دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۵

مولوی
خیز صبوحی کن و درده صلا خیز که صبح آمد و وقت دعا
کوزه پر از می کن و در کاسه ریز خیز مزن خنبک و خم برگشا
دور بگردان و مرا ده نخست جان مرا تازه کن ای جان فزا
خیز که از هر طرفی بانگ چنگ در فلک انداخت ندا و صدا
تنتن تنتن شنو و تن مزن وقت تو خوش ای قمر خوش لقا
در سرم افکن می و پابند کن تا نروم بیهده از جا به جا
زان کف دریاصفت درنثار آب درانداز چو کشتی مرا
پاره چوبی بدم و از کفت گشته ام ای موسی جان اژدها
عازر وقتم به دمت ای مسیح حشر شدم از تک گور فنا
یا چو درختم که به امر رسول بیخ کشان آمدم اندر فلا
هم تو بده هم تو بگو زین سپس ای دهن و کف تو گنج بقا
خسرو تبریز تویی شمس دین سرور شاهان جهان علا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، دعوتی شورانگیز و عارفانه به بیداریِ معنوی و رها کردنِ دلبستگی‌های دنیوی است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای مِی و صبح، فضای گذار از حالتِ خواب‌آلودگیِ غفلت به هوشیاریِ درونی را ترسیم می‌کند. این کلام، سرشار از طلب و اشتیاق برای رسیدن به جذبه‌ای است که در آن، عقلِ جزئی جای خود را به عشقِ کلی می‌سپارد.

در بخش‌های میانی و پایانی، نگاهِ شاعر به سوی پیر و مرشدِ خود (شمس تبریزی) معطوف می‌شود و با استفاده از تمثیل‌های قدسی و تاریخی، تغییرِ بنیادینِ وجودیِ خویش را در پرتوِ حضورِ او شرح می‌دهد. این شعر روایتگرِ مرگِ نفس و تولدِ دوباره‌یِ عاشق در ساحلِ امنِ حقیقتِ الهی است.

معنی و تفسیر

خیز صبوحی کن و درده صلا خیز که صبح آمد و وقت دعا

برخیز و شرابِ بامدادی بنوش و مژده‌یِ شادی را فریاد بزن. برخیز، چرا که صبحِ معرفت دمیده و هنگامِ راز و نیاز با معبود فرارسیده است.

نکته ادبی: صبوحی به معنای شرابِ بامدادی است که در عرفان، نمادِ فیضِ الهی در آغازِ بیداریِ معنوی است.

کوزه پر از می کن و در کاسه ریز خیز مزن خنبک و خم برگشا

کوزه را از شرابِ عشق پر کن و در کاسه بریز. برخیز و وقت را به کارهای بیهوده (مانند خنبک زدن) تلف نکن؛ خمره‌یِ حقیقت را بگشا و جان را سیراب کن.

نکته ادبی: خنبک زدن کنایه از وقت‌کشی و بازیگوشی‌های سطحی است که مانعِ سیرِ عرفانی می‌شود.

دور بگردان و مرا ده نخست جان مرا تازه کن ای جان فزا

جام را میانِ حاضران بگردان و نخستین جرعه را به من بده؛ ای کسی که جان‌افزا هستی، روحِ خسته‌یِ مرا تازه و زنده کن.

نکته ادبی: جان‌فزا صفتِ فاعلی است که در اینجا به معشوقِ ازلی یا پیرِ مرشد اشاره دارد.

خیز که از هر طرفی بانگ چنگ در فلک انداخت ندا و صدا

برخیز که از هر سو بانگِ موسیقیِ آسمانی (نوایِ حق) برآمده و آسمان را پر از صدا و ندا کرده است.

نکته ادبی: بانگِ چنگ در اینجا استعاره از تجلیاتِ الهی و نغمه‌هایِ هستی‌بخش است که جانِ عاشق را به وجد می‌آورد.

