دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۵۴

مولوی
ز میخانه دگربار این چه بویست دگربار این چه شور و گفت و گویست
جهان بگرفت ارواح مجرد زمین و آسمان پرهای و هوی ست
بیا ای عشق این می از چه خمست اشارت کن خرابات از چه سوی ست
چه می گویم اشارت چیست کاین جا نگنجد فکرتی کان همچو مویست
نیاید در نظر آن سر یک تو که در فکر آنچ آید چارتویست
چو ز اندیشه به گفت آید چه گویم که خانه کنده و رسوای کویست
ز رسوایی به بحر دل رود باز که دل بحرست و گفتن ها چو جویست
خزینه دار گوهر بحر بدخوست که آب جو و چه تن جامه شویست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری پرشور و عرفانی است که در آن سراینده با حیرت و وجد از هیاهویی سخن می‌گوید که در نهان‌خانه دل و عالم روحانی برپا شده است. شاعر در این ابیات، از ناتوانیِ ذهن و زبان در توصیفِ تجربه‌های معنوی و اسرارِ الهی پرده برمی‌دارد و اعتراف می‌کند که حقایق والای هستی در قالب واژگانِ محدود نمی‌گنجد.

درونمایه اصلی اثر، دعوت به سکوت و بازگشت از عالمِ کثرت و الفاظ به دریای عمیقِ دل است. شاعر معتقد است که هرآنچه به اندیشه درآید، صورتی ناقص از حقیقت است و برای رسیدن به آن گوهرِ پنهان، باید از هیاهوی کلام دست شست و به سکوت و شهودِ قلبی پناه برد.

معنی و تفسیر

ز میخانه دگربار این چه بویست دگربار این چه شور و گفت و گویست

این چه بوی خوشی است که دوباره از میخانه (مرکزِ تجلیات الهی) به مشام می‌رسد؟ و این چه شور و هیاهو و گفتگوهایی است که دوباره برپا شده است؟

نکته ادبی: میخانه در عرفان استعاره از جایگاه حضور و بی‌خودی است و بوی می استعاره از انوار و تجلیات الهی.

جهان بگرفت ارواح مجرد زمین و آسمان پرهای و هوی ست

ارواحِ مجرد (رها از قید جسم) جهان را فرا گرفته‌اند و زمین و آسمان پر از غوغا و فریادهای شوق‌انگیز است.

نکته ادبی: مجرد در اصطلاح عرفانی به معنای عاری از تعلقات مادی و جسمانی است.

بیا ای عشق این می از چه خمست اشارت کن خرابات از چه سوی ست

ای عشق، بیا و بگو این می (سرمستیِ الهی) از کدام خمخانه است؟ و به من نشان بده که این خرابات (مکانِ فروتنی و فنای خود) در کدام سو قرار دارد؟

نکته ادبی: خرابات در متون عرفانی مکانِ ویرانیِ خودبینی و منیت است.

چه می گویم اشارت چیست کاین جا نگنجد فکرتی کان همچو مویست

من چه می‌گویم؟ و این اشاره کردن‌ها چه معنایی دارد؟ در این وادی، حتی باریک‌بین‌ترین اندیشه‌ها هم راهی ندارند و حقیقت در فکر نمی‌گنجد.

نکته ادبی: تشبیه فکر به مو، اشاره به نهایتِ دقت و باریکیِ اندیشه دارد که با این حال در برابر وسعت حقیقت ناچیز است.

نیاید در نظر آن سر یک تو که در فکر آنچ آید چارتویست

آن حقیقتِ یگانه و واحد، در برابرِ ذهنِ انسان پدیدار نمی‌شود؛ آنچه در اندیشه می‌آید، تنها پدیده‌های مادی و چهار‌عنصری است.

نکته ادبی: چارتوی استعاره از عالمِ عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) و عالم ماده است که در برابر حقیقتِ متعالی، محدود است.

چو ز اندیشه به گفت آید چه گویم که خانه کنده و رسوای کویست

وقتی می‌خواهم این اندیشه را به زبان بیاورم و توصیف کنم، چه بگویم؟ که این خانه (ذهن) ویران شده و من رسوایِ عالم گشته‌ام.

نکته ادبی: رسوایی در اینجا کنایه از ناتوانیِ عقلِ مصلحت‌اندیش در برابرِ قدرتِ عشق است.

ز رسوایی به بحر دل رود باز که دل بحرست و گفتن ها چو جویست

از این رسوایی و ناتوانی در بیان، دوباره به دریای دل بازمی‌گردم؛ چرا که دل به مثابه دریای بیکران است و کلمات تنها همچون جویباری کوچک هستند.

نکته ادبی: بحر (دریا) استعاره از عالمِ بی‌کرانِ معرفتِ قلبی است که کلامِ جوی‌وار توانِ توصیف آن را ندارد.

خزینه دار گوهر بحر بدخوست که آب جو و چه تن جامه شویست

نگهبانِ آن گوهرِ دریایِ معرفت، سخت‌گیر و بدخلق است؛ زیرا آنچه در جوی می‌گذرد (سخن) تنها برای شست‌وشوی تن است و نه برای رسیدن به گوهر.

نکته ادبی: خزینه‌دار گوهرِ بحر، کنایه از مانعی است که در برابرِ دسترسیِ سطحی به حقیقت قرار دارد؛ و شستنِ جامه کنایه از امور ظاهری و سطحی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره میخانه و خرابات

اشاره به جایگاه‌های معنوی در وجود انسان برای کسب معرفت و رهایی از منیت.

تشبیه فکرتی کان همچو مویست

تشبیه فکر به مو برای بیان ظرافت و در عین حال عدم گنجایش آن برای درک حقایقِ کلان.

تضاد و تناسب بحر و جوی

تضاد میان بزرگی و عمقِ معرفتِ قلبی (بحر) و کوچکی و ناچیزیِ کلام و دانشِ ظاهری (جوی).