نشان‌دهنده رضایت عاشق از فنا شدن است.

بس کشته زنده را که دیدم از غمزه چشم پرخمارت

من افراد بسیاری را دیده‌ام که اگرچه ظاهرشان زنده است، اما از تیر نگاه‌های خمارآلود و افسونگر تو، کشته شده‌اند و عقل از سرشان پریده است.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره با چشم است که در شعر کلاسیک، سلاح اصلی معشوق برای تسخیر دل‌هاست و تضادِ کشته‌زنده بر زیبایی آن افزوده است.

بس ساکن بی قرار دیدم در آتش عشق بی قرارت

انسان‌های آرام و ساکن بسیاری را دیده‌ام که در کوره آتش عشق تو، بی‌قرار و پرشور شده‌اند.

نکته ادبی: آتش عشق استعاره‌ای برای سختی‌ها و پالایش‌های روحی در مسیر سلوک است که ماهیت آرامِ وجود عاشق را به تلاطم می‌کشاند.

یک مرده به خاک درنماند گر رنجه شوی کنی زیارت

اگر روزی گذارت بیفتد و به مزار عاشقان سر بزنی، آنچنان روح مسیحایی در کالبد آن‌ها می‌دمی که هیچ مرده‌ای در خاک باقی نمی‌ماند و همگی زنده می‌شوند.

نکته ادبی: رنجه شدن به معنای به زحمت افتادن و آمدن است که در اینجا برای توصیف حضور معشوق به کار رفته و نشان‌دهنده قدرت احیاگری اوست.

جان بوسد خاک تو به هر دم بر بوی کنار بی کنارت

جان من هر لحظه خاک قدمگاه تو را می‌بوسد، تنها به این امید که تویی که بی‌کرانی و دست نیافتنی، او را در آغوش بگیری و به وصل خود برسانی.

نکته ادبی: کنار در اینجا به دو معنای پهلو و در آغوش گرفتن به کار رفته که ایهام زیبایی ایجاد کرده و بی کناری استعاره از مقام بی‌پایانی و عظمت معشوق است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) کشته زنده

اشاره به عاشقی که از نظر دنیوی مرده اما به حیات معنوی جاودان دست یافته است.

اغراق (مبالغه) هزار جان شکارت

بزرگ‌نمایی قدرت معشوق در تسخیر ارواحِ بسیار.

ایهام کنار

به معنی در آغوش گرفتن و همچنین به معنی پهلو و کنار؛ در مصراع آخر بر ابهام زیبای شعر افزوده است.

استعاره آتش عشق

تشبیه دشواری‌های راه عشق و تأثیر آن بر روان عاشق به آتش سوزان.