دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۶

مولوی
داد دهی ساغر و پیمانه را مایه دهی مجلس و میخانه را
مست کنی نرگس مخمور را پیش کشی آن بت دردانه را
جز ز خداوندی تو کی رسد صبر و قرار این دل دیوانه را
تیغ برآور هله ای آفتاب نور ده این گوشه ویرانه را
قاف تویی مسکن سیمرغ را شمع تویی جان چو پروانه را
چشمه حیوان بگشا هر طرف نقل کن آن قصه و افسانه را
مست کن ای ساقی و در کار کش این بدن کافر بیگانه را
گر نکند رام چنین دیو را پس چه شد آن ساغر مردانه را
نیم دلی را به چه آرد که او پست کند صد دل فرزانه را
از پگه امروز چه خوش مجلسیست آن صنم و فتنه فتانه را
بشکند آن چشم تو صد عهد را مست کند زلف تو صد شانه را
یک نفسی بام برآ ای صنم رقص درآر استن حنانه را
شرح فتحنا و اشارات آن قفل بگوید سر دندانه را
شاه بگوید شنود پیش من ترک کنم گفت غلامانه را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، توصیف شور و حال عارفی است که در جستجوی حضور الهی، هستی خود را در برابر او به تسلیم وامی‌دارد. فضا، فضای عرفانی است که در آن نمادهایی چون میخانه، ساغر و می، استعاره‌هایی از عشق و معرفت ربانی هستند و نه خوش‌گذرانی‌های دنیوی.

شاعر با بهره‌گیری از نمادهای اسطوره‌ای و دینی، از خداوند می‌خواهد که با پرتوافشانی و جذبه، تیرگی‌های جسمانی و دیوِ سرکشِ نفس را رام کند. پیام محوری، نیاز مطلق انسان به کشش الهی برای رسیدن به سکون و کمال است، چرا که عقل و اراده انسانی در برابر طوفان عشق، به تنهایی یارای ایستادگی ندارد.

معنی و تفسیر

داد دهی ساغر و پیمانه را مایه دهی مجلس و میخانه را

تو هستی که به ساغر و پیمانه (ابزارهای عشق)، روح و معنا می‌بخشی و به مجلس و میخانه (مکان‌های تجلی عشق)، شور و حال و مایه می‌دهی.

نکته ادبی: مایه دادن در اینجا به معنای ارزش بخشیدن و برانگیختن شور و حال است.

مست کنی نرگس مخمور را پیش کشی آن بت دردانه را

تو چشمانِ خمار و جذابِ محبوب را مستِ عشق می‌کنی و او را با تمام زیبایی‌اش به پیشگاهِ عاشقِ بی‌قرار پیشکش می‌کنی.

نکته ادبی: نرگس مخمور کنایه از چشمانِ گیرا و زیبای معشوق است.

جز ز خداوندی تو کی رسد صبر و قرار این دل دیوانه را

جز از قدرتِ بی‌پایانِ تو، چه کسی می‌تواند به این دلِ دیوانه و بی‌قرار، صبر و آرامش ببخشد؟

نکته ادبی: خداوندی به معنای سلطنت و قدرت مطلقه الهی است.

تیغ برآور هله ای آفتاب نور ده این گوشه ویرانه را

ای آفتابِ حقیقت، شمشیرِ نورِ خود را از نیام برآور و این گوشه‌ی ویرانه‌ی دلِ مرا با پرتوِ خود روشن کن.

نکته ادبی: تیغ برآوردن استعاره از ظهورِ ناگهانیِ نور و درخششِ الهی است.

قاف تویی مسکن سیمرغ را شمع تویی جان چو پروانه را

تو همان کوهِ قافِ بلندی هستی که مأمنِ سیمرغِ جان است و تو شمعِ فروزانی هستی که جانِ انسانِ عاشق را مانندِ پروانه به سویِ خود می‌کشانی.

نکته ادبی: قاف در ادبیات عرفانی نمادِ جایگاهِ بلند و والایِ حقیقت است که سیمرغ (نمادِ جانِ کامل) در آن آشیانه دارد.

چشمه حیوان بگشا هر طرف نقل کن آن قصه و افسانه را

چشمه‌یِ آبِ حیات (دانش و جاودانگی) را در هر سو جاری کن و دوباره آن داستان‌ها و اسرارِ نهفته‌یِ هستی را برای ما بازگو کن.

