دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۵۰

مولوی
ز بعد وقت نومیدی امیدیست به زیر کوری اندر سینه دیدیست
نبینی نور چون دانی تو کوری سیه نادیده کی داند سپیدیست
قرین صد هزاران نقش و معنی نهان تصریف سلطان وحیدیست
که جنباننده این نقش و معنی ست چو بادی رقص های شاخ بیدیست
مشو نومید از دشنام دلدار که بعد رنج روزه روز عیدیست
که یبقی الحب ما بقی العتاب که هر نقصی کشاننده مزیدیست
رها کن گفت به از گفت یابی یقین هر حادثی را خود ندیدیست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات به تبیین پیوند ناگسستنی میان رنج و گنج، و تاریکی و روشنایی می‌پردازد. شاعر با نگاهی عرفانی، ناامیدی را پایان راه نمی‌داند، بلکه آن را مقدمه‌ای برای گشایش و ظهور حقیقت می‌شمارد. در دیدگاه وی، هر آنچه در ظاهر دشوار یا تیره می‌نماید، بستری برای رسیدن به بینش و کمال است.

در نگاه عمیق شاعر، جهان سراسر تجلی قدرت حق است و هرچه در ظاهر نقص یا دوری جلوه می‌کند، در باطن برای رسیدن به شادمانی حقیقی است. دعوت اصلی متن، عبور از ظاهر واژه‌ها و رنج‌های گذرا به سوی درک یگانگی و پذیرش رقص هستی است که در آن هر رویداد، دلیلی نهان و خدایی دارد.

معنی و تفسیر

ز بعد وقت نومیدی امیدیست به زیر کوری اندر سینه دیدیست

پس از لحظات ناامیدی، گشایش و امید پدیدار می‌شود؛ همان‌گونه که در پس پرده‌ی بی‌بصیرتی و کوری ظاهری، چشمی برای دیدن حقیقت در دل نهفته است.

نکته ادبی: تضاد میان کوری و دید، اشاره به بصیرت قلبی (باطنی) در برابر چشم سر دارد.

نبینی نور چون دانی تو کوری سیه نادیده کی داند سپیدیست

تا زمانی که کوری و تاریکی را نشناسی، قدر و مفهوم نور را درک نخواهی کرد؛ چرا که کسی که سیاهی را ندیده، نمی‌تواند حقیقت سپیدی را دریابد.

نکته ادبی: استدلال منطقی بر پایه تقابل اضداد برای شناخت حقایق که در ادبیات عرفانی بسیار رایج است.

قرین صد هزاران نقش و معنی نهان تصریف سلطان وحیدیست

با وجود هزاران نقش، صورت‌ها و معانی گوناگون در جهان، حقیقت امر در دست پادشاه یگانه‌ای است که به شکل پنهانی همه‌چیز را دگرگون و مدیریت می‌کند.

نکته ادبی: تصریف در لغت به معنای گرداندن و دگرگون کردن است که در اینجا به تدبیر الهی اشاره دارد.

که جنباننده این نقش و معنی ست چو بادی رقص های شاخ بیدیست

آن کسی که این نقش‌ها و معانی را به حرکت درمی‌آورد، همچون بادی است که شاخه‌های بید را به رقص درمی‌آورد؛ یعنی همه حرکت‌های عالم وابسته به اوست.

نکته ادبی: تشبیه حرکت عالم به رقص شاخه بید، نمادی از تسلیم و وابستگی مطلق کل هستی به اراده حق است.

مشو نومید از دشنام دلدار که بعد رنج روزه روز عیدیست

از سرزنش و تندی معشوق ناامید مشو؛ چرا که پس از سختی‌های ریاضت و پرهیز (روزه)، روز جشن و وصال (عید) فرا می‌رسد.

نکته ادبی: تلمیح به مناسک ماه رمضان و عید فطر برای توصیف سیر و سلوک عرفانی که در آن سختی مقدمه شیرینی است.

که یبقی الحب ما بقی العتاب که هر نقصی کشاننده مزیدیست

عشق تا زمانی که عتاب و سرزنش باقی است، زنده می‌ماند؛ زیرا هرگونه نقص و نارسایی، در نهایت به سوی کمال و فزونی بیشتر سوق پیدا می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه قهر و عتاب معشوق، بخشی از فرآیند پرورشی عشق‌بازی است.

رها کن گفت به از گفت یابی یقین هر حادثی را خود ندیدیست

سخن گفتن و بحث‌های بیهوده را کنار بگذار تا به چیزی فراتر از کلام دست یابی؛ یقین بدان که هر پدیده‌ی نوظهوری، دلیلی پنهان و نادیدنی دارد.

نکته ادبی: دعوت به سکوت و شهود قلبی به جای استدلال‌های صرفاً زبانی و ذهنی.

آرایه‌های ادبی

تضاد و طباق نومیدی/امیدی، کوری/دید، سیه/سپیدی

استفاده از کلمات متضاد برای نشان دادن اینکه شناخت هر پدیده در گرو شناختِ ضد آن است.

تشبیه رقص های شاخ بیدیست

تشبیه حرکتِ هستی و موجودات به حرکت شاخه‌ی بید که در دست باد اسیر است؛ نمادی از اراده حق.

تلمیح روزه و عید

اشاره به مناسک دینی برای تبیینِ رابطه میان سختیِ سلوک و لذتِ وصال.