دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۴

مولوی
لی حبیب حبه یشوی الحشا لو یشا یمشی علی عینی مشا
روز آن باشد که روزیم او بود ای خوشا آن روز و روزی ای خوشا
آن چه باشد کو کند کان نیست خوش قد رضینا یفعل الله ما یشا
خار او سرمایه گل ها بود انه المنان فی کشف الغشا
هر چه گفتی یا شنیدی پوست بود لیس لب العشق سرا قد فشا
کی به قشر پوست ها قانع شود ذو لباب فی التجلی قد نشا
من خمش کردم غمش خامش نکرد عافنا من شر واش قد وشا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل عارفانه، تصویرگرِ پیوندِ عمیق و عاشقانه میان سالک و حضرت حق است. شاعر در این ابیات، ضمن تأکید بر تسلیم مطلق در برابر تقدیر الهی، به تفاوت میان ظاهر و باطن هستی می‌پردازد و بیان می‌کند که آنچه ما در ظاهر «رنج» یا «پوسته» می‌پنداریم، در حقیقت دریچه‌ای به سوی حقیقت و باطنِ عشق است.

شاعر با رویکردی معرفت‌شناسانه، کلام و گفتار را امری بیرونی و سطحی می‌داند و حقیقتِ عشق را امری درونی و فراتر از بیان می‌شمارد. در نهایت، او با تکیه بر پذیرشِ «هر آنچه معشوق انجام می‌دهد»، به نوعی رضا و تسلیمِ عارفانه دست می‌یابد که در آن حتی رنج‌های ظاهری نیز، نویدی از وصال و گشایش هستند.

معنی و تفسیر

لی حبیب حبه یشوی الحشا لو یشا یمشی علی عینی مشا

محبوبی دارم که عشقش، جان و وجودم را می‌سوزاند؛ اگر او بخواهد گامی بردارد، حاضرم که او با افتخار بر چشمان من گام نهد.

نکته ادبی: استفاده از ترکیب‌های عربی و فارسی در یک بیت، از ویژگی‌های سبک برخی شاعران عارف است. یشوی الحشا به معنای کباب کردنِ اندرون و کنایه از شدتِ داغِ عشق است.

روز آن باشد که روزیم او بود ای خوشا آن روز و روزی ای خوشا

روز حقیقی، آن روزی است که روزیِ من، وصالِ او باشد؛ چه خوش و خرم است آن روز و چه روزیِ گوارایی است!

نکته ادبی: روزی در مصرع اول به معنای رزق و در مصرع دوم به عنوان قیدِ زمان به کار رفته است که ایهام زیبایی ایجاد کرده است.

آن چه باشد کو کند کان نیست خوش قد رضینا یفعل الله ما یشا

آیا کاری از جانب او سر می‌زند که نیکو نباشد؟ ما به تقدیر الهی رضایت داده‌ایم، چرا که خداوند هر چه اراده کند، همان را به انجام می‌رساند.

نکته ادبی: اشاره به آیه یفعل الله ما یشاء که نشانه تسلیمِ عاشق در برابر اراده‌ی مطلقِ پروردگار است.

خار او سرمایه گل ها بود انه المنان فی کشف الغشا

حتی خارهای راهِ او، مایه و سرمایه‌ی شکوفایی گل‌هاست؛ چرا که او بخشنده‌ای است که پرده‌های نادانی را از برابر دیدگان برمی‌دارد.

نکته ادبی: تضادِ خار و گل نمادی از تبدیل رنج به گنج در مسیر سلوک است.

هر چه گفتی یا شنیدی پوست بود لیس لب العشق سرا قد فشا

هر آنچه تا کنون درباره عشق گفته‌ای یا شنیده‌ای، تنها پوسته و ظاهری بیش نبوده است؛ چرا که مغز و حقیقتِ عشق، رازی نیست که به راحتی برملا و آشکار شود.

نکته ادبی: پوست نماد ظاهر و لب نماد حقیقت است که در عرفان برای تمایزِ صورت و معنا به کار می‌رود.

کی به قشر پوست ها قانع شود ذو لباب فی التجلی قد نشا

چگونه کسی که صاحبِ خرد و حقیقت‌جو است، به ظاهر و پوسته‌ی ماجرا قانع می‌شود؟ آن کس که جانِ حقیقت را یافته، در سایه‌ی تجلیاتِ الهی رشد و نمو کرده است.

نکته ادبی: ذو لباب به معنای صاحبِ مغز و خرد، در تقابل با قشر به معنای پوسته استفاده شده است.

من خمش کردم غمش خامش نکرد عافنا من شر واش قد وشا

من از سخن گفتن درباره‌اش باز ایستادم، اما غمِ او خاموش نشد و همواره در درونم سخن می‌گوید؛ از شرِّ سخن‌چینِ بدخواهی که با فتنه‌انگیزی سعی در جدایی داشت، به خدا پناه می‌برم.

نکته ادبی: تضاد میان خمش (خاموشی) و سخنگوییِ غم بیانگرِ بی‌قراریِ درونی عاشق است.

آرایه‌های ادبی

ایهام روزی

اشاره به دو معنای رزق و روزِ زمان‌مند، که در کنار هم معنای عمیق‌تری از وصالِ معشوق ایجاد کرده‌اند.

تضاد پوست و لب

تمثیلِ کلاسیکِ عرفانی برای تقابل ظاهر و باطن، و صورتی و معنایی.

کنایه یشوی الحشا

کنایه از شدت التهاب و سوزشِ درونی ناشی از محبت معشوق.

تلمیح یفعل الله ما یشاء

اشاره مستقیم به آیه‌ای از قرآن کریم که بر تسلیمِ محضِ عارف در برابر مشیت الهی دلالت دارد.