دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۵۳

مولوی
چند نهان داری آن خنده را آن مه تابنده فرخنده را
بنده کند روی تو صد شاه را شاه کند خنده تو بنده را
خنده بیاموز گل سرخ را جلوه کن آن دولت پاینده را
بسته بدانست در آسمان تا بکشد چون تو گشاینده را
دیده قطار شترهای مست منتظرانند کشاننده را
زلف برافشان و در آن حلقه کش حلق دو صد حلقه رباینده را
روز وصالست و صنم حاضرست هیچ مپا مدت آینده را
عاشق زخمست دف سخت رو میل لبست آن نی نالنده را
بر رخ دف چند طپانچه بزن دم ده آن نای سگالنده را
ور به طمع ناله برآرد رباب خوش بگشا آن کف بخشنده را
عیب مکن گر غزل ابتر بماند نیست وفا خاطر پرنده را

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر سرشار از شور و هیجانِ عارفانه است که در آن، شاعر با لحنی دعوت‌کننده و ستایش‌آمیز، زیبایی و تأثیرگذاریِ «خنده» معشوق را به مثابه‌ی نیرویی دگرگون‌ساز توصیف می‌کند. فضای شعر، فضایی جشن‌گونه و سرشار از طرب است که در آن معشوق به عنوان محورِ هستی، فراتر از ترتیبات دنیوی (شاه و بنده) عمل می‌کند.

در بخش‌های پایانی، شعر با استفاده از تمثیلات موسیقایی (دف، نای و رباب)، رابطه‌ی عاشق و معشوق را به رابطه‌ی ساز و نوازنده تشبیه می‌کند. پیام نهایی، تأکید بر مغتنم شمردنِ لحظه‌ی وصال و بی‌قراریِ جانِ عاشق است که در بندِ واژگانِ محدود نمی‌گنجد و ناگزیر، کلام را ناتمام رها می‌کند.

معنی و تفسیر

چند نهان داری آن خنده را آن مه تابنده فرخنده را

چرا آن خنده را از ما پنهان می‌کنی؟ همان خنده‌ای که مانند ماهی تابان، پربرکت و فرخنده است.

نکته ادبی: «ماه تابنده» استعاره از چهره‌ی درخشان معشوق است.

بنده کند روی تو صد شاه را شاه کند خنده تو بنده را

چهره‌ی زیبای تو چنان شکوهی دارد که صد پادشاه را در برابرش خوار و بنده می‌کند؛ در مقابل، خنده‌ی تو چنان اکسیرِ رهایی‌بخشی دارد که حتی بندگان را به مقام پادشاهیِ معنوی می‌رساند.

نکته ادبی: آرایه‌ی تضاد و تناقض در نقشِ شاه و بنده مشهود است.

خنده بیاموز گل سرخ را جلوه کن آن دولت پاینده را

به گل سرخ بیاموز که چگونه بخندد (با دیدن لبخند تو) و آن دولت و خوشبختیِ ابدی را آشکار کن.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی): نسبت دادنِ فعل «آموختن» به گل سرخ.

بسته بدانست در آسمان تا بکشد چون تو گشاینده را

آن وجودِ برتری که درهای آسمان را بسته بود، از پیش می‌دانست که گشاینده‌ای چون تو خواهد آمد، پس آن درها را بست تا منتظرِ آمدنِ تو بماند.

نکته ادبی: اشاره به حکمتِ الهی در نهادنِ قفل‌ها برای آزمودنِ گشاینده.

دیده قطار شترهای مست منتظرانند کشاننده را

صفِ شترانِ مست (عاشقانِ سرمست) راه را دیده‌اند و همگی در انتظارِ کسی هستند که آن‌ها را هدایت کند.

نکته ادبی: «قطار شتر» استعاره از کاروانِ عاشقان و سالکانِ راه حق است.

زلف برافشان و در آن حلقه کش حلق دو صد حلقه رباینده را

زلف خود را پریشان کن و در آن پیچ و تاب، کسانی را که صدها حلقه (دام) می‌گسترانند، گرفتارِ حلقه‌ی زلفِ خود کن.

نکته ادبی: ایهام در واژه «حلقه» (حلقه زلف و حلقه دام).

روز وصالست و صنم حاضرست هیچ مپا مدت آینده را

امروز روز رسیدن به معشوق است و او اکنون حاضر است؛ پس دیگر نگرانِ آینده و گذرِ زمان نباش.

نکته ادبی: صنم در اینجا استعاره‌ای از معشوقِ زیبا و پرستیدنی است.

عاشق زخمست دف سخت رو میل لبست آن نی نالنده را

سازِ دف که سرسخت است، برای نواختن نیاز به ضربه دارد (زخم خوردن برایش لذت‌بخش است)، همان‌طور که نایِ نالان برای صدا درآوردن، نیازمندِ تماس با لب‌های نوازنده است.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ سختی کشیدن و بلا دیدن برای رسیدن به کمال (صدای خوش).

بر رخ دف چند طپانچه بزن دم ده آن نای سگالنده را

بر روی دف چند ضربه محکم بزن و در آن نایِ اندیشمند و پر از ناله، جان بدم.

نکته ادبی: سگالنده به معنای اندیشنده و چیزی که در خود رمز و راز دارد.

ور به طمع ناله برآرد رباب خوش بگشا آن کف بخشنده را

و اگر رباب از روی طمع و اشتیاقِ به وصال ناله سر داد، با سخاوت، دستِ نوازشگرِ خود را بر آن بگشا و بنواز.

نکته ادبی: کف بخشنده کنایه از دستِ نوازنده است که به ساز جان می‌بخشد.

عیب مکن گر غزل ابتر بماند نیست وفا خاطر پرنده را

اگر این غزل ناقص و ناتمام ماند بر من خرده مگیر، چرا که جانِ عاشق مانند پرنده بی‌قرار است و نمی‌تواند بر یک حالت باقی بماند.

نکته ادبی: «ابتر» به معنای بریده و ناقص است و «پرنده» نمادِ ناآرامی و پریدن از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه تابنده

تشبیه چهره‌ی درخشان معشوق به ماه که منبع نور و شادی است.

تناقض (پارادوکس) بنده کند روی تو صد شاه را / شاه کند خنده تو بنده را

نشان دادنِ قدرتِ دگرگون‌کننده‌ی عشق که سلسله‌مراتبِ دنیوی را به هم می‌ریزد.

تشخیص خنده بیاموز گل سرخ را

انتسابِ خنده و یادگیری به گل سرخ برای تصویرسازیِ زیباییِ معشوق.

نمادگرایی دف، نای، رباب

استفاده از سازها به عنوان نمادی از وجودِ عاشق که تنها با دمِ گرمِ معشوق به صدا و کمال می‌رسد.