دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۳۰۰

مولوی
کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب وان حدیث چو شکر کز تو شنیدم همه شب
گر چه از شمع تو می سوخت چو پروانه دلم گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب
شب به پیش رخ چون ماه تو چادر می بست من چو مه چادر شب می بدریدم همه شب
جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می لیسد من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب
سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب
دام شب آمد جان های خلایق بربود چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب
آنک جان ها چو کبوتر همه در حکم ویند اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر حالات درونی عاشقی است که در هجران یا خلوتِ شبانه، با یادِ محبوب، بی‌قرار گشته است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و ملموس، از فراز و نشیبِ احساسات خود سخن می‌گوید؛ از لذتِ چشیدنِ شهدِ یادِ دوست تا رنجِ ناشی از در بند بودن در دنیای مادی که به «شب» تشبیه شده است.

درونمایه اصلی این قطعه، جست‌وجوی بی‌وقفه و اشتیاقِ سوزانِ روح برای رسیدن به آن منبعِ بی‌پایانِ زیبایی و کمال است. شاعر در این مسیر، هم دردِ جدایی را حس می‌کند و هم شیرینیِ وصالِ خیالی را در جان می‌پرورد تا نشان دهد که در میانِ تمامِ آشفتگی‌های عالم، تنها یک مقصد شایسته‌ی جستن است.

معنی و تفسیر

کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب وان حدیث چو شکر کز تو شنیدم همه شب

کجاست آن همه لطف و مهربانی که تمام شب در چهره‌ات می‌دیدم و آن سخنانِ شیرینی که همچون شکر از تو می‌شنیدم؟

نکته ادبی: ترکیبِ «حدیثِ چو شکر» استعاره از سخنانِ دلنشین و شیرینِ محبوب است.

گر چه از شمع تو می سوخت چو پروانه دلم گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب

اگرچه دلم مانند پروانه در نزدیکیِ شمعِ وجودِ تو می‌سوخت، اما من همچنان تمامِ شب گردِ صورتِ زیبای تو می‌گشتم.

نکته ادبی: تشبیه به پروانه برای نشان دادنِ اشتیاقِ عاشق به سوختن و فدا شدن در راهِ محبوب است.

شب به پیش رخ چون ماه تو چادر می بست من چو مه چادر شب می بدریدم همه شب

شب، حجاب و چادری بر چهره‌ی ماهِ تو می‌کشید و من همچون ماه، پرده‌ی شب را می‌دریدم تا جمالت آشکار شود.

نکته ادبی: استعاره از زدودنِ موانعِ ظاهری (شب/تاریکی) برای دیدنِ نورِ حقیقت (چهره‌ی محبوب).

جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می لیسد من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب

جانم از لذتِ یادِ تو مانند گربه‌ای که شیرینی می‌چشد، لبِ خود را می‌لیسد، اما من همچون کودکان از شدتِ بی‌قراری و حسرت، سرِ انگشتانم را می‌گزم.

نکته ادبی: تمثیلِ گربه نشان‌دهنده‌ی بهره‌مندیِ روح از لطافتِ محبوب، و گزیدنِ سرِ انگشت نشانه‌ی پشیمانی و اشتیاق است.

سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب

سینه و درونم همچون کندوی زنبور، پر از هیاهو و اشتغال بود، زیرا تمامِ شب از تو که معدنِ عسلی، شهدِ عشق می‌گرفتم.

نکته ادبی: «کانِ عسل» استعاره از وجودِ پرفیضِ محبوب است که سرچشمه‌ی معانیِ شیرین است.

دام شب آمد جان های خلایق بربود چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب

شب همچون دامی آمد و جانِ آدمیان را در خود گرفت و من در این دامِ تاریکِ دنیای مادی، همانندِ دلِ پرنده‌ای، بی‌قرار بودم و تپش داشتم.

نکته ادبی: «دامِ شب» کنایه از اسارتِ انسان در دنیای مادی و غفلت است.

آنک جان ها چو کبوتر همه در حکم ویند اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب

او که فرمانروای جان‌هاست و جان‌ها در حکمِ کبوترانِ مطیعِ او هستند، من در همین دامِ دنیوی نیز به دنبالِ او می‌گشتم.

نکته ادبی: اشاره به تسلطِ محبوب بر روحِ انسان‌ها که همگی مطیعِ امرِ او هستند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو پروانه، چو مه، چو گربه، چو طفلان، چو کبوتر

شاعر با این تشبیهاتِ پی‌درپی، حالاتِ روحیِ خود را برای مخاطب ملموس و تصویرپذیر کرده است.

استعاره شمع، دامِ شب، کانِ عسل

شمع نمادِ نورِ حقیقت، دامِ شب نمادِ گرفتاری در عالمِ ماده و کانِ عسل نمادِ منبعِ فیض و لطف است.

تضاد شب و ماه

تقابلِ تاریکیِ شب و نورِ ماه، نشان‌دهنده‌ی تلاشِ عاشق برای گذشتن از سختی‌ها و رسیدن به روشناییِ وصل است.