دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۷۷

مولوی
آن را که در آخرش خری هست او را به طواف رهبری هست
بازار جهان به کسب برپاست زین در همه خارش وگری هست
تا خارششان همی کشاند هر جای که شور یا شری هست
در یم صدفی قرار گیرد کو را به درونه گوهری هست
اما صدفی که در ندارد در جستن درش معبری هست
گه در یم و گاه سوی ساحل در جستن قطره اش سری هست
خاموش و طمع مکن سکینه آن راست سکون که مخبری هست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این منظومه به تبیینِ چالش‌های وجودی انسان در مسیر سلوک و کمال می‌پردازد. شاعر معتقد است که وجود خصلت‌های نفسانی و نیازهای دنیوی که از آن به «خر» تعبیر شده، انسان را در بازاری از تلاطم و جست‌وجوگری قرار می‌دهد که ناگزیر است برای رسیدن به ساحل آرامش و حقیقت (گوهر)، از راهنمایی بهره گیرد و در این مسیر پر تلاطم از دایره حرص و طمع خارج شود.

تصویرسازی‌های شاعر با بهره‌گیری از نمادهایی چون «صدف»، «در» (مروارید) و «یم» (دریا)، سیرِ جست‌وجوگرانه انسان را به تصویر می‌کشد. در نهایت، پیامِ اثر دعوت به سکونِ درونی و دست‌کشیدن از طمع است؛ چرا که آرامشِ حقیقی نه در هیاهوی بیرون، بلکه تنها برای آنانی حاصل می‌شود که از حقیقتِ امر آگاهند و درونی بصیر دارند.

معنی و تفسیر

آن را که در آخرش خری هست او را به طواف رهبری هست

کسی که در وجود خویش بنده‌ی امیال و نفس سرکش (خر) است، برای رهایی از این بند و رسیدن به مقصد، نیازمندِ راهنماییِ یک استادِ راهبر است.

نکته ادبی: «خر» در ادبیات عرفانی استعاره از نفس اماره و تمایلات حیوانی انسان است که مانع تعالی می‌شود.

بازار جهان به کسب برپاست زین در همه خارش وگری هست

دنیا همچون بازاری است که اساسِ آن بر کار و تلاش استوار است و از دروازه‌ی این دنیا، همواره خارشِ نیاز و ناله‌های تضرع‌گونه به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: «خارش» در اینجا استعاره از سوز و گداز درونی و نیازهای بی‌پایان دنیوی است.

تا خارششان همی کشاند هر جای که شور یا شری هست

این سوزِ نیاز و کششِ درونی، انسان را بی‌وقفه به هر سو که در آن شوری (هیجان و آشوب) یا شری (سختی و فتنه‌ای) نهفته است، می‌کشاند.

نکته ادبی: واژه «همی» در اینجا فعل مضارع استمراری را تقویت می‌کند.

در یم صدفی قرار گیرد کو را به درونه گوهری هست

در ژرفای دریا صدفی آرام گرفته است که در درون خویش مرواریدی ارزشمند دارد.

نکته ادبی: «در» به معنای مروارید است و صدفِ گوهر‌دار نماد انسانی است که به حقیقتِ درونی دست یافته است.

اما صدفی که در ندارد در جستن درش معبری هست

اما صدفی که خالی از مروارید است، راهی و گذرگاهی برای جست‌وجوی آن در پیش دارد تا شاید گوهری بیابد.

نکته ادبی: این بیت به اهمیتِ تلاشِ مستمرِ سالک حتی در زمانی که هنوز به نتیجه نرسیده، اشاره دارد.

گه در یم و گاه سوی ساحل در جستن قطره اش سری هست

جست‌وجوی این گوهر، رازی در خود نهفته دارد که سالک را گاه در عمقِ دریا (غرق در معرفت) و گاه در ساحل (هشیاری ظاهری) سرگردان می‌کند.

نکته ادبی: تغییر مکان از دریا به ساحل، استعاره از تذبذب و نوسانِ حالاتِ درونی در مسیر شهود است.

خاموش و طمع مکن سکینه آن راست سکون که مخبری هست

ای سکینه، خاموش باش و طمع مکن؛ چرا که آرامشِ حقیقی، تنها از آنِ کسی است که از درون، از حقیقتی آگاه است.

نکته ادبی: «مخبری» در اینجا به معنای کسی است که خبر و آگاهیِ نهانی یا همان شهودِ قلبی را داراست.

آرایه‌های ادبی

نمادگرایی خر

نماد نفس سرکش و نیازهای حیوانی انسان که باید مهار شود.

استعاره صدف و گوهر

صدف نماد تنِ انسان و گوهر نماد حقیقتِ معنوی و کمال است.

تشبیه بازار جهان

تشبیه دنیا به بازار که محلِ داد و ستد و کسبِ معیشت است.