دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۳۶

مولوی
بده یک جام ای پیر خرابات مگو فردا که فی التأخیر آفات
به جای باده درده خون فرعون که آمد موسی جانم به میقات
شراب ما ز خون خصم باشد که شیران را ز صیادیست لذات
چه پرخونست پوز و پنجه شیر ز خون ما گرفتست این علامات
نگیرم گور و نی هم خون انگور که من از نفی مستم نی ز اثبات
چو بازم گرد صید زنده گردم نگردم همچو زاغان گرد اموات
بیا ای زاغ و بازی شو به همت مصفا شو ز زاغی پیش مصفات
بیفشان وصف های باز را هم مجردتر شو اندر خویش چون ذات
نه خاکست این زمین طشتیست پرخون ز خون عاشقان و زخم شهمات
خروسا چند گویی صبح آمد نماید صبح را خود نور مشکات

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات در فضایی عرفانی و حماسی سروده شده‌اند که در آن، شاعر با زبانی صریح، مخاطب را به مبارزه‌ای درونی برای دستیابی به حقیقت دعوت می‌کند. بن‌مایه اصلی اثر، گذار از نفسِ فرومایه و رسیدن به مقامِ حقیقت است؛ جایی که سالک باید از لذات دنیوی فاصله گرفته و همچون بازی تیزبین، به شکارِ معنویت بپردازد.

شاعر با استفاده از نمادهایِ تند و صریح (مانند خون، صید، شیر و زاغ)، تضاد میانِ «خویشتنِ حیوانی» و «جانِ الهی» را ترسیم می‌کند. هدفِ نهاییِ این سخن، تشویقِ سالک به «تجرد» یا همان رهایی از تمامِ وابستگی‌ها و اوصافِ بشری است تا بتواند به ذاتِ مطلقِ هستی دست یابد.

معنی و تفسیر

بده یک جام ای پیر خرابات مگو فردا که فی التأخیر آفات

ای راهنمایِ طریقِ عشق، جامی از معرفت به من بنوشان و مرا به «فردا» حواله مده؛ چرا که تأخیر انداختن در کارِ خیر، خود مایه گرفتاری و زیان است.

نکته ادبی: پیرِ خرابات در عرفان به معنای مرشدِ کامل و راهنمایِ الهی است و تأخیر در اصطلاح عرفانی، حجابِ میانِ بنده و حق محسوب می‌شود.

به جای باده درده خون فرعون که آمد موسی جانم به میقات

به جایِ شرابِ انگور، خونِ فرعونِ درونم (نفسِ سرکش) را برایم مهیا کن که جانِ من همچون موسی، تشنه‌ی دیدارِ حق در میقات است.

نکته ادبی: میقات به معنای زمان و مکانِ ملاقات است؛ اینجا اشاره به تمنّایِ دیدارِ الهی دارد که با کشتنِ نفس (فرعون) محقق می‌شود.

شراب ما ز خون خصم باشد که شیران را ز صیادیست لذات

شرابِ ما مردانِ راه، از جنسِ خونِ دشمن (نفس) است؛ چرا که شیرانِ حقیقت، از شکارِ دیوِ درون لذت می‌برند.

نکته ادبی: شیران نمادِ سالکانِ دلیری هستند که بر نفسِ خود غلبه کرده‌اند.

چه پرخونست پوز و پنجه شیر ز خون ما گرفتست این علامات

بنگر که پنجه و دهانِ این شیرِ حقیقت‌جو چگونه خونین است؛ این خونِ ریخته‌شده، نشانه‌ی غلبه بر دشمنِ درون و رسیدن به این مقام است.

نکته ادبی: علامات در اینجا به معنای نشانه و اثرِ راه است.

نگیرم گور و نی هم خون انگور که من از نفی مستم نی ز اثبات

من نه به دنبالِ لذتِ شرابِ انگور هستم و نه در بندِ خوفِ مرگ و گور؛ چرا که من به مقامِ «فنایِ فی‌الله» رسیده‌ام و از هر دو قطبِ مثبت و منفی (بودن و نبودن) فراتر رفته‌ام.

نکته ادبی: نفی و اثبات در عرفان، مراحلِ سیر و سلوک هستند؛ رسیدن به فراتر از آن‌ها یعنی عبور از دویی و رسیدن به یگانگیِ محض.

چو بازم گرد صید زنده گردم نگردم همچو زاغان گرد اموات

من چون بازِ شکاری، به دنبالِ شکارِ زنده‌ام (حیاتِ معنوی)؛ همچون زاغ‌ها نیستم که گردِ مردار و چیزهای بی‌جان بگردم.

نکته ادبی: زاغ نمادِ پست‌طبعی و میل به پلیدی‌هاست، در حالی که باز نمادِ روحِ بلندپرواز و آزاد است.

بیا ای زاغ و بازی شو به همت مصفا شو ز زاغی پیش مصفات

ای کسی که در پیری و پستی مانده‌ای، همت کن و همچون باز شو؛ خود را از صفاتِ زاغ‌گونه پاک کن تا لایقِ دیدارِ پاکان گردی.

نکته ادبی: مصفا شدن به معنای تصفیه درون از آلایش‌های دنیوی است.

بیفشان وصف های باز را هم مجردتر شو اندر خویش چون ذات

حتی صفت‌هایِ «باز» بودن را هم رها کن؛ به تجردِ کامل برس و همچون ذاتِ حق، از هرگونه وصف و عنوانی خالی شو.

نکته ادبی: مجرد شدن در عرفان به معنای رهایی از تعلقات و حتی رهایی از تصوراتِ ذهنی درباره خود است.

نه خاکست این زمین طشتیست پرخون ز خون عاشقان و زخم شهمات

این زمین، خاکی معمولی نیست؛ بلکه تشتِ خونی است که از پیکارِ عاشقان و کشته‌شدگانِ راهِ حق پر شده است.

نکته ادبی: شهمات اشاره به اصطلاح شطرنجی «کیش و مات» دارد که در اینجا به معنای شکستِ نهاییِ نفس در برابر عشق است.

خروسا چند گویی صبح آمد نماید صبح را خود نور مشکات

ای خروس، دیگر صبح را جار نزن؛ چرا که نورِ الهی آن‌قدر تابان است که نیازی به خبررسانیِ تو برای طلوعِ صبح نیست.

نکته ادبی: مشکات اشاره به آیه نور و مظهرِ تجلیِ حق است؛ یعنی حقیقتِ الهی آشکارتر از آن است که نیاز به استدلال داشته باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره پیر خرابات

اشاره به مرشد و راهنمایِ کامل و عارفِ واصل که اسرار الهی را می‌داند.

نمادگرایی باز و زاغ

باز نمادِ روحِ بلندپرواز و طالبِ حقیقت، و زاغ نمادِ روحِ پست‌طبع و وابسته به پلیدی‌ها.

تلمیح موسی و میقات

اشاره به داستانِ حضرت موسی (ع) و رفتن به کوه طور برای مناجات با خداوند.

کنایه خون فرعون

کنایه از کشتنِ نفسِ اماره و مهارِ خودخواهی‌ها.

تضاد نفی و اثبات

اشاره به عبور از دوگانگی‌های عالم ماده برای رسیدن به وحدتِ وجود.