دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۷۳

مولوی
طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا یا حبیب الروح این الملتقی اوحشتنا
حبذا شمس العلی من ساعه نورتنا مرحبا بدر الدجی من لیله ادهشتنا
لیس نبغی غیرکم قد طال ما جربتنا ما لنا مولا سواکم طال ما فتشتنا
یا نسیم الصبح انی عند ما بشرتنی یا خیال الوصل روحی عند ما جمشتنا
یا فراق الشیخ شمس الدین من تبریزنا کم تری فی وجهنا آثار ما حرشتنا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات ناله‌ای است برخاسته از عمق جان عاشقی که در فراق مرشد و پیر خود، شمس تبریزی، بی‌تابی می‌کند. شاعر با تصویرسازی‌های لطیف، فضای سرد و تاریکِ دوری از یار را به تصویر کشیده و ورود دوباره او را همچون طلوع خورشید و تابش ماه در دل شب تاریک توصیف می‌کند.

شاعر در این سروده، بر وفاداری مطلق خود به پیر و مرادش تأکید می‌ورزد و نشان می‌دهد که تمامی تجربیات و رنج‌های او، نه تنها موجب دلسردی نشده، بلکه راهی برای شناختِ بیشترِ حقیقت وجودی آن پیر گشته است. هر بیت، گویای پیوند عمیقِ میان مرید و مراد و تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی الهی است که در وجود شمس تجلی یافته است.

معنی و تفسیر

طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا یا حبیب الروح این الملتقی اوحشتنا

ای بزرگان، مدت‌هاست که در فراق شما شب را به روز می‌آوریم و در سرما و سختیِ دوری به سر می‌بریم؛ ای حبیبِ جان من، اکنون جایگاهِ دیدار کجاست؟ چرا که دوری‌تان ما را به وحشت و تنهایی افکنده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «شتاء» (زمستان) استعاره از دوران سرد و تاریک هجران است.

حبذا شمس العلی من ساعه نورتنا مرحبا بدر الدجی من لیله ادهشتنا

چه باشکوه است آن خورشیدِ بلندمرتبه (شمس تبریزی) که در آن لحظه بر ما تابید و روشنایی بخشید؛ خوش آمدی ای ماهِ تمامِ شب‌های تاریک، که از آن شبِ دیدار، ما را شگفت‌زده و مدهوشِ خود کردی.

نکته ادبی: شمس العلی و بدر الدجی هر دو استعاره‌هایی برای جایگاه رفیع و روشنگر شمس تبریزی در ظلمت جهل است.

لیس نبغی غیرکم قد طال ما جربتنا ما لنا مولا سواکم طال ما فتشتنا

ما جز شما کسی را نمی‌خواهیم، چرا که شما ما را بارها و بارها آزموده‌اید. هیچ مراد و رهبری جز شما نداریم، زیرا شما در تمامیِ تار و پودِ وجود ما به کندوکاو و جستجو پرداخته‌اید.

نکته ادبی: تکرارِ «طال ما» (مدت زیادی است که) بر استمرار و پایداری این آزمون و رفاقت دلالت دارد.

یا نسیم الصبح انی عند ما بشرتنی یا خیال الوصل روحی عند ما جمشتنا

ای نسیمِ صبحگاهی، در آن هنگام که تو خبرِ خوشِ رسیدنِ یار را به من دادی، گویی جان دوباره یافتم؛ ای خیالِ وصال، آنگاه که تو روحِ مرا به بندِ عشقِ خود کشیدی، من در تو فانی شدم.

نکته ادبی: «خیال الوصل» نمادی از تصورات و لحظاتِ ذهنیِ رسیدن به معشوق است که در غیاب او رخ می‌دهد.

یا فراق الشیخ شمس الدین من تبریزنا کم تری فی وجهنا آثار ما حرشتنا

ای فراقِ شیخِ من، شمس تبریزی؛ آیا بر چهره‌ام آثارِ رنج‌ها و دردهایی که دوریِ تو بر من نهاده و مرا مجروح کرده است، نمی‌بینی؟

نکته ادبی: حرشتنا در لغت به معنای خراشیدن است که در اینجا به معنایِ به جای ماندنِ اثرِ زخمِ دوری و فراق بر جان و روانِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمس العلی

تشبیه شمس تبریزی به خورشید که نماد نور، حقیقت و گرمای حیات‌بخش است.

استعاره بدر الدجی

تشبیه معشوق به ماه در دل تاریکی، نشان‌دهنده راهنمایی او در مسیر دشوار سلوک.

تضاد شتاء و شمس

تقابل میان سرمای زمستان (هجران) و گرمای خورشید (وصال).

تشخیص یا نسیم الصبح

خطاب قرار دادن نسیم صبحگاهی و نسبت دادنِ کارکردِ خبررسانی به آن.