دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۶۲

مولوی
فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری العیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا
ان تدننا طوبی لنا ان تحفنا یا ویلنا یا نور ضو ناظرا یا خاطرا مخاطرا
ندعوک ربا حاضرا من قلبنا تفاخرا فکن لنا فی ذلنا برا کریما غافرا
من می روم توکلی در این ره و در این سرا اگر نواله ای رسد نیمی مرا نیمی تو را
خود کی رود کشتی در او که او تهی بیرون رود کیل گهر همی رسد بر مشتری و مشترا
کیل گهر همی رسد قرص قمر همی رسد نور بصر همی رسد اندکترین چیزها
خوش اندرآ در انجمن جز بر شکر لگد مزن جز بر قرابی ها مزن جر بر بتان جان فزا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، نجوای عاشقانه‌ای با خداوند است که از دریچه‌ای عرفانی به هستی می‌نگرد. شاعر در آغاز، با بیانی عربی، عظمت و هیبتِ ذات الهی را ترسیم می‌کند که همزمان همه‌چیز را می‌بیند اما خود دیده نمی‌شود و همه‌ی امور عالم در قبضه‌ی قدرت اوست.

در ادامه، با رویکردی فارسی، مفاهیم توکل و بهره‌مندی از فیض الهی مطرح می‌شود. پیام اصلی این است که انسانِ رهرو، با گام نهادن در مسیر حق، هرگز دست‌خالی بازنمی‌گردد و دریای کرم خداوند بی‌کران است و نعمات و معارف معنوی به همگان می‌رسد.

معنی و تفسیر

فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری العیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا

ای خدایی که همه‌چیز را می‌بینی اما خود دیده نمی‌شوی؛ زندگی در کناره‌های ما و مرگ در پایه‌های وجود ما همیشه حضور دارد و ما میان این دو در رفت و آمدیم.

نکته ادبی: استفاده از عبارات عربی برای بیان مفاهیم توحیدی، نشان‌دهنده تسلط شاعر بر زبان فصحای عربی و عرفان اسلامی است.

ان تدننا طوبی لنا ان تحفنا یا ویلنا یا نور ضو ناظرا یا خاطرا مخاطرا

اگر تو به ما نزدیک شوی، خوشبختی از آن ماست و اگر ما را در محاصره‌ی خود قرار دهی (و آزمایش کنی)، وای بر ما. ای نوری که چشم جان را روشن می‌کنی و ای اندیشه‌ای که همزمان شورانگیز و خطرآفرین (موجب حیرت) هستی.

نکته ادبی: تقابل میان 'طوبی' (خوشبختی) و 'ویلمان' (هلاکت) تضادی است که ترس و امیدِ سالک را نشان می‌دهد.

ندعوک ربا حاضرا من قلبنا تفاخرا فکن لنا فی ذلنا برا کریما غافرا

ما تو را به عنوان پروردگاری حاضر و ناظر با قلبی سرشار از افتخار و نیاز می‌خوانیم؛ پس در این حالتی که ما در ذلت و افتادگی هستیم، با ما مهربان و کریم باش و گناهانمان را ببخش.

نکته ادبی: ترکیب 'قلبنا تفاخرا' به معنای صداقت و خلوص در دعا و نیایش است.

من می روم توکلی در این ره و در این سرا اگر نواله ای رسد نیمی مرا نیمی تو را

من با تکیه بر توکل به تو در این مسیر و در این سرا (جهان) گام برمی‌دارم؛ اگر بهره‌ای از رزق و روزی معنوی یا مادی به من رسید، نصف آن سهم من و نصف دیگرش متعلق به توست (یعنی همه‌چیز از آن توست).

نکته ادبی: اشاره به مفهوم 'توکل' به عنوان توشه‌ی اصلی سالک در سفر معنوی.

خود کی رود کشتی در او که او تهی بیرون رود کیل گهر همی رسد بر مشتری و مشترا

چگونه ممکن است کشتی (وجود انسان) به دریا بزند و تهی‌دست بازگردد؟ همانا کیل و پیمانه‌ی گوهرهای معرفت به همه‌ی مشتریان و خریداران این راه می‌رسد.

نکته ادبی: کشتی استعاره از جانِ آدمی و دریا استعاره از هستی یا فضل الهی است.

کیل گهر همی رسد قرص قمر همی رسد نور بصر همی رسد اندکترین چیزها

پیمانه‌ی گوهر و نور ماه و روشناییِ چشم، همگی به سمت ما سرازیر است؛ حتی کوچکترین چیزها نیز موهبتی از جانب اوست.

نکته ادبی: تکرار واژه 'همی رسد' نوعی موسیقی کلامی برای القای پیوستگی جریان فیض الهی است.

خوش اندرآ در انجمن جز بر شکر لگد مزن جز بر قرابی ها مزن جر بر بتان جان فزا

با شادمانی به این انجمن (محفل عرفانی) وارد شو و جز بر شیرینیِ حقیقت قدم نگذار. به غیر از زیبایی‌های معنوی و بت‌های جان‌فزا (مظهر جمال الهی) به چیز دیگری توجه نکن.

نکته ادبی: شکر نماد شیرینی و حق است و بتان در ادبیات عرفانی نماد تجلیات جمال خداوند هستند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) یری و لا یری

اشاره به پارادوکسِ دیده شدنِ همه چیز توسط خدا و دیده نشدنِ ذات او توسط بندگان.

استعاره کشتی

جان انسان که در دریای هستی در حرکت است.

تکرار همی رسد

تکرار برای تاکید بر استمرار و فراوانیِ فیض الهی.

مراعات نظیر کیل، گوهر، مشتری

مجموعه‌ای از واژگان مرتبط با بازار و داد و ستد برای تبیینِ کسب معرفت.