دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۱۵

مولوی
چشم ها وا نمی شود از خواب چشم بگشا و جمع را دریاب
بنگر آخر که بی قرار شدست چشم در چشم خانه چون سیماب
گشت شب دیر و خلق افتادند چون ستاره میانه مهتاب
هم سیاهی و هم سپیدی چشم از می خواب هر دو گشت خراب
جمله اندیشه ها چو برگ بریخت گرد بنشست بر همه اسباب
عقل شد گوشه ای و می گوید عقل اگر آن تست هین دریاب
بنگی شب نگر که چون دادست جمله خلق را از این بنگاب
چشم در عین و غین افتادست کار بگذشت از سوال و جواب
آن سواران تیزاندیشه همه ماندند چون خران به خلاب

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری عمیق و عرفانی است که در آن، خواب و شب به استعاره‌ای از غفلت و بی‌خبری انسان از حقایق هستی تبدیل شده‌اند. شاعر با زبانی تمثیلی، مخاطب را به بیداری و رهایی از بندهای ذهنی و دنیوی فرا می‌خواند تا با چشم بصیرت، حقیقتِ پنهان در پسِ پرده ظواهر را دریابد.

در این اثر، عقلِ جزئی و استدلالی در برابر کششِ شهودی و ساحتِ بی‌خودی رنگ می‌بازد. نویسنده نشان می‌دهد که چگونه وابستگی‌های ذهنی و مادی، انسان را در گل‌ولایِ حیرت گرفتار می‌کند و برای گذشتن از این بن‌بست، نیاز به چیزی فراتر از استدلالِ صرف است.

معنی و تفسیر

چشم ها وا نمی شود از خواب چشم بگشا و جمع را دریاب

چشم‌ها از خواب غفلت باز نمی‌شوند، تو چشمانت را بگشا و حقیقتِ موجود در این محفل و جمعِ عارفان را دریاب.

نکته ادبی: تضاد میان خوابِ غفلت و بیداریِ عارفانه در این بیت، بن‌مایه اصلیِ کل قطعه را شکل می‌دهد.

بنگر آخر که بی قرار شدست چشم در چشم خانه چون سیماب

نگاه کن که چگونه همه چیز بی‌قرار شده است؛ چشمانِ اهالیِ این خانه (جهان) مانند جیوه دائم در جنبش و لرزش است.

نکته ادبی: سیماب به معنای جیوه است که به دلیلِ حرکتِ مداوم، در ادبیات کنایه از بی‌قراری است.

گشت شب دیر و خلق افتادند چون ستاره میانه مهتاب

شب به نیمه رسیده و مردم چنان در بی‌خبری فرورفته‌اند که همچون ستارگان در میان نور ماه، بی‌رمق و ناپیدا شده‌اند.

نکته ادبی: محو شدن ستاره در نور ماه، استعاره‌ای از گم‌شدنِ هویتِ فردی در فضای غفلتِ عمومی است.

هم سیاهی و هم سپیدی چشم از می خواب هر دو گشت خراب

سیاهی و سفیدی چشم (تمام بینایی)، هر دو به دلیل مستیِ خوابِ غفلت، آشفته و ناکارآمد شده‌اند.

نکته ادبی: خراب در اینجا به معنای مستی، از کار افتادنِ ابزارِ دیدن و ناتوانی در تشخیص حقیقت است.

جمله اندیشه ها چو برگ بریخت گرد بنشست بر همه اسباب

تمامِ افکار و خیالات مانند برگ‌های پاییزی فرو ریخته‌اند و گرد و غبارِ کهنگی بر اسباب و تعلقات دنیوی نشسته است.

نکته ادبی: اسباب در اینجا به معنای ابزار و وسایل دنیوی است که مانعِ سلوکِ عارفانه است.

عقل شد گوشه ای و می گوید عقل اگر آن تست هین دریاب

عقل که تا پیش از این راهبر بود، اکنون به کناری رفته و می‌گوید: اگر هنوز این عقلِ جزئی در اختیار توست، سعی کن این حقیقت را دریابی.

نکته ادبی: عقل در اینجا اشاره به عقلِ استدلالی و جزئی است که در مواجهه با عشق و کشفِ شهودی به بن‌بست می‌رسد.

بنگی شب نگر که چون دادست جمله خلق را از این بنگاب

به این شبِ مستی‌بخش بنگر که چگونه تمام مردم را در این نشئگی و غفلتِ عمیق گرفتار کرده است.

نکته ادبی: بنگاب ترکیبی است از بنگ (گیاه مخدر) و آب که به فضای آلوده به غفلت و سرگشتگی اشاره دارد.

چشم در عین و غین افتادست کار بگذشت از سوال و جواب

چشم‌ها درگیرِ حروفِ عین و غین (ظواهر یا معماها) شده‌اند و کار از بحث و جدل‌هایِ بیهوده عبور کرده است.

نکته ادبی: عین و غین کنایه از پیچیدگی‌های ظاهری زبان، الفاظ و قیل‌وقالِ علمِ صوری است که راه به جایی نمی‌برد.

آن سواران تیزاندیشه همه ماندند چون خران به خلاب

کسانی که به تیزهوشیِ خود می‌بالیدند، اکنون در وادیِ حیرت و غفلت، مانند خران در گل‌ولای گیر افتاده‌اند.

نکته ادبی: خلاب به معنای گل‌ولای لغزنده است و استعاره از فرو رفتنِ متفکران در مادیات و ظواهر است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چشم در چشم خانه چون سیماب

تشبیه حرکتِ بی‌قرار چشم‌ها به جیوه برای نشان دادن اضطراب و عدم ثبات.

استعاره شب

شب در تمام متن استعاره‌ای است از دوران غفلت و دوری از نور حقیقت.

کنایه ماندند چون خران به خلاب

کنایه از درماندگیِ اهل جدل و کسانی که با تکیه بر عقلِ ناقص، در وادی معنا گرفتار شده‌اند.

مراعات نظیر خواب، چشم، شب

استفاده از واژگانی که در یک حوزه معناییِ مرتبط (غفلت) قرار دارند.