نکته ادبی: چشمه حیوان استعاره از علمِ لدنی و معرفتِ حقیقی است که مایه بقای روح است.

مست کن ای ساقی و در کار کش این بدن کافر بیگانه را

ای ساقی، این بدنِ من که مانندِ کافری بیگانه با حقایقِ معنوی است، مستِ حضورِ خود کن و آن را به کارِ خدمتِ عشق بگمار.

نکته ادبی: بدنِ کافر استعاره از نفسِ اماره و تمایلاتِ جسمانی است که مانعِ رسیدن به حق است.

گر نکند رام چنین دیو را پس چه شد آن ساغر مردانه را

اگر این مِیِ الهی نتواند این دیوِ سرکشِ نفس را رام کند، پس آن ساغرِ مردانه و قدرتمندِ عشق چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: دیو استعاره از نیروهایِ شر و غرایزِ کنترل‌نشده‌یِ انسانی است.

نیم دلی را به چه آرد که او پست کند صد دل فرزانه را

عشقِ ناقص و نیم‌بند را چه سود که او، صد دلِ دانا و هوشمند را نیز به پستی و گمراهی می‌کشاند.

نکته ادبی: نیم‌دلی به معنای عشقِ تردیدآمیز و سطحی است.

از پگه امروز چه خوش مجلسیست آن صنم و فتنه فتانه را

از صبحگاهِ امروز، عجب محفلِ خوشی برپاست؛ محفلی که آن معشوقِ زیبا و آن فتنه‌انگیزِ دلربا در آن حضور دارند.

نکته ادبی: فتنه فتانه در اینجا به معنای کسی است که با زیبایی‌اش دل‌ها را به آشوب می‌کشد.

بشکند آن چشم تو صد عهد را مست کند زلف تو صد شانه را

چشمانِ تو صدها عهد و پیمانِ مرا می‌شکند و زلفِ پریشانِ تو صدها شانه را سردرگم و حیران می‌سازد.

نکته ادبی: مست کردنِ شانه کنایه از این است که زلف چنان درهم‌پیچیده است که شانه در آن کارگر نیست.

یک نفسی بام برآ ای صنم رقص درآر استن حنانه را

ای معشوق، لحظه‌ای بر بامِ آسمان ظاهر شو و حتی ستونِ چوبیِ بی‌جان (استن حنانه) را نیز از شوقِ دیدارِ خود به رقص و حرکت درآور.

نکته ادبی: استن حنانه اشاره به روایتی تاریخی/عرفانی درباره ستونی در مسجد پیامبر دارد که از فراق ایشان ناله می‌کرد و به رقص درآمد.

شرح فتحنا و اشارات آن قفل بگوید سر دندانه را

اسرارِ پیروزی و گشایشِ معنوی و اشاراتِ آن چنان عمیق است که قفلِ دل، خود لب می‌گشاید و سرِ دنده‌هایِ پنهانِ حقیقت را بیان می‌کند.

نکته ادبی: فتحنا اشاره به آیه اول سوره فتح دارد و به معنای گشایشِ درهایِ معرفت است.

شاه بگوید شنود پیش من ترک کنم گفت غلامانه را

هنگامی که آن شاهِ هستی سخن می‌گوید، من سراپا گوش می‌شوم و دیگر سخنانِ غلامانه‌ و بیهوده‌یِ خود را کنار می‌گذارم.

نکته ادبی: گفتِ غلامانه به معنای سخنِ از رویِ ناآگاهی و بندگیِ دنیوی است که در برابرِ کلامِ الهی ناچیز است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح استن حنانه

اشاره به ستونِ مسجدِ پیامبر که بنا بر روایاتِ عرفانی، از دوریِ ایشان ناله می‌کرد.

تلمیح شرح فتحنا

اشاره به آیه «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» که نمادِ گشایشِ درهایِ حکمت بر جانِ عارف است.

استعاره میخانه و ساغر

نمادِ محفلِ انس با خداوند و ابزارهایِ کسبِ معرفتِ الهی.

استعاره دیو

اشاره به نفسِ اماره و وسوسه‌هایِ شیطانی که با نورِ عشقِ الهی رام می‌شود.

نماد سیمرغ و پروانه

سیمرغ نمادِ جانِ بلندمرتبه و پروانه نمادِ عاشقِ بی‌قراری است که در آتشِ عشق می‌سوزد.