دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۷۶

مولوی
امروز جنون نو رسیده ست زنجیر هزار دل کشیده ست
امروز ز کندهای ابلوج پهلوی جوال ها دریده ست
باز آن بدوی به هجده ای قلب آن یوسف حسن را خریده ست
جان ها همه شب به عز و اقبال در نرگس و یاسمن چریده ست
تا لاجرم از بگاه هر جان چالاک و لطیف و برجهیده ست
امروز بنفشه زار و لاله از سنگ و کلوخ بردمیده ست
بشکفت درخت در زمستان در بهمن میوه ها پزیده ست
گویی که خدای عالمی نو در عالم کهنه آفریده ست
ای عارف عاشق این غزل گو کت عشق ز عاشقان گزیده ست
بر چهره چون زر تو گازیست آن سیمبرت مگر گزیده ست
شاید که نوازد آن دلی را کاندر غم او بسی طپیده ست
خاموش و تفرج چمن کن کامروز نیابت دو دیده ست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، فضای سرشار از شور و جذبه‌ عرفانی را به تصویر می‌کشد که در آن، عشق الهی همچون بهاری ناگهانی در میانه زمستان سردِ زندگی، عالم را دگرگون ساخته است. شاعر در این ابیات، از منطق معمولِ عقلانی فاصله گرفته و به جهانِ «جنونِ عارفانه» وارد شده است؛ جایی که محدودیت‌ها کنار می‌روند و روح انسان با مشاهده تجلیاتِ جمالِ معشوق، به حیاتی دوباره و لطافتی بی‌پایان دست می‌یابد.

مضمون اصلی اثر، نوآوری و آفرینشِ دوباره در سایه عشق است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ رویش گل‌ها در دل سنگ و کلوخ و میوه‌دادن درختان در ماه زمستانی، نشان می‌دهد که وقتی نورِ عشق در جان آدمی بتابد، حتی در سخت‌ترین شرایط نیز امکانِ شکوفایی و لطافت وجود دارد. این غزل دعوتی است به سکوتِ ذهنی و مشاهده‌ی باطنی، تا آدمی بتواند تغییراتِ روحانیِ جهان را درک کند.

معنی و تفسیر

امروز جنون نو رسیده ست زنجیر هزار دل کشیده ست

امروز نوعی دیوانگیِ مقدس و عشقِ تازه در جان‌ها پدید آمده است که هزاران دلِ عاشق را در بندِ خود گرفتار کرده است.

نکته ادبی: جنون در اینجا به معنایِ عشقِ شدید و بی‌خردانه عرفانی است که با عقلِ مصلحت‌اندیش در تضاد است.

امروز ز کندهای ابلوج پهلوی جوال ها دریده ست

امروز این عشق، چنان قدرتمند است که دیواره‌های ظرف‌هایِ محتویِ قند و شیرینی را دریده و آن لذت‌هایِ درونی را آشکار ساخته است.

نکته ادبی: ابلوج به معنای نوعی قند یا شکرِ متبلور است؛ در اینجا نمادی از لذت‌هایِ پنهانِ معنوی است.

باز آن بدوی به هجده ای قلب آن یوسف حسن را خریده ست

آن معشوقِ بیابان‌گرد (که نمادِ زیباییِ رها و غیرِ دنیوی است)، دوباره آن «یوسفِ حسن» (زیباترینِ جهان) را به بهایی اندک خریداری کرده است.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف در قرآن و بازار مصر؛ در عرفان، خریداریِ یوسف به بهای اندک، کنایه از ارادتِ عاشقِ راستین است.

جان ها همه شب به عز و اقبال در نرگس و یاسمن چریده ست

تمامِ شب، جانِ عاشقان در باغِ چشمانِ معشوق (نرگس) و عطرِ وجودِ او (یاسمن) به گشت‌ و گذار و بهره‌مندی مشغول بوده است.

نکته ادبی: نرگس در شعر فارسی نمادِ چشمِ خمار و زیبای معشوق است.

تا لاجرم از بگاه هر جان چالاک و لطیف و برجهیده ست

به همین دلیل، هر جانِ عاشقی پس از آن شب‌زنده‌داریِ روحانی، چالاک، لطیف و از بندِ تن رها شده و به سوی عالم بالا پر کشیده است.

نکته ادبی: بگاه به معنایِ هنگام و وقت است که در اینجا برآمده از همان شبِ وصال است.

امروز بنفشه زار و لاله از سنگ و کلوخ بردمیده ست

امروز به قدری فضایِ عشق معجزه‌گر است که حتی از میانِ سنگ و کلوخِ سخت و بی‌جان نیز، بنفشه و لاله روییده است.

نکته ادبی: نمادپردازی رویشِ گل از سنگ، کنایه از هدایت یافتنِ دل‌هایِ سخت و تیره است.

بشکفت درخت در زمستان در بهمن میوه ها پزیده ست

درختی که قاعدتاً در زمستان باید خاموش باشد، شکوفه داده و در ماهِ بهمن نیز میوه‌هایش رسیده و آماده است.

نکته ادبی: این بیت نمادِ کرامت و خارق‌العاده بودنِ عشق است که قوانینِ طبیعت را تغییر می‌دهد.

گویی که خدای عالمی نو در عالم کهنه آفریده ست

گویی خداوند، جهانی نو و تازه را در میانِ این عالمِ کهنه و فرسوده پدید آورده است.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ تجدیدِ خلقِ مداوم در جهان‌بینیِ عارفانه.

ای عارف عاشق این غزل گو کت عشق ز عاشقان گزیده ست

ای عارفِ عاشق، این غزل را بخوان، چرا که عشق تو را از میانِ همه عاشقان برای چشیدن این حال، برگزیده است.

نکته ادبی: خطاب به مخاطب یا خودِ شاعر، تأکید بر انتخابِ الهی در مسیرِ عشق.

بر چهره چون زر تو گازیست آن سیمبرت مگر گزیده ست

بر چهره‌ی زرین و رنگ‌پریده‌ات (از شدتِ عشق) زخمی یا اثری دیده می‌شود؛ آیا آن معشوقِ سیمین‌بدن تو را گاز گرفته است؟

نکته ادبی: سیمبر کنایه از معشوقی است که پوستی سفید و درخشان دارد؛ گاز گرفتن کنایه از بوسه یا نشانی از تملکِ معشوق است.

شاید که نوازد آن دلی را کاندر غم او بسی طپیده ست

شاید معشوق می‌خواهد دلی را که در غمِ دوری‌اش بسیار تپیده و بی‌قرار بوده است، نوازش کند.

نکته ادبی: تپیدن در اینجا نشانه اضطراب و شوقِ وافرِ عاشق است.

خاموش و تفرج چمن کن کامروز نیابت دو دیده ست

اکنون سکوت کن و به تماشایِ این گلستانِ هستی بنشین، زیرا امروز چشمانِ تو، یگانه واسطه و درک‌کننده‌ی این زیبایی‌ها هستند.

نکته ادبی: نیابت در اینجا به معنایِ جانشینی برای درکِ حقیقتِ جهان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره یوسفِ حسن

اشاره به اوجِ زیبایی که در اینجا به معشوقِ الهی تعبیر می‌شود.

نماد نرگس

نمادِ چشمِ معشوق که با نگاهِ خود، جانِ عاشق را می‌نوازد.

اغراق بشکفت درخت در زمستان

مبالغه برای نشان دادنِ دگرگونی و نو شدنِ هستی تحت تأثیرِ عشق.

کنایه سیمبر

کنایه از معشوقی با رخسارِ درخشان و سفید که صفتی برای محبوبِ ازلی است.