تنتن تنتن شنو و تن مزن وقت تو خوش ای قمر خوش لقا

نغمه‌یِ خوشِ هستی را بشنو و خاموش باش. ای محبوبِ زیباچهره، گوارایِ وجودت باد این لحظاتِ خوش.

نکته ادبی: تنتن صوتی است که برای بازنماییِ ضرب‌آهنگِ موسیقی به کار رفته است و تن مزن به معنای سکوت کردن و گوش سپردن است.

در سرم افکن می و پابند کن تا نروم بیهده از جا به جا

شرابِ معرفت را در وجودم بریز و مرا پابندِ خود کن تا از رویِ بی‌خبری و سرگردانی، از این مقامِ حضور دور نشوم.

نکته ادبی: پابند شدن کنایه از دلبستگیِ عمیق و ثبات‌یافتن در طریقِ عشق است.

زان کف دریاصفت درنثار آب درانداز چو کشتی مرا

از آن دستِ بخشنده‌ات که همچون دریاست، با بخششِ بی‌کران، مرا در دریایِ خود غرق کن، همان‌طور که کشتی را در آب می‌اندازند تا در آن شناور شود.

نکته ادبی: دریاصفت استعاره از کمالِ سخاوت و گستردگیِ وجودِ مرشد است.

پاره چوبی بدم و از کفت گشته ام ای موسی جان اژدها

من تکه چوبی بی‌جان بودم، اما ای موسیِ جانِ من، با نگاه و دستِ تو، تبدیل به اژدهایی قدرتمند و باشکوه شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به معجزه‌یِ حضرت موسی (ع) که عصایش به اژدها تبدیل شد؛ کنایه از تحولِ وجودیِ عاشق به برکتِ نفسِ پیر.

عازر وقتم به دمت ای مسیح حشر شدم از تک گور فنا

من در این زمان، عازرِ (زنده‌شده) هستم که با دمِ مسیحاییِ تو، از ژرفایِ گورِ نیستی و فنا دوباره زنده شده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به زنده‌کردنِ مردگان توسط حضرت عیسی (ع)؛ عازر نام کسی است که طبق روایات به دست ایشان زنده شد.

یا چو درختم که به امر رسول بیخ کشان آمدم اندر فلا

یا مانند آن درختی هستم که به فرمانِ پیامبر (ص)، ریشه‌هایش را از خاک بیرون کشید و به سویِ او آمد.

نکته ادبی: اشاره به معجزه‌یِ معروفِ حرکتِ درخت نزدِ پیامبر اسلام (ص) که نمادی از تسلیمِ محضِ هستی در برابرِ امرِ حق است.

هم تو بده هم تو بگو زین سپس ای دهن و کف تو گنج بقا

از این پس، هم تو عطا کن و هم تو سخن بگو؛ چرا که دهان و دستِ تو سرچشمه‌یِ گنجِ زندگیِ جاویدان است.

نکته ادبی: در اینجا عاشق اراده‌یِ خود را به تمامی در اراده‌یِ معشوق فانی می‌کند.

خسرو تبریز تویی شمس دین سرور شاهان جهان علا

ای شمسِ دین که پادشاهِ تبریزی، تو سرور و والاترینِ شاهانِ جهانی.

نکته ادبی: خسرو و سرور القابی است که شاعر برای ستایشِ مقامِ عرفانیِ مرشدِ خود، شمسِ تبریزی، به کار می‌برد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح موسی، اژدها، عازر، مسیح، درخت

اشاره به داستان‌های قرآنی و روایی برای ترسیمِ دگرگونیِ روحیِ عاشق.

استعاره می، کوزه، دریاصفت

استفاده از عناصر مادی برای تبیین مفاهیم انتزاعی عرفانی مانند عشق، فیض و بخشش.

واج‌آرایی (واگویه) تنتن تنتن

استفاده از آوا برای شبیه‌سازی صدای موسیقیِ عرفانی و وجدِ درونی.

تشبیه آب درانداز چو کشتی مرا

مانند کردنِ سالک به کشتی برای نشان دادنِ تسلیمِ وی در جریانِ اراده‌یِ الهی.