دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۸

مولوی
بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت
هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری صد رطل درآشامم بی ساغر و بی آلت
مرغان هوایی را بازان خدایی را از غیب به دست آرم بی صنعت و بی حیلت
خود از کف دست من مرغان عجب رویند می از لب من جوشد در مستی آن حالت
آن دانه آدم را کز سنبل او باشد بفروشم جنت را بر جان نهم جنت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر شور و سرمستی عارفی است که به مقام فنای فی‌الله و وصل حق رسیده و از قید و بندهای مادی و عقل جزئی رها شده است. شاعر در این قطعه به ترسیم فضای عرفانی می‌پردازد که در آن، مرز میان عالم ماده و معنا شکسته شده و قدرت تصرف در عالم غیب برای او حاصل گشته است.

درونمایه‌ی اصلی، ستایشِ مستیِ الهی و برتری آن بر هشیاری عقلانی است. شاعر با زبانی حماسی و سرشار از اطمینان، ادعای کرامات و پیوند مستقیم با عالم غیب را دارد و نشان می‌دهد که چگونه انسان در سایه‌ی لطف الهی می‌تواند به مقامی برسد که فراتر از اسباب و ابزارهای دنیوی باشد.

معنی و تفسیر

بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت

وقتی یار با عنایت خویش مرا نوازش کرد و سرِ کبریا را در وجودم دمید، چرا نباید از این سعادت بزرگ مست و سرشار از غرورِ عارفانه نباشم؟

نکته ادبی: سبلت در اینجا کنایه از سبیل و مظهر هیبت و شکوه است و در اینجا به معنای نشئگی و غرورِ ناشی از وصل است.

هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری صد رطل درآشامم بی ساغر و بی آلت

در برابرِ کوردلانِ هشیار و عقل‌گرا، من لحظه به لحظه جام‌های پیاپیِ معرفت را بدون نیاز به جام یا ابزار دنیوی سر می‌کشم.

نکته ادبی: رطل پیمانه‌ای بزرگ برای شراب است و آلت در اینجا به معنای ابزار و اسباب مادی است که عارف از آن‌ها بی‌نیاز است.

مرغان هوایی را بازان خدایی را از غیب به دست آرم بی صنعت و بی حیلت

من بدون هیچ‌گونه ترفند یا مهارتِ دنیوی، پرندگانِ آسمان و بازهای شکاریِ عالمِ معنا را از جهان غیب فرا می‌خوانم و به تسخیر خود درمی‌آورم.

نکته ادبی: مرغان هوایی و بازان خدایی استعاره از ارواحِ بلندمرتبه و اسرار الهی هستند که عارف به آن‌ها دسترسی پیدا کرده است.

خود از کف دست من مرغان عجب رویند می از لب من جوشد در مستی آن حالت

از قدرتِ روح من، موجوداتِ شگفت‌انگیز و معنوی می‌رویند و در حالتِ مستیِ عرفانی، شرابِ عشق از لبان من جاری می‌شود.

نکته ادبی: فعل رویند اشاره به قدرتِ خلاقه‌ی عارفِ واصل دارد که در عالم معنا صاحبِ تصرف است و حقایق از وجود او شکوفا می‌شود.

آن دانه آدم را کز سنبل او باشد بفروشم جنت را بر جان نهم جنت

آن دانه وجودی که حقیقتِ انسان است و از سنبلِ آن زیبایی‌های عالم برمی‌خیزد، چنان ارزشمند است که اگر بهشت را هم به من بدهند، آن حقیقتِ انسانی را با چیزی عوض نمی‌کنم و بهشتِ واقعی را در جانِ خود می‌یابم.

نکته ادبی: دانه آدم استعاره از حقیقتِ اصیلِ انسان است که خلیفة‌الله است و اشاره به مقامِ والای انسان کامل دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره می و مستی

اشاره به عشق و شورِ الهی که عقل را زائل و روح را تعالی می‌بخشد.

تضاد هشیاری و مستی

تقابلِ عقلِ جزئیِ دنیوی با عشقِ لاهوتی که برتر از فهمِ عادی است.

مراعات نظیر مرغان و بازان

تناسب در کلمات مرتبط با پرندگان برای توصیف سالکان و اسرار غیبی.