دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۳

مولوی
به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا متع الله فوادی بحبیبی ابدا
جانم آن لحظه بخندد که ویش قبض کند انما یوم اجزای اذا اسکرها
مغز هر ذره چو از روزن او مست شود سبحت راقصه عز حبیبی و علا
چونک از خوردن باده همگی باده شوم انا نقل و مدام فاشربانی و کلا
هله ای روز چه روزی تو که عمر تو دراز یوم وصل و رحیق و نعیم و رضا
تن همچون خم ما را پی آن باده سرشت نعم ما قدر ربی لفوادی و قضا
خم سرکه دگرست و خم دوشاب دگر کان فی خابیه الروح نبیذ فغلی
چون بخسپد خم باده پی آن می جوشد انما القهوه تغلی لشرور و دما
می منم خود که نمی گنجم در خم جهان برنتابد خم نه چرخ کف و جوش مرا
می مرده چه خوری هین تو مرا خور که میم انا زق ملئت فیه شراب و سقا
وگرت رزق نباشد من و یاران بخوریم فانصتوا و اعترفوا معشرا اخوان صفا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار تصویرگر حالاتِ شوریدگی و غرق‌شدگیِ سالک در دریای عشق الهی است. شاعر، تن و وجود خود را نه یک موجودِ محدود، بلکه ظرفی (خُم) برای شرابِ حقیقت (معرفت و عشق) می‌داند و با زبانی نمادین، مخاطب را از ظاهر‌بینی و قناعت به لذاتِ دنیوی و سطحی (شرابِ مرده) برحذر می‌دارد و به نوشیدن از شرابِ زنده‌ی معرفت و رسیدن به وصال دعوت می‌کند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی حماسی-عرفانی است که در آن خودیتِ انسانی در برابر عظمتِ معشوق از میان می‌رود و سالک به وحدت با حقیقت می‌رسد. در این نگاه، رنجِ فنا شدن در عشق، عینِ شادی و حیاتِ جاودانه است.

معنی و تفسیر

به شکرخنده اگر می ببرد جان مرا متع الله فوادی بحبیبی ابدا

اگر معشوق با لبخند شیرینش جان مرا بستاند، امیدوارم که خداوند همواره قلب مرا با عشق این محبوب پیوند دهد و شاد سازد.

نکته ادبی: شکرخنده استعاره از لبخندی است که از شیرینی و لطف سرشار است.

جانم آن لحظه بخندد که ویش قبض کند انما یوم اجزای اذا اسکرها

جان من زمانی به وجد می‌آید که معشوق وجودم را در بر گیرد و قبض کند؛ چرا که آن لحظه، هنگام پاداشِ عشق و مستیِ جانِ من است.

نکته ادبی: قبض در اینجا به معنای در اختیار گرفتن و تسخیر کردن است که در عرفان مقابل بسط قرار دارد.

مغز هر ذره چو از روزن او مست شود سبحت راقصه عز حبیبی و علا

وقتی مغز و کنه وجودِ هر ذره‌ای از هستی، از روزنه‌ی نگاه و حضور معشوق مست شود، تمامی ذرات به رقص درمی‌آیند و به تسبیح و ستایش آن محبوبِ والا می‌پردازند.

نکته ادبی: رقصیدن نمادِ شوریدگی و بی‌خودیِ عاشق در برابر تجلیات الهی است.

چونک از خوردن باده همگی باده شوم انا نقل و مدام فاشربانی و کلا

هنگامی که از نوشیدنِ این شرابِ الهی، سراسر وجودم شراب گشت، من هم ظرف هستم و هم خودِ شراب؛ پس ای یاران، مرا بنوشید و تمام وجودم را دریابید.

نکته ادبی: اشاره به فنای عاشق در معشوق که مرز میان وجودِ عاشق و حقیقتِ عشق از بین می‌رود.

هله ای روز چه روزی تو که عمر تو دراز یوم وصل و رحیق و نعیم و رضا

ای روزِ وصال، چه روزِ باشکوهی هستی که عمری طولانی داری؛ تو سرشار از شرابِ طهور، نعمت و خشنودی هستی.

نکته ادبی: رحیق در متون عرفانی استعاره از شرابِ نابِ روحانی و معرفتِ خالص است.

تن همچون خم ما را پی آن باده سرشت نعم ما قدر ربی لفوادی و قضا

خداوند جسم ما را همچون خُم، دقیقاً برای گنجایش این شرابِ عشق آفرید؛ چه نیکو سرنوشتی که پروردگار برای قلب من رقم زد و حکم کرد.

نکته ادبی: تشبیه تن به خُم، تاکید بر این نکته است که جسمِ انسان تنها ابزاری برای نگهداشتِ روح و عشق است.

خم سرکه دگرست و خم دوشاب دگر کان فی خابیه الروح نبیذ فغلی

خُمِ سرکه (نمادِ تلخی و تضاد دنیوی) با خُمِ شراب (نمادِ عشق و حلاوت روحانی) متفاوت است؛ در خُمِ جانِ عارف، شرابِ روح می‌جوشد و به غلیان درآمده است.

نکته ادبی: تضاد میان سرکه و شراب برای تفکیک دنیای مادی و معنوی است.

چون بخسپد خم باده پی آن می جوشد انما القهوه تغلی لشرور و دما

حتی وقتی خُمِ باده به ظاهر ساکن است، در باطن برای رسیدن به کمال می‌جوشد؛ این غلیان، نمادِ شوری است که از رنج و عشقِ پنهان برمی‌خیزد.

نکته ادبی: خوابیدن خُم کنایه از سکونِ ظاهری است که در پی آن تحولِ درونی رخ می‌دهد.

می منم خود که نمی گنجم در خم جهان برنتابد خم نه چرخ کف و جوش مرا

من خود همان شرابم و چنان عظمتی دارم که در خُمِ محدودِ این جهان نمی‌گنجم؛ نُه آسمانِ عالم نیز طاقتِ این جوشش و کفِ وجودِ مرا ندارند.

نکته ادبی: اشاره به بزرگی روح عارف که فراتر از ابعادِ مادی و کیهانی است.

می مرده چه خوری هین تو مرا خور که میم انا زق ملئت فیه شراب و سقا

چرا به دنبال شرابِ مرده و بی‌اثر می‌روی؟ بیا و مرا بنوش، چرا که من همان خُمِ پر از شرابِ زنده‌ی معرفتم که از عشق سرشار شده‌ام.

نکته ادبی: شرابِ مرده کنایه از لذت‌های ناپایدار و مادی است که حیات‌بخش نیستند.

وگرت رزق نباشد من و یاران بخوریم فانصتوا و اعترفوا معشرا اخوان صفا

اگر سهمی از این شراب نصیبت نشد، من و یارانِ حقیقت‌جو هستیم؛ پس خاموش باشید و اقرار کنید که ما دوستانِ یک‌رنگ و پاک‌دل هستیم.

نکته ادبی: اخوانِ صفا اشاره به یاران و همراهان در طریقِ عشق است که از ناپاکی‌ها به دورند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خُم

استعاره از جسم و تنِ سالک که ظرفِ جان و عشقِ الهی است.

استعاره باده / شراب

نمادِ عشقِ بی‌واسطه، معرفتِ الهی و شوریدگیِ روحانی.

تضاد خم سرکه و خم دوشاب

تقابل میان زندگیِ مادی و سطحی با زندگیِ معنوی و عمیق.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) می منم خود که نمی گنجم در خم جهان

عارف ادعا می‌کند که وجودش از ظرفِ هستیِ مادی بزرگتر است.