دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۸

مولوی
یا کالمینا یا حاکمینا یا مالکینا لا تظلمونا
یا ذا الفضائل زهر الشمائل سیف الدلائل لا تظلمونا
یا نعم ساقی حلو التلاقی مر الفراق لا تظلمونا
فی القلب بارق مثل الطوارق بین المشارق لا تظلمونا
نادی المنادی فی کل وادی لا بالعناد لا تظلمونا
افدیک روحی عند الصبوح یا ذا الفتوح لا تظلمونا
هذا فوادی فی العشق بادی فی الحب عادی لا تظلمونا
اسمع کلامی نومی جرامی عند الکرام لا تظلمونا
عشقی حصانی نحو المعانی هذا کفانی لا تظلمونا
العشق حال ملک و مال نومی محال لا تظلمونا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری است که با زبانی سرشار از تضرع، نیاز و التهاب درونی، خطاب به محبوبی متعالی سروده شده است. فضای حاکم بر ابیات، فضایی عرفانی و پرسوز است که در آن، عاشق از رنج دوری، بی‌خوابی و اشتیاقِ جان‌کاه برای وصال سخن می‌گوید. شاعر با تکرارِ مصرانه و کوبنده عبارت «لا تظلمونا» (به ما ستم نکنید)، از معشوق می‌خواهد که به احوال درمانده‌ی او با چشمِ عدل و رحمت بنگرد و او را در کشاکشِ هجران و درد، گرفتارِ جفای خود نسازد.

درونمایه اصلی این اثر، تقابل میانِ «شیرینیِ وصل» و «تلخیِ هجران» است. عاشق، معشوق را صاحب قدرت و نفوذ بر جانِ خود می‌داند و از او می‌خواهد که با نگاهی شفقت‌آمیز، این رنجِ وجودی را به پایان برساند. این شعر گویی فریادِ روحِ جست‌وجوگری است که در مسیرِ رسیدن به حقیقت، به دنبالِ تکیه‌گاهی امن می‌گردد.

معنی و تفسیر

یا کالمینا یا حاکمینا یا مالکینا لا تظلمونا

ای حکمرانانِ روحِ ما یا قاضیانِ دادگر، ای مالکانی که زمامِ اختیار ما در دستِ شماست؛ با ما به ستم رفتار نکنید و بر دلِ عاشقِ ما جفا روا مدارید.

نکته ادبی: استفاده از ساختارِ نداییِ متعدد (یا) نشان‌دهنده استیصال و نیازِ مبرم شاعر به توجه معشوق است.

یا ذا الفضائل زهر الشمائل سیف الدلائل لا تظلمونا

ای کسی که صاحبِ فضیلت‌های والا و خصلت‌های درخشان هستی، و همچون شمشیری برّان که بر تاریکیِ جهل فرود می‌آید، راه را روشن می‌کنی؛ بر ما ستم روا مدار.

نکته ادبی: «سیف الدلائل» استعاره از برهان‌های قاطع و آشکارکننده‌ی حقیقت است که معشوق در اختیار دارد.

یا نعم ساقی حلو التلاقی مر الفراق لا تظلمونا

ای ساقیِ خوش‌سخنی که هم‌نشینی با تو جان‌بخش و شیرین است، بدان که تلخیِ دوری از تو طاقت‌فرساست؛ پس با ما به ستم رفتار نکن.

نکته ادبی: تقابل میان «حلو» (شیرین) و «مر» (تلخ) صنعت تضاد را برای برجسته‌سازی رنج هجران ایجاد کرده است.

فی القلب بارق مثل الطوارق بین المشارق لا تظلمونا

درونِ قلبم نوری درخشان همچون ستاره‌ی سحری پدیدار شده که میانِ مشرق‌های جان در سفر است؛ این نشانِ عشق است، پس بر ما ستم روا مدار.

نکته ادبی: «طوارق» به معنای ستاره‌هایی است که شب‌هنگام ظاهر می‌شوند و کنایه از ظهورِ ناگهانی و روشن‌گرِ عشق در تاریکیِ دل است.

نادی المنادی فی کل وادی لا بالعناد لا تظلمونا

ندای عشق در هر گوشه و کناری طنین‌انداز شده است؛ با سرکشی و عناد رفتار نکن و ما را در این راه تنها مگذار.

نکته ادبی: «نادی المنادی» به مفهوم ندای غیبی است که در تمام هستی جاری است و عاشق را به سوی حقیقت می‌خواند.

افدیک روحی عند الصبوح یا ذا الفتوح لا تظلمونا

در هنگامه‌ی صبح و بیداری، جانم را به فدای تو می‌کنم؛ ای کسی که گشایشگرِ کارها و صاحبِ فتوحاتِ روحی هستی، بر ما ستم مکن.

نکته ادبی: «الصبوح» به معنای نوشیدنی صبحگاه است که در عرفان کنایه از لحظاتِ فیض و بیداریِ معنوی است.

هذا فوادی فی العشق بادی فی الحب عادی لا تظلمونا

این قلبِ من است که در عشق آشکار شده و در این مسیرِ عاشقی، عادتی دیرینه یافته است؛ پس بر ما ستم روا مدار.

نکته ادبی: بدیهی دانستنِ عشق برای قلب نشان‌دهنده‌ی درهم‌تنیدگیِ هویتِ عاشق با مفهومِ عشق است.

اسمع کلامی نومی جرامی عند الکرام لا تظلمونا

سخنم را بشنو که بی‌خوابی‌ام، تنها جرمِ من در برابرِ بزرگان و کریمان است؛ به خاطرِ همین بی‌خوابی، بر ما ستم نکن.

نکته ادبی: «نومی جرامی» کنایه از این است که حتی خوابیدن برای عاشق، گناهی در برابرِ اشتیاقِ شبانه‌اش محسوب می‌شود.

عشقی حصانی نحو المعانی هذا کفانی لا تظلمونا

عشقِ من همچون مرکبی است که مرا به سوی حقایق و معانیِ بلند می‌برد؛ همین میزان از عشق برای من کافی است، پس بر ما ستم مکن.

نکته ادبی: «حصانی» (اسبِ من) استعاره از وسیله و ابزارِ سیر و سلوکِ عاشق است.

العشق حال ملک و مال نومی محال لا تظلمونا

عشق، خود حالتی از پادشاهی و ثروتِ معنوی است؛ در چنین مرتبه‌ای، خوابیدن غیرممکن است، پس بر ما ستم روا مدار.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه عشق مرتبه‌ای از بی‌نیازی و سلطنتِ درونی است که نیازهای جسمانی مانند خواب را از میان می‌برد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) لا تظلمونا

تکرارِ این عبارت در پایان تمامی ابیات، ضرب‌آهنگی پرسوز و مصرانه به شعر بخشیده و محورِ اصلیِ معناییِ اثر یعنی «دادخواهی عاشق» را تثبیت کرده است.

تضاد (طباق) حلو التلاقی / مر الفراق

تقابل میان شیرینیِ دیدار و تلخیِ جدایی برای تأکید بر شدتِ رنجی که عاشق در دوری می‌کشد.

استعاره حصانی

عشق به مرکبی تشبیه شده است که عاشق را در مسیرِ رسیدن به حقایقِ معنوی یاری می‌کند.

نماد الصبوح

اشاره به لحظاتِ بیداریِ معنوی و فیضِ الهی که در ادبیاتِ عرفانی همواره با سپیده‌دم و صبح همراه است.