دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۶۸

مولوی
گویم سخن شکرنباتت یا قصه چشمه حیاتت
رخ بر رخ من نهی بگویم کز بهر چه شاه کرد ماتت
در خرمنت آتشی درانداخت کز خرمن خود دهد زکاتت
سرسبز کند چو تره زارت تا بازخرد ز ترهاتت
در آتش عشق چون خلیلی خوش باش که می دهد نجاتت
عقلت شب قدر دید و صد عید کز عشق دریده شد براتت
سوگند به سایه لطیفت سوگند نمی خورم به ذاتت
در ذات تو کی رسند جان ها چون غرقه شدند در صفاتت
چون جوی روان و ساجدت کرد تا پاک کند ز سیئاتت
از هر جهتی تو را بلا داد تا بازکشد به بی جهاتت
گفتی که خمش کنم نکردی می خندد عشق بر ثباتت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده توصیفی است از تجربیاتِ متعالی و دگرگون‌کننده‌ی عشق الهی در جانِ عاشق. شاعر در فضایی سرشار از تسلیم و حیرت، از چگونگیِ سوختنِ هستیِ محدودِ آدمی در آتشِ عشق سخن می‌گوید تا زمینه‌سازِ رسیدن به حقیقتِ مطلق شود.

در این کلام، عشق نه ویرانگر، بلکه مایه تطهیر و تعالی است. تمامیِ فراز و نشیب‌ها، رنج‌ها و آزمون‌هایی که بر عاشق می‌رود، ابزاری است تا او را از بندِ خویشتن‌خواهی و قیدِ جهانِ مادی رها ساخته و به بی‌سویی و بی‌کرانگیِ ذاتِ حق نزدیک کند.

معنی و تفسیر

گویم سخن شکرنباتت یا قصه چشمه حیاتت

نمی‌دانم باید سخنِ شیرین و دل‌نوازت را بگویم یا از ویژگیِ حیات‌بخش و زندگی‌سازِ وجودت سخن به میان آورم.

نکته ادبی: شکرنبات استعاره از سخنِ شیرین و جذاب است و چشمه حیات کنایه از وجودِ حیات‌بخشِ معشوق.

رخ بر رخ من نهی بگویم کز بهر چه شاه کرد ماتت

اگر زمانی به من نزدیک شوی و چهره بر چهره‌ام نهی، از تو خواهم پرسید که چرا تقدیر (یا آن شاهِ حقیقت) تو را در این وضعیتِ درماندگی و مات‌شدن قرار داده است؟

نکته ادبی: مات در اصطلاح شطرنج به معنای درماندگی و شکستِ قطعی است که در اینجا کنایه از تسلیمِ محضِ عاشق در برابر معشوق است.

در خرمنت آتشی درانداخت کز خرمن خود دهد زکاتت

عشق، خرمنِ هستی و منیتِ تو را به آتش کشید تا تو بتوانی از باقی‌مانده‌ی آن، زکاتِ روح و معرفت بپردازی.

نکته ادبی: خرمن استعاره از انباشته‌های ذهنی و منیتِ انسان است.

سرسبز کند چو تره زارت تا بازخرد ز ترهاتت

عشق، وجودِ تو را همچون سبزه و تره بارور و باطراوت می‌کند تا تو را از بندِ سخنانِ بیهوده و واهی که در سر داری، برهاند و بازخرید کند.

نکته ادبی: ایهامِ زیبایی میانِ تره (گیاه) و ترهات (سخنان بیهوده) برقرار شده است.

در آتش عشق چون خلیلی خوش باش که می دهد نجاتت

همان‌گونه که حضرت ابراهیم (خلیل) در آتش نمرود به سلامت ماند، تو نیز در میانِ آتشِ عشق شادمان باش، چرا که همین آتشِ سوزان، تو را از ناپاکی‌ها نجات می‌دهد.

نکته ادبی: اشاره به داستان قرآنیِ حضرت ابراهیم که آتش بر او گلستان شد.

عقلت شب قدر دید و صد عید کز عشق دریده شد براتت

عقلِ تو به چنان بینشی دست یافت که گویی شبِ قدر و صد عید را تجربه کرده است، زیرا با قدرتِ عشق، پرده‌هایِ جهل و بندِ خودخواهی از وجودت دریده شد.

نکته ادبی: برات در اینجا به معنای فرمانِ آزادی یا برگه رهایی از بندِ نفس است.

سوگند به سایه لطیفت سوگند نمی خورم به ذاتت

من به نشانه‌ها و سایه‌ی لطیفِ وجودت سوگند می‌خورم، اما جرئت ندارم که به ذاتِ بی‌پایان و والایِ تو قسم یاد کنم.

نکته ادبی: عارفان معتقدند ذاتِ حق برتر از آن است که در دایره سوگندهایِ بشری بگنجد.

در ذات تو کی رسند جان ها چون غرقه شدند در صفاتت

جان‌هایِ مشتاق چگونه می‌توانند به ذاتِ تو دست یابند، در حالی که همگی در اقیانوسِ صفات و نشانه‌هایِ تو غرق شده‌اند؟

نکته ادبی: اشاره به این نکته عرفانی که شناختِ ذاتِ مطلق غیرممکن و تنها صفاتِ او قابل ادراک است.

چون جوی روان و ساجدت کرد تا پاک کند ز سیئاتت

عشق تو را به جویباری روان و فروتن بدل کرد که مدام در حالِ سجده است، تا بدین‌وسیله وجودت را از گناهان و ناپاکی‌ها پاک گرداند.

نکته ادبی: ساجد استعاره از فروتنی و تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی الهی است.

از هر جهتی تو را بلا داد تا بازکشد به بی جهاتت

عشق از هر سو تو را به بلا و سختی دچار کرد تا تو را از قیدِ جهت‌هایِ مادی و تعلقاتِ دنیایی رها ساخته و به ساحتِ بی‌جهتِ الهی بکشاند.

نکته ادبی: بی‌جهت اشاره به مقامِ اطلاق و عالمِ معنا است که در آن سو و سویی نیست.

گفتی که خمش کنم نکردی می خندد عشق بر ثباتت

با اینکه گفتی دیگر خاموش می‌شوم و از این‌همه تکاپو دست برمی‌دارم، اما نتوانستی؛ و اکنون عشق بر این ادعایِ استواری و ثباتِ تو می‌خندد.

نکته ادبی: خمش به معنای خاموش و ساکت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خلیلی

اشاره به داستان حضرت ابراهیم و سرد شدن آتش برای او که نمادِ نجات در سختی‌هاست.

ایهام تره / ترهات

بازیِ زبانی میانِ تره (گیاه) و ترهات (سخنان بیهوده) برای بیانِ رشدِ معنوی و پالایشِ ذهن.

مراعات نظیر شب قدر و صد عید

گردآوری مفاهیمِ مقدس و ایامِ مبارک برای نشان دادنِ ارج و قربِ معرفتِ عقلانی.

استعاره غرقه شدن در صفات

به کارگیریِ تصویرِ غرق شدن برای بیانِ فنایِ عارف در صفاتِ الهی.