دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۴۱

مولوی
بیا کامروز ما را روز عیدست از این پس عیش و عشرت بر مزیدست
بزن دستی بگو کامروز شادی ست که روز خوش هم از اول پدیدست
چو یار ما در این عالم کی باشد چنین عیدی به صد دوران کی دیدست
زمین و آسمان ها پرشکر شد به هر سویی شکرها بردمیدست
رسید آن بانگ موج گوهرافشان جهان پرموج و دریا ناپدیدست
محمد باز از معراج آمد ز چارم چرخ عیسی دررسیدست
هر آن نقدی کز این جا نیست قلبست میی کز جام جان نبود پلیدست
زهی مجلس که ساقی بخت باشد حریفانش جنید و بایزیدست
خماری داشتم من در ارادت ندانستم که حق ما را مریدست
کنون من خفتم و پاها کشیدم چو دانستم که بختم می کشیدست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار در فضای عرفانی و شورانگیزی سروده شده‌اند که در آن شاعر، رسیدن به وصال یا حالتی از آگاهی روحانی را همچون روز عیدی بزرگ جشن می‌گیرد. در این فضا، غم‌های دنیوی رخت بربسته و جای خود را به نشاطی ازلی و ابدی داده‌اند که سراسر هستی را در بر گرفته است.

محتوای ابیات بر این نکته استوار است که حقیقت هستی یا همان محبوب، خودِ جوینده و مریدِ عاشق است و این وارونگیِ رابطه عاشق و معشوق، سرمنشأ آرامش و رهایی شاعر شده است. شاعر با یادکردِ بزرگان دین و عرفان، فضایی قدسی و آسمانی ترسیم می‌کند که در آن هرچه غیر از جانِ حقیقت باشد، فاقد اصالت است.

معنی و تفسیر

بیا کامروز ما را روز عیدست از این پس عیش و عشرت بر مزیدست

ای دوست بیا که امروز برای ما روز عید است و از این پس، دوران خوشی، شادکامی و بهره‌مندی از مواهب الهی هر لحظه افزون‌تر خواهد شد.

نکته ادبی: واژه 'مزید' در اینجا به معنای فزونی و برتری است و ترکیب 'بر مزیدست' اشاره به روند رو به رشد نشاط و سرور دارد.

بزن دستی بگو کامروز شادی ست که روز خوش هم از اول پدیدست

شادی خود را با دست‌افشانی ابراز کن و با صدای بلند بگو که امروز روز جشن است؛ چرا که نشانه‌های این روز فرخنده از همان ابتدا آشکار بود.

نکته ادبی: بزن دستی کنایه از رقص و پایکوبی و ابراز سرور است.

چو یار ما در این عالم کی باشد چنین عیدی به صد دوران کی دیدست

در این جهان هستی، چه کسی می‌تواند همتای محبوب و یار ما باشد؟ و چه کسی تاکنون در طول تاریخ، چنین عید و جشن روحانی عظیمی را به چشم دیده است؟

نکته ادبی: جمله استفهام انکاری است که بر بیگانگی و منحصر به فرد بودن یار تأکید دارد.

زمین و آسمان ها پرشکر شد به هر سویی شکرها بردمیدست

سرزمین وجود و آسمان‌های معنا سرشار از شیرینی و حلاوت شده است و در هر گوشه‌ای از هستی، آثار این شیرینی و برکت جوانه زده است.

نکته ادبی: شکر در عرفان نماد شیرینیِ یادِ محبوب و چشیدن لذت معنوی است.

رسید آن بانگ موج گوهرافشان جهان پرموج و دریا ناپدیدست

صدای موج‌های خروشان که در مسیر حرکت خود گوهر می‌پاشند به گوش می‌رسد؛ جهان اکنون چنان از جلوه‌های الهی پر شده است که گویی در میان دریایی از عشق غرق گشته و ساحل و کرانه‌ای برای آن پیدا نیست.

نکته ادبی: اشاره به غلبه حالِ روحانی و استغراق در دریای معرفت که ادراکِ حد و مرز را از بین می‌برد.

محمد باز از معراج آمد ز چارم چرخ عیسی دررسیدست

گویی پیامبر (ص) دوباره از معراج بازگشته و عیسی مسیح از آسمان چهارم فرود آمده است؛ این تعابیر نشان‌دهنده وقوع تحولی عظیم و قدسی در آفاقِ جان است.

نکته ادبی: اشاره به عروج پیامبر اسلام و نزول عیسی مسیح در متون عرفانی نمادِ تجلیِ امرِ آسمانی در وجودِ زمینی است.

هر آن نقدی کز این جا نیست قلبست میی کز جام جان نبود پلیدست

هر سکه و متاعی که از این وادی نباشد، تقلبی و کم‌ارزش است؛ و هر باده‌ای که از جامِ جان و شرابِ معرفت نباشد، ناپاک و آلوده است.

نکته ادبی: قلب در اینجا به معنای سکه تقلبی است که در برابر نقد (پولِ خالص) قرار می‌گیرد.

زهی مجلس که ساقی بخت باشد حریفانش جنید و بایزیدست

چه مجلس باشکوهی است که در آن 'بخت و اقبالِ نیک' ساقیِ شرابِ معرفت است و هم‌نشینان و حاضرانِ آن، بزرگانِ عرفان یعنی جنید و بایزید هستند.

نکته ادبی: اشاره به جنید بغدادی و بایزید بسطامی به عنوان الگوهای کمال در عرفان اسلامی.

خماری داشتم من در ارادت ندانستم که حق ما را مریدست

من در طلبِ حق، دچار رنج و ناامیدی (خمار) بودم، اما خبر نداشتم که در حقیقت، خداوند خود مشتاقِ من است و در مقام مریدِ من قرار گرفته است.

نکته ادبی: این بیت اوجِ عرفانِ وحدت‌وجود است که جایگاهِ عاشق و معشوق در آن عوض می‌شود.

کنون من خفتم و پاها کشیدم چو دانستم که بختم می کشیدست

اکنون دیگر تلاشِ بیهوده را رها کردم و آرام گرفتم، چرا که دریافتم بخت و تقدیرِ الهی خود مرا به سوی کمال می‌کشاند و هدایت می‌کند.

نکته ادبی: پا کشیدن کنایه از آسودن، ترکِ تلاش‌هایِ اضطراب‌آور و تسلیمِ محض در برابر اراده الهی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح محمد

اشاره به واقعه معراج پیامبر اسلام و عروج به آسمان‌ها.

تلمیح عیسی

اشاره به نزول عیسی مسیح از آسمان چهارم که در باورهای عرفانی با روحی‌بخشیدن به کالبدِ جان مرتبط است.

تلمیح جنید و بایزید

نام بردن از دو تن از بزرگان و اقطابِ عرفان اسلامی برای اعتبار بخشیدن به مجلسِ معنوی.

متناقض‌نما (پارادوکس) حق ما را مریدست

معکوس کردن رابطه مرید و مراد؛ خداوند که مرادِ مطلق است، اکنون مشتاقِ بنده‌اش شده است.

استعاره جام جان

قلبِ عارف به عنوان ظرفی که معرفت و عشقِ الهی در آن ریخته می‌شود.