دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۳۹

مولوی
سماع آرام جان زندگانیست کسی داند که او را جان جانست
کسی خواهد که او بیدار گردد که او خفته میان بوستان ست
ولیک آن کو به زندان خفته باشد اگر بیدار گردد در زیان ست
سماع آن جا بکن کان جا عروسیست نه در ماتم که آن جای فغانست
کسی کو جوهر خود را ندیدهست کسی کان ماه از چشمش نهانست
چنین کس را سماع و دف چه باید سماع از بهر وصل دلستان ست
کسانی را که روشان سوی قبله ست سماع این جهان و آن جهانست
خصوصا حلقه ای کاندر سماعند همی گردند و کعبه در میانست
اگر کان شکر خواهی همان جاست ور انگشت شکر خود رایگانست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در تبیین جایگاه معنوی «سماع» در سلوک عرفانی است. سماع در نگاه شاعر، نه یک رقص یا حرکتِ عادی، بلکه ابزاری برای تعالی روح و رسیدن به حیات واقعی است که تنها برای عارفان و طالبانِ حقیقتِ هستی که با «جانِ جانان» پیوند دارند، معنا پیدا می‌کند.

شاعر در این ابیات هشدار می‌دهد که بیداری و آگاهی از حقیقت، برای کسی که در «بوستان» معرفت است، موهبت است، اما برای آنکه در «زندان» وابستگی‌های دنیوی گرفتار است، صرفاً درد و حسرت به بار می‌آورد. بنابراین سماع باید در فضای «وصل» و شادیِ روحانی انجام شود، نه در فضای «ماتم» و هجران؛ و محور این حرکتِ عارفانه، چرخش به دورِ «کعبه‌ی دل» یا همان حقیقتِ وجود است.

معنی و تفسیر

سماع آرام جان زندگانیست کسی داند که او را جان جانست

سماع، مایه‌ی آرامش جان و باعثِ حیاتِ حقیقی است؛ اما فقط کسی این حقیقت را درک می‌کند که با جانِ جانان (خداوند) آشنا باشد.

نکته ادبی: ترکیب «جانِ جان» استعاره از خداوند یا حقیقتِ مطلق است که در متون عرفانی به دفعات به کار رفته است.

کسی خواهد که او بیدار گردد که او خفته میان بوستان ست

کسی که به دنبال بیداری و آگاهی از حقایق است، اگر در باغِ معرفت و کمال به خواب رفته باشد، این خواب برای او زیانی ندارد؛ زیرا او در محیطی امن است.

نکته ادبی: «بوستان» نماد عالمِ معنا و قربِ الهی است که خواب در آن، تفاوت ماهوی با خواب در غفلت دارد.

ولیک آن کو به زندان خفته باشد اگر بیدار گردد در زیان ست

اما آن‌که در زندانِ غفلت و وابستگی‌های مادی گرفتار شده است، اگر بیدار شود و حقیقت را ببیند، برای او جز رنج و زیان چیزی باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: «زندان» استعاره از عالمِ خاک و تعلقات دنیوی است که روح را محدود کرده است.

سماع آن جا بکن کان جا عروسیست نه در ماتم که آن جای فغانست

سماع را تنها در محفلی برگزار کن که بوی وصال و شادیِ عرفانی می‌دهد، نه در مجلسِ ماتم و سوگواری که جایِ ناله و فغان است.

نکته ادبی: تقابلِ «عروسی» و «ماتم» برای تبیینِ جایگاهِ شادیِ روحانی در برابر غمِ دنیوی به کار رفته است.

کسی کو جوهر خود را ندیدهست کسی کان ماه از چشمش نهانست

کسی که هنوز جوهر و حقیقتِ وجودیِ خویش را نشناخته و آن «ماه»ِ تابان (معشوقِ ازلی) از چشمانش پنهان مانده است...

نکته ادبی: «ماه» نماد زیباییِ مطلق و محبوبِ الهی است که دیدگانِ ناپاک از دیدنِ آن محروم‌اند.

چنین کس را سماع و دف چه باید سماع از بهر وصل دلستان ست

... چنین شخصی را چه نیازی به سماع و دف است؟ سماع تنها برای کسانی است که به دنبال وصل به آن دلبرِ جان‌ستان (خداوند) هستند.

نکته ادبی: «دل‌ستان» از القاب معشوق است که در اینجا به معنای کسی است که دلِ عاشق را به سوی خود می‌کشد.

کسانی را که روشان سوی قبله ست سماع این جهان و آن جهانست

برای آن سالکانی که روی و جهت‌گیری‌شان به سوی قبله‌ی حقیقی (خداوند) است، سماع تجربه‌ای است که هم این جهان و هم آن جهان را در بر می‌گیرد.

نکته ادبی: «قبله» نماد جهتِ حرکتِ روحی و هدفِ نهایی در سلوک است.

خصوصا حلقه ای کاندر سماعند همی گردند و کعبه در میانست

به‌ویژه آن حلقه‌ی عارفانی که در سماع مشغولند؛ آنان به گردِ کعبه‌ی دل که در مرکزِ وجودشان قرار دارد، طواف می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به طوافِ حاجیان در کعبه، که در اینجا به چرخشِ صوفیان در سماع تأویل شده است.

اگر کان شکر خواهی همان جاست ور انگشت شکر خود رایگانست

اگر به دنبال معدنِ شکر (شیرینیِ حقیقت) هستی، همان‌جا (در میانِ آن حلقه) یافت می‌شود و اگر تنها اندکی از این شهد را بخواهی، بی‌هیچ منتی به تو ارزانی می‌دارند.

نکته ادبی: «کان شکر» کنایه از منبعِ فیض و لطفِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره زندان، بوستان، ماه، کعبه

شاعر از این مفاهیم برای تصویرسازی عوالمِ وجودی (مادی و معنوی) استفاده کرده است.

تقابل (تضاد) عروسی و ماتم / بوستان و زندان

ایجاد تضاد میان عوالمِ شادیِ روحانی و رنجِ دنیوی برای تأکید بر لزومِ بصیرت.

تمثیل سماع و طواف

تشبیه چرخشِ سماع به طوافِ کعبه برای تقدس‌بخشی به این عملِ عارفانه.