دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۵۶

مولوی
تو را در دلبری دستی تمامست مرا در بی دلی درد و سقامست
بجز با روی خوبت عشقبازی حرامست و حرامست و حرامست
همه فانی و خوان وحدت تو مدامست و مدامست و مدامست
چو چشم خود بمالم خود جز تو کدامست و کدامست و کدامست
جهان بر روی تو از بهر روپوش لثامست و لثامست و لثامست
به هر دم از زبان عشق بر ما سلامست و سلامست و سلامست
ز هر ذره به گفت بی زبانی پیامست و پیامست و پیامست
غم و شادی ما در پیش تختت غلامست و غلامست و غلامست
اگر چه اشتر غم هست گرگین امامست و امامست و امامست
پس آن اشتر شادی پرشیر ختامست و ختامست و ختامست
تو را در بینی این هر دو اشتر زمامست و زمامست و زمامست
نه آن شیری که آخر طفل جان را فطامست و فطامست و فطامست
از آن شیری که جوی خلد از وی نظامست و نظامست و نظامست
خمش کردم که غیرت بر دهانم لگامست و لگامست و لگامست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر یکی از نمونه‌های ناب در تبیین نگرش عرفانی «وحدت وجود» است. شاعر در فضایی صوفیانه و با زبانی سرشار از یقین، عالمِ هستی را صرفاً تجلیِ زیباییِ حق می‌بیند و هرگونه دلبستگی به غیرِ او را نادیده گرفتنِ حقیقت می‌داند. او در این قطعه، با تکرارِ ردیف‌هایِ مصرع‌ساز، ضرب‌آهنگِ تکرارشونده و قاطعی ایجاد کرده که گویی تپشِ قلبی عاشق است که جز معشوق، چیزی را در جهان تاب نمی‌آورد.

شاعر در این کلام، میان مفاهیم متضادی چون غم و شادی، آن‌ها را به عنوانِ ابزارهایی در دستِ تقدیرِ الهی معرفی می‌کند که در نهایت، همه تحت اراده و سیطره‌ی محبوبِ مطلق قرار دارند. فضای کلی شعر، تسلیمِ عاشقانه و حیرتِ عارفانه در برابرِ بی‌پایانیِ زیباییِ حق است که حتی در سکوتِ پس از غلبه‌ی غیرت، به اوجِ خود می‌رسد.

معنی و تفسیر

تو را در دلبری دستی تمامست مرا در بی دلی درد و سقامست

تو در دلبری و ربودنِ دلِ عاشقان، مهارت و کمالِ مطلق داری، اما من در این مسیرِ عاشقی، جز رنجِ دوری و بیماریِ ناشی از هجران، نصیبی ندارم.

نکته ادبی: دستِ تمام کنایه از کمال و استادی است. سقام نیز به معنای بیماری و ضعف است که در اینجا استعاره از دردِ عشق است.

بجز با روی خوبت عشقبازی حرامست و حرامست و حرامست

عشق ورزیدن و توجه داشتن به هر چه غیر از چهره‌ی زیبای تو باشد، در آیینِ عاشقانه، عملی کاملاً ممنوع و مردود است.

نکته ادبی: تکرارِ حرامست برای تأکید بر قطعیتِ انحصارِ عشق به ذاتِ حق است.

همه فانی و خوان وحدت تو مدامست و مدامست و مدامست

تمامِ موجوداتِ این جهان فانی و ناپایدارند، اما سفره‌ی وحدانیتِ تو همیشگی، ابدی و پابرجاست.

نکته ادبی: خوان وحدت استعاره از سفره‌ی فیض و حضورِ وجودِ مطلق است.

چو چشم خود بمالم خود جز تو کدامست و کدامست و کدامست

هنگامی که چشمانِ خود را (از خوابِ غفلت) پاک می‌کنم و به حقیقتِ هستی می‌نگرم، می‌بینم که غیر از تو چه کسی (یا چه چیزی) وجود دارد؟ (جز تو کسی نیست).

نکته ادبی: مالیدنِ چشم کنایه از بیداری و بازگشت به هوشیاریِ عرفانی و دیدنِ حقیقتِ مطلق است.

