دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۲۰

مولوی
ابشروا یا قوم هذا فتح باب قد نجوتم من شتاب الاغتراب
افرحوا قد جاء میقات الرضا من حبیب عنده ام الکتاب
قال لا تأسوا علی ما فاتکم اذ بدی بدر خروق اللحجاب
ذا مناخ اوقفوا بعراننا ذا نعیم لیس یحصیه الحساب
ان فی عتب الهوی الف الوفا ان فی صمت الولا لطف الخطاب
قد سکتنا فافهموا سر السکوت یا کرام الله اعلم بالصواب

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات سرشار از نویدِ وصال و رستگاری از غربت و دوری است. شاعر در فضایی عرفانی، نویدبخشِ گشوده شدن دریچه‌ای از رحمت الهی است که بندگان را از پریشانی‌ها و تلاطم‌های ناشی از هجران و دوری از معشوق رهایی می‌بخشد.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیلاتِ سفر و استعاراتِ عرفانی، از رسیدن به مقصد حقیقی سخن می‌گوید. او تأکید دارد که در پیشگاه حضرت دوست، فراتر از کلمات و گفتار، حقیقتی نهفته است که تنها در سکوت و تسلیمِ عارفانه در برابر اراده‌ی الهی، قابل درک و شهود است.

معنی و تفسیر

ابشروا یا قوم هذا فتح باب قد نجوتم من شتاب الاغتراب

ای مردم، مژده باد که دری از رحمت الهی به رویتان گشوده شده است؛ شما از رنج و بی‌قراری‌های دورانِ دوری و غربت نجات یافته‌اید.

نکته ادبی: واژه شتاب در اینجا به معنای اضطراب و تلاطمِ ناشی از سرگردانی در راه سلوک است.

افرحوا قد جاء میقات الرضا من حبیب عنده ام الکتاب

شادمان باشید که زمانِ خشنودی و رسیدن به قرب الهی فرا رسیده است؛ این وعده از جانب محبوبی است که علمِ غیب و تقدیر عالم (ام‌الکتاب) نزد اوست.

نکته ادبی: میقات به معنای وقت و مکان تعیین‌شده است و ام‌الکتاب اشاره‌ای قرآنی به لوح محفوظ و علم مطلق الهی دارد.

قال لا تأسوا علی ما فاتکم اذ بدی بدر خروق اللحجاب

آن محبوب به ما فرمود که بر آنچه از دست داده‌اید افسوس نخورید، چرا که حقیقت همچون ماهِ تابان، با کنار رفتنِ پرده‌ها، آشکار شده است.

نکته ادبی: بدر (ماه تمام) استعاره از تجلیِ انوارِ حق و کنار رفتن پرده‌های حجاب میان عاشق و معشوق است.

ذا مناخ اوقفوا بعراننا ذا نعیم لیس یحصیه الحساب

اینجا همان منزلگاهِ مقصود است، پس بارهای سفر را بر زمین نهید؛ زیرا به نعمتی دست یافته‌ایم که هیچ ترازویی یارای سنجش و شماره کردن آن را ندارد.

نکته ادبی: مناخ به معنای جای خوابانیدن شتران است که در ادبیات کلاسیک استعاره از رسیدن به مقصد و توقف در راه سلوک است.

ان فی عتب الهوی الف الوفا ان فی صمت الولا لطف الخطاب

در آستانه‌ی عشق، هزاران وفا نهفته است و در سکوتِ عاشقانه‌ای که ناشی از تسلیم و ارادت است، نجوایی از مهربانیِ بی‌پایانِ حضرت دوست نهفته است.

نکته ادبی: عتب به معنای آستانه و درگاه است که نمادی برای آغازِ ورود به ساحت عشق است.

قد سکتنا فافهموا سر السکوت یا کرام الله اعلم بالصواب

ما سکوت اختیار کردیم، پس شما رازِ این سکوت را دریابید؛ ای بزرگواران، تنها خداوند است که به حقیقتِ امور داناست.

نکته ادبی: سکوت در اینجا یک مقام عرفانی است؛ یعنی آنجا که زبان از وصفِ جمالِ حق قاصر است، سکوت راهی برای بیانِ حقیقت می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره بدر

تشبیه تجلیِ انوار الهی به ماهِ تمام که تاریکیِ جهل و دوری را از بین می‌برد.

مجاز و کنایه مناخ و بعران

استفاده از تمثیلِ سفر برای نشان دادن مسیرِ سلوک و مقصدِ نهایی.

پارادوکس (متناقض‌نما) صمت الولا / لطف الخطاب

جمع میان سکوت و گفتار که نشان می‌دهد در مقام عرفانی، سکوت، خود نوعی سخن گفتنِ بلیغ است.