دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۵

مولوی
راح بفیها و الروح فیها کم اشتهیها قم فاسقنیها
این راز یارست این ناز یارست آواز یارست قم فاسقنیها
ادرکت ثاری قبلت جاری فازداد ناری قم فاسقنیها
لب بوسه بر شد جفت شکر شد خود تشنه تر شد قم فاسقنیها
الله واقی و السعد ساقی نعم التلاقی قم فاسقنیها
هر چند یارم گیرد کنارم من بی قرارم قم فاسقنیها
ساقی مواسی یسخوا بکاسی یحلف براسی قم فاسقنیها
در گوش من باد خوش مژده ای داد زان سرو آزاد قم فاسقنیها
کاسا اداری عقل السکاری منهم تواری قم فاسقنیها
می گفت من خوش وی گفت می چش ما در کشاکش قم فاسقنیها

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه از نمونه‌های درخشان اشعار عرفانی با مایه‌های وجد و شوریدگی است که در آن شاعر با زبانی آمیخته از فارسی و عربی، عطش سیری‌ناپذیرِ روح انسانی را برای رسیدن به معشوق ازلی تصویر می‌کند.

تکرارِ مصرعِ «قم فاسقنیها» به مثابه ذکری آهنگین عمل می‌کند که فضایِ حاکم بر متن را به حالتی از خلسه و سکر عرفانی سوق می‌دهد، گویی سالک در هر مرحله از سلوک، باز هم تشنه‌تر از پیش، خواستارِ شرابِ معرفت و حضورِ الهی است.

معنی و تفسیر

راح بفیها و الروح فیها کم اشتهیها قم فاسقنیها

روح و جان من در دهانِ او جای دارد و آن شرابِ گوارا در کامِ اوست؛ چقدر مشتاقِ وصالِ او هستم، پس ای ساقی برخیز و این شرابِ روحانی را به من بنوشان.

نکته ادبی: راح در اینجا به معنای شراب است و در ادبیات عرفانی نماد تجلیات الهی و معرفت است.

این راز یارست این ناز یارست آواز یارست قم فاسقنیها

این راز، نشانه‌ای از ناز و کرشمه‌ی معشوق است؛ این بانگ و آوایی است که از سوی او می‌آید، پس ای ساقی برخیز و مرا از این شرابِ معرفت سیراب کن.

نکته ادبی: تکرار واژه یار و استفاده از واژگان عربی و فارسی در کنار هم، فضای موسیقایی و شورانگیز ایجاد کرده است.

ادرکت ثاری قبلت جاری فازداد ناری قم فاسقنیها

به مقصود و انتقامِ دلِ خود دست یافتم و با آن که نزدیکِ من بود بوسه زدم، و با این کار آتشِ اشتیاقم شعله‌ورتر شد؛ پس ای ساقی برخیز و مرا بنوشان.

نکته ادبی: ادرکت ثاری در اینجا کنایه از رسیدن به مطلوب و درک حقیقتِ معشوق است.

لب بوسه بر شد جفت شکر شد خود تشنه تر شد قم فاسقنیها

لب‌های ما بر هم بوسه زد و با شیرینیِ وصال آمیخته شد، اما با این حال تشنه‌تر شدم؛ پس ای ساقی برخیز و مرا از این شراب بنوشان.

نکته ادبی: تضاد میان بوسه و تشنگی بیانگر آن است که در عرفان، وصالِ ناقص تنها عطشِ دیدارِ کامل را می‌افزاید.

الله واقی و السعد ساقی نعم التلاقی قم فاسقنیها

خداوند نگهدارِ من است و خوش‌اقبالی ساقیِ من شده است، چه دیدار و ملاقاتِ مبارکی؛ پس ای ساقی برخیز و مرا بنوشان.

نکته ادبی: سعد در اینجا استعاره از همراهیِ بختِ بلند و الطافِ الهی در مسیر سلوک است.

هر چند یارم گیرد کنارم من بی قرارم قم فاسقنیها

با وجود اینکه معشوق مرا در آغوش گرفته است، همچنان بی‌قرار و ناآرامم؛ پس ای ساقی برخیز و مرا بنوشان.

نکته ادبی: پارادوکس حضور در کنار معشوق و در عین حال بی‌قراری، نشان‌دهنده ابدیتِ کششِ روح است.

ساقی مواسی یسخوا بکاسی یحلف براسی قم فاسقنیها

ساقیِ من همدرد و غمخوار است و از جامِ من به من می‌بخشد و به جانِ من سوگند می‌خورد؛ پس ای ساقی برخیز و مرا بنوشان.

نکته ادبی: مواسی به معنای تسلی‌بخش و غمخوار است که از صفاتِ پیرِ راه یا تجلیِ حق است.

در گوش من باد خوش مژده ای داد زان سرو آزاد قم فاسقنیها

نسیمِ خوش‌خبر در گوشِ من بشارتی داد از آن سروِ آزاد و بلندقامت؛ پس ای ساقی برخیز و مرا بنوشان.

نکته ادبی: سرو آزاد نماد معشوقی است که از قید و بندهای دنیوی رسته و آزاد است.

کاسا اداری عقل السکاری منهم تواری قم فاسقنیها

جامی را می‌گردانم که عقلِ مست‌شدگان را می‌برد و از نظرِ آن‌ها پنهان است؛ پس ای ساقی برخیز و مرا بنوشان.

نکته ادبی: اشاره به این نکته عرفانی که درکِ حقیقتِ مستیِ الهی برای عقلِ جزئیِ سطحی‌نگر ناممکن است.

می گفت من خوش وی گفت می چش ما در کشاکش قم فاسقنیها

او می‌گفت من شیرینم و من می‌گفتم شراب را بچشان، ما در این کشاکش و گفتگو غرق بودیم؛ پس ای ساقی برخیز و مرا بنوشان.

نکته ادبی: کشاکش اشاره به جدالِ شیرینِ عاشق و معشوق در مسیرِ رسیدن به کمالِ وصال است.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) قم فاسقنیها

تکرار این عبارت عربی به معنای «برخیز و آن را به من بنوشان»، در حکم ذکر و وردی است که ضرب‌آهنگ شعر را تند و شورانگیز کرده است.

استعاره ساقی

اشاره به مظهرِ فیضِ الهی یا پیرِ راه که جامِ معرفت را به کامِ سالک می‌ریزد.

تضاد (طباق) لب بوسه بر شد / تشنه تر شد

بیانِ این نکته که وصالِ ظاهری، تشنگیِ باطنیِ عاشق را برای درکِ عمیق‌ترِ حقیقتِ وجودِ معشوق بیشتر می‌کند.