دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۹

مولوی
دل بر ما شدست دلبر ما گل ما بی حدست و شکر ما
ما همیشه میان گلشکریم زان دل ما قویست در بر ما
زهره دارد حوادث طبعی که بگردد بگرد لشکر ما
ما به پر می پریم سوی فلک زانک عرشیست اصل جوهر ما
ساکنان فلک بخور کنند از صفات خوش معنبر ما
همه نسرین و ارغوان و گلست بر زمین شاهراه کشور ما
نه بخندد نه بشکفد عالم بی نسیم دم منور ما
ذره های هوا پذیرد روح از دم عشق روح پرور ما
گوش ها گشته اند محرم غیب از زبان و دل سخنور ما
شمس تبریز ابرسوز شدست سایه اش کم مباد از سر ما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، نغمه‌ای است از تبارِ عارفانه که در آن شاعر از حالِ خوشِ وصل و استغنای روح سخن می‌گوید. در این فضا، سالک چنان در جذبه‌ی عشقِ الهی غرق است که خود را متعلق به عالمِ ملکوت می‌داند و مرز میانِ زمین و آسمان را در درونِ خود درنوردیده است. فضای شعر، فضایی سرشار از اعتمادبه‌نفسِ معنوی، طراوتِ ابدی و حیات‌بخشیِ عاشقانه است.

مضمونِ محوریِ کلام، بازگشت به اصلِ خویشتن و تأثیرِ نَفَسِ عشق بر عالمِ هستی است. شاعر با تکیه بر جایگاهِ معنویِ خویش، بر این باور است که تمامِ زیبایی‌ها، رویش‌ها و حیاتِ هستی، بازتابی از دمِ عشقِ اوست و به واسطه‌ی اتصال به وجودِ پیر و مرادِ خود (شمس تبریز)، از هرگونه آسیب و تزلزلِ دنیوی ایمن گشته است.

معنی و تفسیر

دل بر ما شدست دلبر ما گل ما بی حدست و شکر ما

محبوبِ جان و دلِ ما، مالکِ دلِ ما شده است؛ باغ و گلستانِ ما بی‌پایان است و بهره‌مندی ما از شیرینیِ عشق، حدی ندارد.

نکته ادبی: «دلبر» به معنایِ معشوق و «گل» در اینجا استعاره از بهره‌مندیِ معنوی و زیباییِ درون است.

ما همیشه میان گلشکریم زان دل ما قویست در بر ما

ما همواره در میانِ گلزار و شیرینیِ عشق غوطه‌وریم؛ به همین سبب است که قلبِ ما در برابرِ ناملایمات، استوار و قوی باقی می‌ماند.

نکته ادبی: «گلشکر» ترکیبی استعاری از گل و شکر که به معنایِ حلاوت و طراوتِ روحانی است.

زهره دارد حوادث طبعی که بگردد بگرد لشکر ما

آیا حوادثِ روزگار و پیش‌آمدهایِ طبیعی این جرئت را دارند که بخواهند به حریمِ لشکرِ (سپاهِ معنویِ) ما نزدیک شوند؟ (خیر، چنین جسارتی ندارند).

نکته ادبی: «زهره» در اینجا به معنایِ جرئت و شهامت است، نه سیاره‌ی زهره.

ما به پر می پریم سوی فلک زانک عرشیست اصل جوهر ما

ما با بالِ پروازِ معنوی به سوی آسمان‌ها عروج می‌کنیم، زیرا اصل و گوهرِ وجودِ ما از جنسِ عرش و عالمِ بالاست.

نکته ادبی: «عرشی» اشاره به تعلقِ ذاتِ انسان به عالمِ ملکوت و ماورایِ ماده دارد.

ساکنان فلک بخور کنند از صفات خوش معنبر ما

ساکنانِ آسمان و فرشتگان، از صفاتِ نیکو و معطرِ ما بهره‌مند می‌شوند و جانِ خود را با آن تغذیه می‌کنند.

نکته ادبی: «معنبر» به معنایِ خوش‌بو و آغشته به عنبر است که در اینجا وصفِ صفاتِ نیکوست.

همه نسرین و ارغوان و گلست بر زمین شاهراه کشور ما

جاده‌ی سرزمینِ ما بر روی زمین، سرشار از گل‌هایِ زیبا همچون نسرین و ارغوان است (یعنی راهِ رسیدن به حق، مسیری زیبا و دل‌انگیز است).

نکته ادبی: «شاهراهِ کشور» استعاره از مسیرِ سلوکِ عرفانی است که با زیبایی‌هایِ معنوی آراسته شده است.

نه بخندد نه بشکفد عالم بی نسیم دم منور ما

دنیا بدونِ دم و نفسِ روشنگرِ ما، نه می‌خندد و نه شکوفا می‌شود (بدونِ عشق، جهان بی‌روح و افسرده است).

نکته ادبی: «دمِ منور» به نَفَسِ مسیحاییِ عارف اشاره دارد که به جهان جان می‌بخشد.

ذره های هوا پذیرد روح از دم عشق روح پرور ما

حتی ذره‌هایِ معلق در هوا نیز از نَفَسِ عشقِ ما که پرورنده و حیات‌بخشِ روح است، جان می‌گیرند و زنده می‌شوند.

نکته ادبی: «روح‌پرور» صفتِ عشقی است که جانِ آدمی را می‌پرورد و رشد می‌دهد.

گوش ها گشته اند محرم غیب از زبان و دل سخنور ما

گوش‌هایِ مردم از طریقِ زبان و دلِ سخن‌گویِ ما، محرمِ اسرارِ غیب و عالمِ ناپیدا شده‌اند.

نکته ادبی: «محرمِ غیب» یعنی آگاه‌شدن از رازهایِ نهانیِ عالمِ هستی.

شمس تبریز ابرسوز شدست سایه اش کم مباد از سر ما

شمسِ تبریزی چونان خورشیدی، ابرهایِ تیره (جهل و تاریکی) را می‌سوزاند؛ باشد که سایه‌ی عنایتِ او هرگز از سرِ ما کم نشود.

نکته ادبی: «ابرسوز» استعاره‌ای درخشان برای خورشید (شمس) است که تیرگی‌ها را از بین می‌برد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ابرسوز

خورشید به چیزی تشبیه شده که ابرها را می‌سوزاند (نمادِ زدودنِ تاریکی‌های جهل توسط شمس).

کنایه سایه از سر ما کم مباد

کنایه از تداومِ حمایت، هدایت و عنایتِ پیر و مراد.

تلمیح و نماد عرشی

اشاره به منشأ آسمانیِ روح انسان و تعالیِ مقامِ عارف.

مبالغه ذره‌های هوا پذیرد روح از دم عشق

اغراق در تأثیرِ شگرفِ عشق بر تمامیِ اجزایِ هستی.