جهان بر روی تو از بهر روپوش لثامست و لثامست و لثامست

جهانِ هستی بر چهره‌ی زیبای تو، همچون نقابی است که بر صورت کشیده شده تا حقیقتِ عریانِ تو را بپوشاند.

نکته ادبی: لثام به معنای پوشش یا نقابی است که دهان و بینی را می‌پوشاند.

به هر دم از زبان عشق بر ما سلامست و سلامست و سلامست

در هر لحظه، از زبانِ عشق، سلام و درودی از جانبِ تو به ما می‌رسد.

نکته ادبی: زبانِ عشق نمادِ ارتباطِ معنویِ بی واسطه است.

ز هر ذره به گفت بی زبانی پیامست و پیامست و پیامست

از هر ذرۀ موجود در جهان، بدونِ نیاز به سخن گفتن، پیامی از حضورِ تو به گوشِ جان می‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ موجودات در اعلامِ حضورِ خالق.

غم و شادی ما در پیش تختت غلامست و غلامست و غلامست

غم و شادیِ ما در برابرِ جایگاهِ والایِ تو، همچون بنده‌ای فرمان‌بردار هستند و اختیاری از خود ندارند.

نکته ادبی: تخت استعاره از مقامِ کبریایی و قدرتِ مطلق است.

اگر چه اشتر غم هست گرگین امامست و امامست و امامست

اگرچه مرکبِ (اشتر) غم، بیمار و دارایِ بیماریِ پوستی (گرگین) است، اما باز هم در مسیرِ کمال، پیشوا و راهبرِ ماست.

نکته ادبی: اشترِ غم استعاره از رنج‌هایی است که مسیرِ سلوک را مشخص می‌کنند.

پس آن اشتر شادی پرشیر ختامست و ختامست و ختامست

و آن مرکبِ شادی که پر از خیر و برکت (پرشیر) است، سرانجام و نقطه‌ی پایانِ سیرِ ماست.

نکته ادبی: ختام به معنای پایان و مهرِ خاتمت است.

تو را در بینی این هر دو اشتر زمامست و زمامست و زمامست

تو هستی که مهارِ هر دو مرکبِ غم و شادی را در دست داری و هدایتِ آن‌ها با توست.

نکته ادبی: زمام به معنای افسار و مهارِ شتر است.

نه آن شیری که آخر طفل جان را فطامست و فطامست و فطامست

این آن شیری نیست که در نهایت کودکِ جان را از شیر بازگیرد (فطام کند)، بلکه شیری متفاوت است.

نکته ادبی: فطام اصطلاحی برای از شیر گرفتنِ کودک است، یعنی رسیدن به بلوغِ معنوی.

از آن شیری که جوی خلد از وی نظامست و نظامست و نظامست

بلکه از آن شیرِ الهی است که بهشتِ جاودان، به واسطه‌ی آن نظم و سامان یافته است.

نکته ادبی: نظام به معنای نظم و سازمان‌دهی است.

خمش کردم که غیرت بر دهانم لگامست و لگامست و لگامست

خاموش شدم، زیرا غیرتِ حق (آن حُرمتِ خاص که اجازه نمی‌دهد راز فاش شود) همچون دهنه‌ و لگامی بر دهانم زده شده است.

نکته ادبی: لگام ابزاری است که دهانِ اسب را می‌بندد؛ اشاره به اینکه اسرارِ الهی را نباید به زبان آورد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) است و است

تکرارِ متوالی در انتهای ابیات که تأکید بر حتمیت و تداومِ مفاهیمِ عرفانی دارد.

استعاره اشتر غم و اشتر شادی

غم و شادی به شترانی تشبیه شده‌اند که بارِ وجودیِ انسان را به مقصد می‌برند.

کنایه چشم خود بمالم

کنایه از بیدار شدن و کنار زدنِ پرده‌های غفلت برای دیدنِ حقیقت.

تشخیص (جان‌بخشی) زبان عشق بر ما سلامست

دادنِ ویژگیِ انسانی (زبان داشتن و سلام کردن) به مفهومِ انتزاعیِ عشق.