دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۸

مولوی
خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب تا سجده های شکر کند پیشت آفتاب
دامان تو گرفتم و دستم بتافتی هین دست درکشیدم روی از وفا متاب
گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو دیو او بود که می نکند سوی تو شتاب
یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب
از خاک بیشتر دل و جان های آتشین مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب
بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب
وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب
تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب
با ساقیان ابر بگوید که برجهید کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب
گیرم که من نگویم آخر نمی رسد اندر مشام رحمت بوی دل کباب
پس ساقیان ابر همان دم روان شوند با جره و قنینه و با مشک پرشراب
خاموش و در خراب همی جوی گنج عشق کاین گنج در بهار برویید از خراب

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، تجلی‌گاه سوز و گداز عاشقانه‌ای است که در آن، شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ خاکِ تشنه و ابرِ باران‌زا، نیازمندیِ وجودی انسان به فیضِ الهی را به تصویر می‌کشد. در این فضای عرفانی، زمین نمادِ انسانِ خاکسار و ناتوان است که با تمام وجود و در اوج اضطرار، در انتظارِ بارانِ رحمتِ معشوق است.

شاعر در این ابیات، شتاب در مسیرِ عشق را نه تنها گناه نمی‌داند، بلکه آن را نشانه ایمان و شوق می‌شمارد و تأکید دارد که گنجِ حقیقت، تنها در ویرانه‌هایِ نفس و در سایه فقرِ الی‌الله پدیدار می‌شود و نه در آبادانیِ غرور و خودبینی.

معنی و تفسیر

خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب تا سجده های شکر کند پیشت آفتاب

ای محبوب که همچون ماهِ درخشان هستی، چشمانِ مرا که بسته بودی بگشا تا خورشیدِ عالم‌تاب در برابرِ جمالِ تو سر بر سجده نهد و شکرِ دیدار را به جای آورد.

نکته ادبی: استفاده از آرایه تشبیه برای معشوق و خورشید که نشان‌دهنده کمال مطلق معشوق است.

دامان تو گرفتم و دستم بتافتی هین دست درکشیدم روی از وفا متاب

دامانِ تو را گرفتم اما دستِ مرا پس زدی؛ صبر کن! من دستِ خود را عقب می‌کشم، پس تو نیز از سرِ وفا، روی از من برنگردان.

نکته ادبی: بتافتی در اینجا به معنای دور کردن و رد کردن است که با مفهومِ تافتن و بافتن در زبانِ کهن پیوند دارد.

گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو دیو او بود که می نکند سوی تو شتاب

به من گفتی شتاب نکن که شتاب‌زدگی کارِ دیو است؛ اما بدان که دیوِ واقعی کسی است که در راهِ رسیدن به تو تعجیل نمی‌کند.

نکته ادبی: شاعر با واژگون‌سازیِ مفهومِ شتاب، به ارزشِ والایِ شوق و تعجیل در راهِ حق اشاره می‌کند.

یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب

خدایا! من در آستانه‌ی درگاهِ تو با نیاز ایستاده‌ام و می‌بینم که هزاران نفر از مشتاقان، هرکدام فریادِ «یا رب» سر داده و منتظرِ پاسخِ تو هستند.

نکته ادبی: تکرارِ یا رب در بیت، نشان‌دهنده کثرتِ فریادِ نیاز و اشتیاقِ جمعیِ سالکان است.

از خاک بیشتر دل و جان های آتشین مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب

جان‌هایِ آتشین و عاشقِ بسیاری وجود دارند که بیش از تعدادِ ذراتِ خاک، تشنه‌اند و کوزه به دست، فریادِ «آب» سر داده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان جان‌های آتشین و نیاز به آب، پارادوکسی زیبا برای بیان شدت تشنگیِ روحی است.

بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب

به این خاک رحم کن؛ زیرا در میانِ چهار عنصرِ طبیعت، خاک ضعیف‌ترین و ناتوان‌ترین عنصر است و تواناییِ حرکت و تغییرِ چندانی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به نظریه چهار عنصر کهن (آب، باد، خاک، آتش) که در آن خاک به دلیل سنگینی، ساکن‌ترین عنصر شمرده می‌شد.

وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب

وقتی که این خاک سبک‌بار می‌شود (از تعلقات رها می‌شود)، گویی باد پایش می‌شود و لنگ‌لنگان اما با شتاب به دنبالِ ابرِ رحمت می‌رود.

نکته ادبی: تشبیه حرکتِ خاک به لنگان، استعاره‌ای از تلاشِ طاقت‌فرسایِ عاشق برای رسیدن به معشوق است.

تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب

تا آنجا که برقِ آسمان از این تکاپویِ لنگانِ خاک بخندد و رعد با نوایِ خوشِ خود به شفاعت و یاریِ او بیاید.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به برق و رعد که در اینجا نقشِ ناظر و شفیع را ایفا می‌کنند.

با ساقیان ابر بگوید که برجهید کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب

رعد به ساقیانِ ابر فرمان می‌دهد که بشتابید، زیرا که اهلِ زمین از تشنگی و بی‌آبی به جوش و خروش آمده‌اند.

نکته ادبی: ساقیان ابر استعاره‌ای از نیروهایِ آسمانی است که مأمورِ رساندنِ رزق و رحمت به زمین هستند.

گیرم که من نگویم آخر نمی رسد اندر مشام رحمت بوی دل کباب

اگر من هم چیزی نگویم، آیا بویِ دلِ کباب‌شده‌یِ من به مشامِ رحمتِ تو نمی‌رسد؟

نکته ادبی: بوی دل کنایه از اثراتِ سوختن و درد کشیدنِ عاشق است که پیش از کلام به معشوق می‌رسد.

پس ساقیان ابر همان دم روان شوند با جره و قنینه و با مشک پرشراب

در این هنگام، ساقیانِ ابر با جام‌ها و ظرف‌هایِ پُر از شرابِ رحمت (باران)، به سویِ زمین روان می‌شوند.

نکته ادبی: شراب نمادِ فیض و لطفِ الهی است که حیات‌بخش و مست‌کننده است.

خاموش و در خراب همی جوی گنج عشق کاین گنج در بهار برویید از خراب

خاموش باش و در ویرانه‌ها به دنبالِ گنجِ عشق بگرد؛ چرا که این گنجِ گرانبها در فصلِ بهار، تنها در دلِ ویرانه‌ها می‌روید.

نکته ادبی: ویرانه نمادِ فروتنی و شکستگیِ نفس است که محلِ استقرارِ عشقِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه قمر

تشبیه معشوق به ماه درخشنده برای توصیف زیباییِ او.

تضاد خاک و آتش

بهره‌گیری از عناصر متضاد برای نشان دادن اضطرارِ عاشق.

تشخیص خنده برق و شفاعت رعد

نسبت دادن رفتارهای انسانی به پدیده‌های طبیعی برای تصویرسازیِ زنده.

استعاره ساقیان ابر

ابرها به ساقیانِ شراب تشبیه شده‌اند که بارانِ رحمت را به زمین می‌آورند.

کنایه بوی دل کباب

کنایه از رنج و سوزِ درونی که نیازی به بیانِ زبانی ندارد.