دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۶۲

مولوی
دو چشم آهوانش شیرگیرست کز او بر من روان باران تیرست
کمان ابروان و تیر مژگان گواهانند کو بر جان امیرست
چو زلف درهمش درهم از آنم که بوی او به از مشک و عبیرست
در آن زلفین از آن می پیچد این جان که دل زنجیر زلفش را اسیرست
مگو آن سرو ما را تو نظیری که ماه ما به خوبی بی نظیرست
بیندازم من این سر را به پیشش اگر چه سر به پیش او حقیرست
خیال روی شه را سجده می کن خیال شه حقیقت را وزیرست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، بازتابی از احوالِ عاشقِ دل‌باخته‌ای است که در برابرِ جاذبه و اقتدارِ محبوب، تسلیمِ محض گشته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های سنتیِ شعر کلاسیک فارسی، محبوب را همچون فرمانروایی قدرتمند توصیف می‌کند که چشمان و گیسوانش، ابزارهایِ شکار و اسارتِ جانِ عاشق هستند. فضای شعر، فضایی پرستش‌گونه و حاکی از تسلیمِ جان و سر در راهِ زیباییِ بی‌بدیلِ یار است که در نهایت به ستایشِ جایگاهِ خیالِ محبوب به عنوانِ راهنمای حقیقت ختم می‌شود.

معنی و تفسیر

دو چشم آهوانش شیرگیرست کز او بر من روان باران تیرست

چشمان آن زیبا‌رو، با وجود شباهت به چشمان آهو، چنان قدرتی دارد که حتی شیر را نیز شکار می‌کند و پیوسته مانند بارانی از تیر، مرا مورد هجوم قرار می‌دهد.

نکته ادبی: شیرگیر در اینجا کنایه از قدرتِ تسخیرکنندگیِ نگاهِ محبوب است که برخلافِ لطافتِ چشمان آهو، صیدافکن است.

کمان ابروان و تیر مژگان گواهانند کو بر جان امیرست

کمانِ ابروها و تیرِ مژگانِ او، شواهدی هستند که ثابت می‌کنند او فرمانروای مطلقِ جانِ من است.

نکته ادبی: امیر در اینجا به معنای حاکم و صاحب‌اختیارِ جانِ عاشق به کار رفته است.

چو زلف درهمش درهم از آنم که بوی او به از مشک و عبیرست

به خاطرِ زلف‌های آشفته و درهم‌تنیده‌ی او، پریشان‌خاطر شده‌ام؛ چرا که عطرِ خوشِ آن از مشک و عبیر (عطرهای گران‌بها) نیز خوش‌بوتر است.

نکته ادبی: درهم ایهام دارد؛ هم به معنای آشفته و درهم‌پیچیده و هم اشاره‌ای است که او را درگیر و گرفتار کرده است.

در آن زلفین از آن می پیچد این جان که دل زنجیر زلفش را اسیرست

جانِ من در میانِ حلقه‌های گیسوی او تاب می‌خورد و بی‌قرار است، زیرا دلِ من گرفتارِ زنجیرِ زلفِ او شده است.

نکته ادبی: زنجیر زلف استعاره‌ای رایج برای اسارت و وابستگی شدیدِ عاشق در شعر کلاسیک است.

مگو آن سرو ما را تو نظیری که ماه ما به خوبی بی نظیرست

هرگز برای محبوبِ من (که همچون سرو بلندبالاست) هیچ همتایی نخواه؛ چرا که ماهِ من در زیبایی و کمال، بی‌همتا و یگانه است.

نکته ادبی: سرو نماد زیبایی و تناسب اندام است و بی نظیر بودنِ محبوب به ماه تشبیه شده است.

بیندازم من این سر را به پیشش اگر چه سر به پیش او حقیرست

من آماده‌ام که سرم را به درگاهِ او تقدیم کنم، هرچند که در برابرِ شکوه و عظمتِ او، جان و سرِ من ناچیز و بی‌ارزش است.

نکته ادبی: سر انداختن کنایه از تسلیم شدن و بذلِ جان در راهِ محبوب است.

خیال روی شه را سجده می کن خیال شه حقیقت را وزیرست

تصویرِ خیالیِ چهره‌ی آن پادشاهِ (محبوب) را ستایش کن و به آن عشق بورز، چرا که همین تصویرِ خیالی، راهنما و مقدمه‌ای برای رسیدن به حقیقتِ اصلی است.

نکته ادبی: خیال در عرفان مقدمه‌ی رسیدن به حقیقتِ شهودی است و در اینجا شاعر جایگاه آن را ارتقا داده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شیرگیر

چشم محبوب را که شکارگر دل است به شیرگیر تشبیه کرده است.

تشبیه کمان ابروان و تیر مژگان

ابروها به کمان و مژه‌ها به تیر تشبیه شده‌اند که ابزار شکار دل هستند.

کنایه سر به پیش او حقیرست

کنایه از تواضع و ناچیزیِ وجود عاشق در برابر عظمت محبوب.

مبالغه باران تیر

توصیفِ کثرت و شدتِ نگاه‌های نافذ محبوب که به بارانی از تیر تشبیه شده است.