دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۸۰

مولوی
یا منیر الخد یا روح البقا یا مجیر البدر فی کبد السما
انت روح الله فی اوصافه انت کشاف الغطا بحر العطا
تقتل العشاق عدلا کاملا ثم تحییهم بغمزات الرضا
صائد الابطال من عین الظبا مالک الملاک فی رق الهوی
قوم عیسی لو راو احیائه عالم الحس انکروا عیسی اذا
این موسی لو رای تبیانه لم یواس الخضر یوما کاملا
لیت ابونا آدم یدری به اذنای من جنه لما بکا
هجره نار هوینا قعره یا شفیعا قل لنا این الردا
خده نار یطفی نارنا یطفی النیران نار من رآی

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، نغمه‌ای است در ستایش جمال و جلال معشوقی که در جایگاه والای عرفانی، فراتر از پیامبران و اسطوره‌های کهن می‌نشیند. شاعر با بیانی پرشور و مملو از تمثیل، معشوق را تجلی روح الهی می‌داند که قدرتِ احیاگری و معرفت‌بخشی‌اش، موسی، عیسی و آدم را به حیرت وامی‌دارد و در برابر او، تمامیِ دستاوردهای قدسیِ پیشینیان، رنگ می‌بازد.

درون‌مایه اصلی اثر، شرحِ گذار عاشق از بندهای دنیوی و هجران به سوی وصلِ این وجودِ متعالی است؛ عشقی که در عینِ کشندگی، حیات‌بخش است و آتشی که در عینِ سوزاندن، شعله‌هایِ دیگرِ دوزخِ فراق را خاموش می‌کند. شاعر در این ابیات، مقامِ معشوق را تا بدان‌جا ارتقا می‌دهد که کلیدِ تمامیِ اسرارِ خلقت در دستانِ اوست.

معنی و تفسیر

یا منیر الخد یا روح البقا یا مجیر البدر فی کبد السما

ای که رخسارت چونان ماه در آسمان می‌درخشد و روحِ بقا و جاودانگی در تو دمیده شده است، تویی که قرصِ ماه را در پهنه آسمانِ وجود، در پناهِ خویش داری.

نکته ادبی: ترکیبِ ندایی (یا) و استعاره‌سازی برای وصفِ جمال معشوق.

انت روح الله فی اوصافه انت کشاف الغطا بحر العطا

تو در حقیقت، جلوه‌گاهِ روحِ الهی با تمامیِ صفاتِ او هستی؛ تویی که پرده‌هایِ جهل را از دیده می‌درانی و اقیانوسی بی‌کران از بخشش و عطا هستی.

نکته ادبی: استفاده از ضمیرِ منفصلِ 'انت' برای تأکید بر هویتِ مطلق و تجلی الهی.

تقتل العشاق عدلا کاملا ثم تحییهم بغمزات الرضا

تو عاشقانت را با عدالتِ کاملِ خویش به کامِ نیستی می‌کشانی و سپس با نگاهی مشفقانه و رضایت‌آمیز، آنان را به زندگیِ دوباره بازمی‌گردانی.

نکته ادبی: تقابلِ فعلی میانِ قتل و احیا در بافتِ عرفانی، نشان‌دهنده فنا و بقاست.

صائد الابطال من عین الظبا مالک الملاک فی رق الهوی

تو که با چشمانِ غزال‌گون و خیره‌کننده، پهلوانان و بزرگان را به دامِ محبت می‌کشی، خود مالکِ همه فرشتگان و جان‌هایِ شیفته‌ای هستی که در بندِ عشقِ تو اسیرند.

نکته ادبی: استعاره از چشم به 'ظبا' (غزال) که نشانگرِ نگاهِ نافذ و شکارگر است.

قوم عیسی لو راو احیائه عالم الحس انکروا عیسی اذا

اگر پیروانِ عیسی (ع) قدرتِ حیات‌بخشیِ تو را مشاهده می‌کردند، تمامِ مدعیانِ دانشِ مادی و ظاهری، به یک‌باره از اعتقادِ خود دست می‌شستند و در برابرِ اعجازِ تو سرِ تسلیم فرود می‌آوردند.

نکته ادبی: استفاده از 'لو' برایِ بیانِ حالتِ شرطی و تبیینِ جایگاهِ والاترِ معشوق.

این موسی لو رای تبیانه لم یواس الخضر یوما کاملا

اگر موسی (ع) پرتوِ انوارِ دانشِ تو را می‌دید، هرگز برایِ فراگیریِ اسرار، نیازمندِ همراهی با خضر (ع) نمی‌شد و تمامِ آن حکمت را در تو می‌یافت.

نکته ادبی: ارجاع به داستانِ موسی و خضر در قرآن برای تأکید بر بی‌نیازیِ عاشق از غیر.

لیت ابونا آدم یدری به اذنای من جنه لما بکا

ای کاش ابوالبشر، آدم (ع)، از مقامِ والایِ تو آگاه بود؛ که اگر چنین می‌دانست، به هنگامِ رانده شدن از بهشت، هرگز آن‌گونه به گریه و زاری نمی‌افتاد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از اسطوره خلقت و هبوط آدم برای بزرگ‌نماییِ مقامِ معشوق.

هجره نار هوینا قعره یا شفیعا قل لنا این الردا

فراقِ تو آتشی سهمگین است که در اعماقِ آن گرفتار شده‌ایم؛ ای شفیعِ جان‌هایِ خسته، به ما بگو که جامه وصل و رهایی کجاست؟

نکته ادبی: پرسشِ بلاغی (استفهام انکاری) برای بیانِ شدتِ اشتیاق و گم‌گشتگی در وادی هجران.

خده نار یطفی نارنا یطفی النیران نار من رآی

چهره تو آتشی است که آتشِ سوزانِ اشتیاقِ ما را خاموش می‌کند؛ در واقع، نورِ جمالِ تو، آتشِ دوزخ و جهنم را برایِ هر آن‌کس که به دیدارت نائل شود، به سردی و خاموشی بدل می‌سازد.

نکته ادبی: ایهامِ کلمه 'نار'؛ یک‌بار به معنایِ سوزِ فراق و بارِ دیگر به معنایِ عذابِ اخروی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح عیسی، موسی، خضر، آدم، جنه

ارجاع شاعر به داستان‌های پیامبران و وقایع اساطیری برای اثباتِ برتریِ جایگاهِ معشوق.

پارادوکس (متناقض‌نما) تقتل العشاق... ثم تحییهم

جمع میانِ مرگ و زندگی؛ بیانِ این نکته که عشقِ حقیقی، در عینِ نابودیِ منیت، باعثِ تولدی دوباره است.

تناقض هجره نار... یطفی النیران

نشان دادنِ این حقیقت که نور جمال معشوق، آتشی است که آتش‌افروزِ جان و در عین حال، سردکننده آتش دوزخ است.