دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۴۹

مولوی
مبر رنج ای برادر خواجه سختست به وقت داد و بخشش شوربختست
اگر چه باغ را نیمی گرفته ست ولیکن سخت بی میوه درختست
گشاده ابروست و بسته کیسه مشو غره که او را سیم و رختست
دو دستش را به تخته دوختستند چه سود ار خواجه بر بالای تختست
وجودش گر چه یک پاره ست چون کوه سخااش مرده است و لخت لختست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه در نکوهشِ توانگرانِ بخیل سروده شده است؛ کسانی که با وجودِ ظاهرِ آراسته و ثروتِ فراوان، از فضیلتِ بخشش و دستگیری از دیگران بی‌بهره‌اند. شاعر با لحنی نصیحت‌آمیز، مخاطب را از امید بستن به چنین افرادی بازمی‌دارد.

درونمایه‌ی اصلی، تقابل میانِ «ظاهرِ ثروتمند» و «باطنِ فقیر و خساست‌زده» است. شاعر استدلال می‌کند که مال و منال، اگر با سخاوت همراه نباشد، ارزشی ندارد و صاحبش را از انسانیت دور می‌کند.

معنی و تفسیر

مبر رنج ای برادر خواجه سختست به وقت داد و بخشش شوربختست

ای برادر، بیهوده خود را به زحمت نینداز؛ این شخصِ ثروتمند بسیار سخت‌گیر و خسیس است و هنگامِ بخشش و دستگیری از دیگران، همچون آدمِ شوربخت و درمانده عمل می‌کند.

نکته ادبی: «خواجه» در این متن به معنای شخص ثروتمند و دارای مکنت است. ترکیب «شوربخت» در اینجا کنایه از بی‌توفیقیِ فرد در امرِ خیر است.

اگر چه باغ را نیمی گرفته ست ولیکن سخت بی میوه درختست

اگرچه ظاهرِ زندگیِ او مانند باغی بزرگ و باشکوه است، اما در حقیقت درختی است که هیچ ثمر و میوه‌ای ندارد؛ یعنی ثروتِ او هیچ سودی به حالِ خلق ندارد.

نکته ادبی: تشبیه «درختِ بی‌میوه» برای انسانی که ثروت دارد ولی خیری از او به کسی نمی‌رسد، تصویری بسیار گویا و سنتی در ادب فارسی است.

گشاده ابروست و بسته کیسه مشو غره که او را سیم و رختست

او چهره‌ای گشاده و خندان دارد اما کیسه‌اش را سخت بسته است؛ فریبِ ظاهرِ آراسته و ثروت و داراییِ او را نخور که این‌ها نشان‌دهنده‌ی شخصیتِ واقعیِ او نیست.

نکته ادبی: تضاد میانِ «گشاده‌رویی» و «بسته بودنِ کیسه» برای نشان دادنِ دورویی و خساستِ پنهانِ شخص به کار رفته است.

دو دستش را به تخته دوختستند چه سود ار خواجه بر بالای تختست

دستانِ او گویی به تخته‌ای کوبیده شده‌اند و قدرتِ بخشش ندارند؛ حال اگر او بر تختِ پادشاهی یا مقامِ بلند تکیه زده باشد، چه سود و فایده‌ای برای دیگران دارد؟

نکته ادبی: «به تخته دوختنِ دست» کنایه از ناتوانی در انفاق و سخاوت است؛ گویی اراده‌اش در مسیرِ خیر قفل شده است.

وجودش گر چه یک پاره ست چون کوه سخااش مرده است و لخت لختست

هرچند هیکل و وجودش همچون کوه، عظیم و استوار است، اما روحِ سخاوت در او مرده و فضیلتش پاره‌پاره و تباه شده است.

نکته ادبی: تشبیه «وجود به کوه» برای نشان دادنِ جثه‌ی ظاهری و در مقابل، استفاده از واژه «لخت‌لخت» برای تأکید بر فساد و تباهیِ فضیلتِ درونیِ اوست.

آرایه‌های ادبی

تضاد گشاده ابرو / بسته کیسه

تقابل میانِ ظاهرِ خوش‌رو و باطنِ خسیسِ فرد برای القای مفهومِ دورویی.

کنایه دو دستش را به تخته دوختستند

کنایه از شدتِ خساست و ناتوانی در بخشش، گویی دستِ او برای انفاق حرکت نمی‌کند.

تشبیه وجودش ... چون کوه

تشبیه برای نشان دادنِ بزرگیِ ظاهری و هیکلِ فرد در مقابلِ بی‌محتوا بودنِ باطنش.