دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۳۸

مولوی
سماع از بهر جان بی قرارست سبک برجه چه جای انتظارست
مشین این جا تو با اندیشه خویش اگر مردی برو آن جا که یارست
مگو باشد که او ما را نخواهد که مرد تشنه را با این چه کارست
که پروانه نیندیشد ز آتش که جان عشق را اندیشه عارست
چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید در آن ساعت هزار اندر هزارست
شنیدی طبل برکش زود شمشیر که جان تو غلاف ذوالفقارست
بزن شمشیر و ملک عشق بستان که ملک عشق ملک پایدارست
حسین کربلایی آب بگذار که آب امروز تیغ آبدارست

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر با زبانی پرشور و حماسی، دعوت‌نامه‌ای است برای سالکان راه حقیقت تا از حصارِ تنگِ تردیدها و عافیت‌طلبی‌های دنیوی رها شوند. شاعر، سلوک عرفانی را به میدانی از نبرد تشبیه کرده است که در آن، عاشق باید با شجاعتی پروانه‌وار و دلیریِ یک رزمنده، به استقبالِ آتشِ عشق رود و از اندیشه‌های عقل‌گرایانه‌یِ بازدارنده چشم بپوشد.

پیامِ محوریِ کلام، لزومِ عمل‌گرایی و شتاب در مسیرِ وصول به معشوق است. در این دیدگاه، نه تردید در پذیرشِ عاشق جایگاهی دارد و نه دلبستگی به امورِ ظاهری؛ بلکه تنها راهِ دستیابی به پادشاهیِ ابدیِ عشق، ایستادگی در برابرِ دشواری‌ها و کشیدنِ شمشیرِ مجاهدت علیه نفس است تا جانِ آدمی، که غلافِ حقیقت است، صیقل یابد.

معنی و تفسیر

سماع از بهر جان بی قرارست سبک برجه چه جای انتظارست

سماع و رقصِ عارفانه، ویژه‌یِ روحی است که آرام و قرار خود را از دست داده است؛ پس بی‌درنگ برخیز و آماده شو، چرا که اکنون وقتِ نشستن و انتظار کشیدن نیست.

نکته ادبی: «سماع» در عرفان به شنیدن نغمات الهی و به وجد آمدن گفته می‌شود. «سبک برجه» (برخیز) کنایه از سرعت در اجابتِ دعوتِ حق است.

مشین این جا تو با اندیشه خویش اگر مردی برو آن جا که یارست

با افکارِ محدود و مشغولیت‌های ذهنیِ خود اینجا ننشین؛ اگر در میدانِ حقیقت مردِ راه هستی، برخیز و به جایی برو که معشوق در آن حضور دارد.

نکته ادبی: «مرد» در اینجا به معنای جنسیتی نیست، بلکه استعاره از انسانِ کامل و سالکِ راهِ حق است.

مگو باشد که او ما را نخواهد که مرد تشنه را با این چه کارست

هرگز با خود نگو که شاید او ما را نپذیرد؛ کسی که تشنه‌یِ حقیقت است، به این سخنانِ بازدارنده و مأیوس‌کننده نمی‌اندیشد.

نکته ادبی: «مردِ تشنه» کنایه از طالبِ صادق است که تنها به دنبالِ آب (حقیقت) است و نگرانِ آبرو یا پذیرش نیست.

که پروانه نیندیشد ز آتش که جان عشق را اندیشه عارست

همان‌طور که پروانه از آتشِ شمع هراسی ندارد، در راهِ عشق نیز اندیشیدن و عاقبت‌سنجی، ننگ و عیب محسوب می‌شود.

نکته ادبی: «عار» در اینجا به معنای نقص و مانع است؛ یعنی عقل‌گرایی در برابرِ جنونِ عشق، نوعی حقارت است.

چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید در آن ساعت هزار اندر هزارست

مبارزِ واقعی وقتی صدای طبلِ جنگ را می‌شنود، چنان نیرو می‌گیرد که گویی هزار نفر در او نهفته است.

نکته ادبی: «بانگ طبل» استعاره از ندای الهی و شروعِ سلوک است. «هزار اندر هزار» مبالغه برای نشان دادنِ قدرتِ روحیِ عارف است.

شنیدی طبل برکش زود شمشیر که جان تو غلاف ذوالفقارست

حال که ندایِ حق را شنیدی، شمشیر را برکش و آماده شو؛ چرا که جانِ تو در حقیقت پوششی برای شمشیرِ برنده‌یِ عدالت (ذوالفقار) است.

نکته ادبی: «ذوالفقار» علاوه بر اشاره به شمشیر حضرت علی (ع)، نمادی از کلامِ حق و نیرویِ معنوی است که جانِ عارف را صیقل می‌دهد.

بزن شمشیر و ملک عشق بستان که ملک عشق ملک پایدارست

در میدانِ نبردِ عشق شمشیر بزن و به فرمانرواییِ آن دست یاب؛ زیرا قلمروِ عشق، تنها داراییِ پایدار و همیشگی است.

نکته ادبی: «ملک عشق» استعاره از قربِ الهی است که برخلافِ دنیا، زوال‌ناپذیر است.

حسین کربلایی آب بگذار که آب امروز تیغ آبدارست

ای حسینِ کربلایی، از آبِ ظاهری بگذر و به آن بی‌توجه باش؛ چرا که امروز، آن آبِ زلال، همان شمشیرِ تیز و برنده‌ای است که باید با آن به جهاد پرداخت.

نکته ادبی: آرایه ایهام تناسب و جناس در کلمه‌ی «آب» وجود دارد؛ آب به معنای نوشیدنی و آبِ تیغ به معنای صیقلی بودن و برندگیِ فولاد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سماع، میدان جنگ، طبل

سماع به عنوان حالتِ شوریدگی، میدانِ جنگ به عنوانِ مسیرِ سلوک و طبل به عنوانِ ندایِ حق تشبیه شده‌اند.

تمثیل پروانه و آتش

رابطه‌ی عاشق و معشوق با تصویرِ کلاسیکِ پروانه که بی‌پروا خود را به آتش می‌زند، تبیین شده است.

ایهام آب

در بیت آخر، «آب» هم به معنای مایعِ حیات‌بخش و هم به معنایِ جلاء و کیفیتِ فولادِ شمشیر (آب‌دیده) به کار رفته است.

تلمیح ذوالفقار، حسین کربلایی

اشاره به شمشیر حضرت علی (ع) و حادثه‌ی کربلا برای تداعیِ مفاهیمِ شهادت، ایثار و حق‌طلبی.