دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۶۵

مولوی
می دان که زمانه نقش سوداست بیرون ز زمانه صورت ماست
زیرا قفسی ست این زمانه بیرون همه کوه قاف و عنقاست
جویی ست جهان و ما برونیم بر جوی فتاده سایه ماست
این جا سر نکته ای ست مشکل این جا نبود ولیکن این جاست
جز در رخ جان مخند ای دل بی او همه خنده گریه افزاست
آن دل نبود که باشد او تنگ زان روی که دل فراخ پهناست
دل غم نخورد غذاش غم نیست طوطی ست دل و عجب شکرخاست
مانند درخت سر قدم ساز زیرا که ره تو زیر و بالاست
شاخ ار چه نظر به بیخ دارد کان قوت مغز او هم از پاست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه اشعارِ عرفانی، بر تقابل میان جهانِ فانی و گذرای مادی با حقیقتِ ازلی و روحِ باقی تأکید دارد. شاعر با بیانی نمادین و استعاری، «زمانه» را قفسی تنگ و تصویری موهوم می‌داند که حقیقتِ جان آدمی در آن اسیر نیست، بلکه فراتر از آن جای دارد.

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و شناختِ ظرفیت بی‌کرانِ دل است. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون «درختِ معکوس»، «طوطی» و «سایه بر جوی»، مخاطب را به بازگشت به اصلِ خویشتن و جست‌وجوی شادی حقیقی در ساحتِ جان و دل فرامی‌خواند.

معنی و تفسیر

می دان که زمانه نقش سوداست بیرون ز زمانه صورت ماست

بدان که گذر عمر و جهان، نقشی خیالی و بی‌بنیاد است؛ حقیقت و اصلِ وجود ما، فراتر از قید و بند زمان است.

نکته ادبی: سودا در متون عرفانی به معنای خیال، وهم و امری ناپایدار به کار می‌رود.

زیرا قفسی ست این زمانه بیرون همه کوه قاف و عنقاست

زیرا این جهان، همچون قفسی است که جانِ آزاده را در خود حبس می‌کند، در حالی که دنیایِ حقیقی و متعالی ما، جایگاهِ سیمرغ‌های اساطیری و فراتر از حدود این دنیاست.

نکته ادبی: کوه قاف و عنقا (سیمرغ) نماد عالم بالا و جایگاهِ موجوداتِ روحانی و فرامادی است.

جویی ست جهان و ما برونیم بر جوی فتاده سایه ماست

دنیا بسانِ رودی در گذر است و ما بر کنارِ این رود ایستاده‌ایم؛ آنچه در جهان می‌بینیم، تنها سایه‌ای از وجودِ ماست که بر آب افتاده است.

نکته ادبی: تضاد میان اصل وجود (سایه انداز) و فرع (سایه) برای بیان بی‌اعتباری دنیا.

این جا سر نکته ای ست مشکل این جا نبود ولیکن این جاست

در این نکته، حقیقتی پیچیده نهفته است: حقیقت نه در این مکان‌های محدود یافت می‌شود و نه غایب است، بلکه همین‌جاست، اما نه به معنای مادی آن.

نکته ادبی: اشاره به تناقض‌گویی عرفانی (پارادوکس) برای توصیف حضورِ همه‌جاییِ امرِ قدسی.

جز در رخ جان مخند ای دل بی او همه خنده گریه افزاست

ای دل، تنها در برابرِ جمالِ جانِ خویش لبخند بزن و شاد باش؛ چرا که خندیدن به غیر از او و سرگرمی به دنیا، تنها بر غم و اندوه تو می‌افزاید.

نکته ادبی: رخ جان کنایه از تجلیات الهی و حقیقتِ متعالی است.

آن دل نبود که باشد او تنگ زان روی که دل فراخ پهناست

آن دلی که احساس تنگی و گرفتگی می‌کند، دلِ حقیقی نیست؛ زیرا حقیقتِ دل، بی‌کران و وسیع است و جایی برای تنگی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به گستردگیِ وجودی دلِ عارف که در تنگناهای دنیوی نمی‌گنجد.

دل غم نخورد غذاش غم نیست طوطی ست دل و عجب شکرخاست

دلِ انسانِ وارسته، غم‌خوار نیست و غذایش اندوه نمی‌باشد؛ بلکه همچون طوطی است که تنها با شکرِ معرفت و لذت‌های روحانی تغذیه می‌شود.

نکته ادبی: استعاره طوطی برای دلِ ناطق و شکر برای حقایق و شیرینیِ وصال.

مانند درخت سر قدم ساز زیرا که ره تو زیر و بالاست

مانند درخت، سرت را بر قدم بگذار و سر در پای خویش آور (متواضع باش)؛ زیرا راهِ رسیدن به کمال، هم در اعماقِ درون و هم در مراتبِ عالیِ معنوی است.

نکته ادبی: اشاره به تمثیل درخت وارونه که ریشه‌اش در آسمان (عالم بالا) و شاخه‌اش در زمین است؛ در اینجا به معنای تواضع و سیر درونی.

شاخ ار چه نظر به بیخ دارد کان قوت مغز او هم از پاست

اگر شاخه درخت به ریشه می‌نگرد، به این دلیل است که بقا و توانمندی‌اش از ریشه است؛ جانِ انسان نیز باید همواره به اصل و حقیقتِ خویش چشم داشته باشد.

نکته ادبی: بیخ به معنای ریشه و اصل است و بر ضرورتِ بازگشت به منشأ وجود تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره زمانه قفسی است

تشبیه جهان به قفس برای بیانِ محدودیت‌های مادی.

نماد کوه قاف و عنقا

نمادهایی از عالم ملکوت و جایگاهِ والای روحانی.

تناقض (پارادوکس) این جا نبود ولیکن این جاست

بیانِ حضورِ همه‌جاییِ حقیقت در عینِ دوری از دسترسِ مادی.

تشبیه طوطی ست دل

تشبیه دل به طوطی که طالبِ شکر (شیرینیِ حق) است.