دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۹

مولوی
یا مخجل البدر اشرقنا بلالا یا ساقی الروح اسکرنا بصهبا
لا تبخلن و اوفر راحنا مددا حتی تنادم فی اخذ و اعطا
دعنا ینافس فی الصهباء من سکر بالسکر یذهل عن وصف و اسما
خوابی الغیب قد املاتها مددا راحا یطهر عن شح و شحنا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه از اشعار عارفانه، سرشار از مفاهیم والای تصوف و تمثیل‌های سکر و فناست. شاعر در این ابیات، با رویکردی تضرع‌آمیز، ساقیِ جان یا همان پیر و مرشد و یا جلوه حقانی را خطاب قرار داده و طلبِ فیضِ بی‌پایانِ معرفت می‌کند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن تقابل میان مستیِ دنیوی و سکرِ روحانی ترسیم شده و هدف نهایی، پاک‌سازیِ باطن از رذایلی همچون بخل و کینه برای نیل به مقامِ بی‌خودی و فنای در حق است.

معنی و تفسیر

یا مخجل البدر اشرقنا بلالا یا ساقی الروح اسکرنا بصهبا

ای کسی که درخشش جمالت، ماهِ تمام را شرمگین و تاریک می‌سازد، با پرتوِ خویش ما را روشن کن؛ ای ساقیِ جان، جامِ شرابِ عشقِ الهی را به ما بنوشان تا از خود بی‌خود شویم.

نکته ادبی: مخجل البدر استعاره‌ای برای توصیف زیباییِ خیره‌کننده است و صهبا در سیاق عرفانی، نمادِ عشقِ ناب است که سالک را از عالمِ خاکی جدا می‌کند.

لا تبخلن و اوفر راحنا مددا حتی تنادم فی اخذ و اعطا

خسیس مباش و شرابِ فیضِ خود را پیوسته بر ما ارزانی دار، تا در فضای این هم‌نشینی، به تبادلِ اسرار و حقایقِ معنوی با یکدیگر دست یابیم.

نکته ادبی: تنادم از ریشه ندم، به معنایِ هم‌پیالگی و دوستی است که در اینجا به معنایِ گفت‌وگویِ عاشقانه و تبادلِ تجربیاتِ عرفانی میانِ عاشق و معشوق است.

دعنا ینافس فی الصهباء من سکر بالسکر یذهل عن وصف و اسما

ما را با کسانی که در شرابِ انگوری (ظاهری) به رقابت می‌پردازند رها کن؛ چرا که ما در مستیِ حقیقیِ عشق، از قیدِ واژه‌ها و نام‌ها رسته و به مقامی رسیده‌ایم که توصیف‌ناپذیر است.

نکته ادبی: ذهول یا غفلت از توصیف و نام، اشاره به مقامِ حیرت در تصوف دارد که در آن سالک از خود و تعلقاتِ دنیوی بریده و به یگانگیِ محض می‌رسد.

خوابی الغیب قد املاتها مددا راحا یطهر عن شح و شحنا

تو خمره‌های عالمِ غیب را از لطفِ خود لبریز کرده‌ای؛ شرابی که با نوشیدن آن، روحِ آدمی از آلودگی‌هایِ خساستِ معنوی و کدورت‌هایِ درونی پاک و منزه می‌گردد.

نکته ادبی: خوابی (خمره‌ها) استعاره از ظرفیت‌هایِ وجودیِ سالک است که با فیضِ الهی پر می‌شود و شح به معنای بخل و دلبستگیِ شدید به دنیاست که مانعِ سیر و سلوک است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صهبا

در این ابیات، شراب (صهبا) به معنای مجازیِ عشق و معرفتِ الهی به کار رفته است.

کنایه مخجل البدر

کنایه از زیباییِ بی‌رقیب و درخشانِ معشوق است که ماه در برابر آن رنگ می‌بازد.

مراعات نظیر ساقی، شراب، خمره، تنادم

مجموعه‌ای از کلماتِ مرتبط با فضایِ بزم و میگساری که برای تبیینِ عشقِ عرفانی به کار رفته‌اند.