دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۹۳

مولوی
مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب
روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب
ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب
ای باغ خوش خندان بی تو دو جهان زندان آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

در این سروده‌ی شورانگیز، شاعر با زبانی سرشار از التماس و اشتیاق، معشوق الهی یا همان حقیقت وجودی خود را خطاب قرار داده و از او می‌خواهد که در این شبِ مقدس و نورانی، چشم بر هم ننهد و در بیداریِ جان، با او هم‌سخن و همراه باشد. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی عرفانی و معنوی است که در آن، لحظه‌ی دیدار و حضور معشوق، به مثابه‌ی شب قدر، زمانی برای گشایش و تعالی روح تصویر شده است.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه نظیر «سرو»، «باغ» و «بدر»، برتری و زیبایی مطلق معشوق را به رخ می‌کشد و نبودِ او را معادل با تنگنای زندانِ عالم مادی می‌داند. پیام نهاییِ این ابیات، دعوت به بیداری معنوی، حضورِ قلب و غنیمت شمردنِ لحظاتِ وصل در برابرِ غفلتِ جهانِ مادی است.

معنی و تفسیر

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب

ای جانِ من، من مهمان تو هستم؛ پس تو را قسم به خدا که امشب نخواب. ای کسی که جان و دلِ من مهمانِ توست، زنهار که امشب خواب به چشمانت راه ندهی.

نکته ادبی: تکرارِ واژه‌ی «زنهار» برای تأکید بر التماس و اهمیتِ بیداری در این شبِ ویژه به کار رفته است.

روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد ای شاه همه خوبان زنهار مخسب امشب

چهره‌ی زیبای تو همچون ماه شب چهارده درخشیدن گرفته است و این شب برای من به شبِ قدر و سرنوشت بدل شده است؛ ای پادشاهِ تمامِ خوبان، تو را به خدا قسم که امشب نخواب.

نکته ادبی: تشبیه «روی تو چو بدر» استعاره‌ای است از درخششِ خیره‌کننده و کمالِ جمالِ معشوق که تاریکیِ شب را به نورِ هدایت بدل می‌کند.

ای سرو دو صد بستان آرام دل مستان بردی دل و جان بستان زنهار مخسب امشب

ای سروِ بلندبالایی که زیبایی‌ات از زیباییِ صد بوستان بیشتر است، ای آرام‌بخشِ دل‌های عاشق و سرمست، تو که دل و جانم را بردی، پس حالا جانم را بگیر و در این شب نخواب.

نکته ادبی: واژه‌ی «سرو» کنایه از قامتِ موزون و «بستان» نمادی از طراوت و کمالِ زیباییِ معشوق است.

ای باغ خوش خندان بی تو دو جهان زندان آنی تو و صد چندان زنهار مخسب امشب

ای باغِ خندان و دل‌انگیز، بدان که بدونِ وجودِ تو، دو جهان برایم همچون زندان است. تو خودِ جان هستی و بلکه صدها برابر بیش از آن، پس زنهار که امشب نخوابی.

نکته ادبی: تضاد میان «باغ» (نمادِ شادی و رهایی) و «زندان» (نمادِ گرفتاری و عدمِ حضورِ معشوق) به خوبی فضایِ درونیِ شاعر را ترسیم می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی تو چو بدر

تشبیه چهره‌ی درخشان معشوق به ماه کامل برای نشان دادنِ زیبایی و نورافشانی او در تاریکی.

تضاد و مراعات نظیر باغ و زندان

تقابل میان فضایِ دل‌انگیزِ حضورِ معشوق و فضایِ خفقان‌آورِ غیبتِ او.

استعاره سرو دو صد بستان

استعاره از معشوق به سرو، برای بیانِ موزون بودن قامت و طراوتِ حضورش.

تلمیح شب قدر

اشاره به ارزش والای شب و لحظه‌ی دیدار معشوق که به مثابه‌ی تقدیر و سرنوشتِ عارف است.