دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۴

مولوی
درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
چو بر می آید این آتش فغان می خیزد از عالم امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس می درد و جان از عشق می پرد که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این کلامِ شورانگیز، تصویرگرِ احوالِ عارفی است که با نگاهی فراتر از دنیای مادی، در پیِ رهایی از قفسِ تن و رسیدن به وصالِ محبوبِ ازلی است. فضای حاکم بر این سخن، آکنده از اشتیاقِ سوزان، اضطرابِ شیرینِ وصل و عزمی راسخ برای پشت پا زدن به تعلقاتِ خاکی است تا در آتشِ عشقِ الهی، هستیِ مجازی رنگ ببازد.

مضمونِ اصلی، فنایِ فی‌الله و عبور از هستیِ شخصی برای رسیدن به حقیقتی بزرگ‌تر است. شاعر با زبانی که هم از حماسه نشان دارد و هم از سوز و گدازِ عرفانی، لحظه‌ی مرگِ آگاهانه و عروجِ روح را به تصویر می‌کشد، به‌گونه‌ای که ترسِ همگانی از نابودی، در برابرِ پروازِ عاشقانه و جسورانه‌ی او رنگ می‌بازد.

معنی و تفسیر

درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت

به نزد من بیا تا همین لحظه این کالبد ظاهری را که مانعِ رسیدن به توست، همچون لباسی از تن درآورم و خانه‌ی هستیِ خویش را از تعلقات و خودخواهی‌ها پاک و مهیای حضور تو کنم.

نکته ادبی: خرقه قالب استعاره از تن و جسم است که روح را در خود پوشانده و محبوس کرده است.

صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت

انسان‌های آزاده و رها از تعلقات (پاک‌بازان) را به این راه فرا بخوان و از بازی‌های کودکانه و پست دنیوی دست بردار؛ چرا که من تنها یک جان دارم و می‌خواهم همین حالا آن را در راهِ عشق تو فدا کنم.

نکته ادبی: صلا زدن به معنای دعوت کردن و بانگ برآوردن است؛ خاک‌بازی کنایه از سرگرم شدن به امور مادی و پست است که در تقابل با پاک‌بازی قرار دارد.

کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت

پروردگارا، بند کمانِ عنایت را محکم کن؛ نه برای تیر زدن، بلکه برای رها کردنِ تیرِ وجودِ من به سوی جایگاهِ والای قَابَ قَوْسَیْنِ (نزدیک‌ترین مقام به حق)، چرا که وقت آن رسیده است که جانم را سپرِ بلا کنم و به سویت بشتابم.

نکته ادبی: قاب قوسین اشاره به آیه‌ی نهم سوره نجم است که به نزدیکیِ بسیار زیاد پیامبر به خداوند دلالت دارد.

چو بر می آید این آتش فغان می خیزد از عالم امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت

هرگاه این آتشِ عشق شعله‌ور می‌شود، فریادِ هستی از ترسِ فنا بلند می‌گردد؛ پس تو به من پناه بده و مرا دریاب تا بتوانم در این شعله‌ی عشق، وجودِ خاکی‌ام را ذوب کنم و به کمال برسم.

نکته ادبی: بگدازم در اینجا به معنای فنا شدن و از دست دادنِ هویتِ فردی در برابرِ عظمتِ الهی و ذوب شدن در عشق است.

جهان از ترس می درد و جان از عشق می پرد که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت

در حالی که دنیا از ترسِ نابودی و تحول به لرزه درآمده، جانِ من از شدتِ عشق در حالِ پرواز است، چنان‌که با این عروجِ معنوی، حتی پرندگانِ آسمان نیز بر اوجِ پروازِ من حسادت خواهند کرد.

نکته ادبی: می‌درد کنایه از بی‌تابی و اضطرابِ عالمِ مادی در برابرِ عشق است، در مقابلِ پروازِ جان که نشانه‌ی آزادی و رهایی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خرقه قالب

جسم به لباسی که روح را دربرگرفته و مانع آزادی آن است تشبیه شده است.

تضاد پاکبازی و خاک‌بازی

تقابلِ میانِ عشقِ حقیقی و بی‌آلایشی با سرگرمی‌های پوچِ دنیوی.

تلمیح قاب قوسین

اشاره به آیه «فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنى» که نمادِ بالاترین درجه‌ی تقرب به معبود است.

اغراق مرغان را به رشک آرم

بزرگ‌نماییِ قدرتِ پروازِ روح برای نشان دادنِ شدتِ رهایی و تعالیِ معنوی.