دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۷

مولوی
سبق الجد الینا نزل الحب علینا سکن العشق لدینا فسکنا و ثوینا
زمن الصحو ندامه زمن السکر کرامه خطر العشق سلامه ففتنا و فنینا
فسقانا و سبانا و کلانا و رعانا و من الغیب اتانا فدعانا و اتینا
فوجدناه رفیقا و مناصا و طریقا و شرابا و رحیقا فسقانا و سقینا
صدق العشق مقالا کرم الغیب توالی و من الخلف تعالی فوفانا و وفینا
ملاء الطارق کاسا طرد الکاس نعاسا مهد السکر اساسا و علی ذاک بنینا
فراینا خفرات و مغان حسنات سرجا فی ظلمات فدهشنا و هوینا
فالهین نظرنا فشکرنا و سکرنا و من السکر عبرنا کفت العبره زینا
فرحعنا بیسار و ربی ذات قرار و حکینا لمشاه و شهدنا و الینا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، منظومه‌ای عرفانی و شورانگیز است که به سفرِ روحِ عاشق از عالمِ معنا به سویِ حضرتِ حق و تجربه‌یِ فنایِ در معشوق می‌پردازد. فضایِ اثر، مملو از حالِ خوشِ معنوی و گسستن از قیدِ عقلِ مصلحت‌اندیش است.

شاعر در این ابیات، «سُکر» یا همان مستیِ عرفانی را عالی‌ترین مقام برای سالک می‌داند و بیان می‌کند که چگونه عشق از عالمِ غیب بر جان‌ها تابیده و با پیمودنِ طریق، عاشق را به مقامِ حضور و شهودِ ابدی رسانده است.

معنی و تفسیر

سبق الجد الینا نزل الحب علینا سکن العشق لدینا فسکنا و ثوینا

عشق از ازل به سوی ما آمد و در جان‌های ما فرود آمد؛ ما نیز به واسطه‌یِ همین عشق در پیشگاهِ معشوق آرام گرفتیم و ساکن شدیم.

نکته ادبی: واژه «سبق» در اینجا به معنای پیشی گرفتن و نزولِ الهیِ عشق است که از عالمِ غیب بر جانِ سالک افکنده شده.

زمن الصحو ندامه زمن السکر کرامه خطر العشق سلامه ففتنا و فنینا

زمانِ هشیاری و عقلِ ظاهری، برایِ مردمِ عادی است؛ اما زمانِ مستیِ عرفانی، کرامت و بزرگیِ سالکان است. در این طریق، خطرِ عشق، عینِ سلامت و نجات است؛ پس ما در این گردابِ عشق گرفتار شدیم و از خودِ دنیویِ خویش فانی گشتیم.

نکته ادبی: تضاد میان «صحو» (هشیاریِ عقلی) و «سُکر» (مستیِ عرفانی) از کلیدی‌ترین اصطلاحاتِ عرفانِ اسلامی است.

فسقانا و سبانا و کلانا و رعانا و من الغیب اتانا فدعانا و اتینا

معشوق، شرابِ معرفت را به ما نوشاند، دل‌هایِ ما را ربود، تمامِ وجودِ ما را گرفت و مراقبِ ما بود. او از عالمِ پنهان به سوی ما آمد و ما را فراخواند و ما نیز دعوتِ او را اجابت کردیم.

نکته ادبی: «غیب» به معنایِ عالمِ ملکوت است که منشأِ تمامیِ انوارِ الهی و دعوتِ معشوق به سویِ عاشق است.

فوجدناه رفیقا و مناصا و طریقا و شرابا و رحیقا فسقانا و سقینا

ما او (معشوق) را هم‌نشین، پناهگاه و راهِ هدایتِ خود یافتیم؛ او برای ما چون شرابی گوارا و اصیل بود که نوشیدیم و سیراب شدیم.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به «شراب» و «رحیق» (شرابِ خالص و بی‌غش)، استعاره از لذتِ بی‌واسطه‌یِ وصال است.

صدق العشق مقالا کرم الغیب توالی و من الخلف تعالی فوفانا و وفینا

عشق در گفتارِ خود صادق است و لطفِ عالمِ غیب پیوسته و مداوم است. معشوق از آن جهت که متعالی است، به عهدِ خود وفا کرد و ما نیز به پیمانِ خود با او وفا کردیم.

نکته ادبی: اشاره به وفایِ به عهدِ الست که میانِ خداوند و بندگانِ عاشق منعقد شده است.

ملاء الطارق کاسا طرد الکاس نعاسا مهد السکر اساسا و علی ذاک بنینا

آن راهروِ طریقِ عشق، جامی لبریز کرد که خوابِ غفلت را از ما دور ساخت؛ او مستیِ عرفانی را اساسِ بنایِ وجودِ ما قرار داد و ما هستیِ خود را بر این بنیاد بنا نهادیم.

نکته ادبی: «طریق» در اینجا به معنایِ سالکِ راهرو است که شرابِ آگاهی را در جامِ جان می‌ریزد.

فراینا خفرات و مغان حسنات سرجا فی ظلمات فدهشنا و هوینا

ما در این مسیر، شاهدانِ صاحب‌حیا و جایگاه‌هایِ زیبایی بودیم؛ آنان همچون چراغ‌هایی در تاریکیِ این عالم بودند که ما را به شگفتی واداشتند و دل‌باخته کردیم.

نکته ادبی: «خفرات» جمعِ خَفِره، به معنایِ زنانِ باحیا و پوشیده است که در اینجا استعاره از تجلیاتِ نوریِ حق است.

فالهین نظرنا فشکرنا و سکرنا و من السکر عبرنا کفت العبره زینا

نگاهِ ما در این زیبایی‌ها حیران شد، پس شکرگزار بودیم و مست گشتیم. از این مستی گذشتیم و به حق رسیدیم؛ چرا که این عبرت گرفتن و گذشتن، خود برایِ زیباییِ باطن کافی بود.

نکته ادبی: «عبرت» در اینجا به معنایِ عبور کردن از ظاهر به باطن است، نه به معنایِ پندآموزیِ معمولی.

فرحعنا بیسار و ربی ذات قرار و حکینا لمشاه و شهدنا و الینا

ما با آسودگی به سویِ پروردگارِ ثابت و پایدار بازگشتیم، داستانِ خود را برایِ دیگرِ سالکان بازگو کردیم، حقیقت را مشاهده نمودیم و بر آن پیمان استوار ماندیم.

نکته ادبی: «ربی ذاتِ قرار» به معنایِ بازگشت به سویِ پروردگاری است که آرامش و بقایِ مطلق در اوست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) صحو و سکر

تقابل میان هشیاریِ عقلی و مستیِ عرفانی برای نشان دادنِ برتریِ حالِ عاشقانه بر منطقِ ظاهری.

استعاره شراب و رحیق

استعاره از لذتِ معرفتِ الهی که همچون نوشیدنیِ گوارا جانِ سالک را لبریز می‌کند.

تمثیل سرجا فی ظلمات

تمثیلِ انوارِ تجلیاتِ الهی به چراغ‌هایی که در تاریکیِ عالمِ مادی، راه را بر سالک روشن می‌کنند.

ایهام خطر العشق سلامه

تناقضی زیبا (پارادوکس) که می‌گوید عشق در ظاهر خطرناک و ویرانگر است، اما در باطن تنها راهِ رسیدن به سلامتِ ابدی است.