دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۶

مولوی
صد دهل می زنند در دل ما بانگ آن بشنویم ما فردا
پنبه در گوش و موی در چشمست غم فردا و وسوسه سودا
آتش عشق زن در این پنبه همچو حلاج و همچو اهل صفا
آتش و پنبه را چه می داری این دو ضدند و ضد نکرد بقا
چون ملاقات عشق نزدیکست خوش لقا شو برای روز لقا
مرگ ما شادی و ملاقاتست گر تو را ماتمست رو زین جا
چونک زندان ماست این دنیا عیش باشد خراب زندان ها
آنک زندان او چنین خوش بود چون بود مجلس جهان آرا
تو وفا را مجو در این زندان که در این جا وفا نکرد وفا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه از اشعار عارفانه، دعوتی است صریح به بیداری و رهایی از بندهای غفلت و تعلقات دنیوی. شاعر با استفاده از نمادهای ملموس، وضعیت انسانی را ترسیم می‌کند که به دلیل اشتغالات ذهنی و دلبستگی به امور فانی، از حقیقتِ درونی خود غافل مانده است. فضای حاکم بر شعر، فضایی است سرشار از امید به وصال، جایی که مرگ نه به معنای پایان، بلکه آغازی برای ملاقات با محبوبِ حقیقی تلقی می‌شود.

مضمون اصلی، تضاد میان آگاهی و جهل است. شاعر دنیا را به زندانی تشبیه می‌کند که برای روحِ آزاده، محدودکننده است. پیام نهاییِ اثر این است که انسان باید با شعله‌ور ساختن آتش عشق در وجود خود، حجاب‌های نادانی را بسوزاند و خود را برای ضیافت ابدی و ملاقات با حق آماده سازد.

معنی و تفسیر

صد دهل می زنند در دل ما بانگ آن بشنویم ما فردا

در درون ما نداها و هشدارهای الهی پیوسته در حال طنین‌اندازی هستند، اما افسوس که ما شنیدن این بانگ بیداری را دائماً به فردا و زمانی دیگر موکول می‌کنیم.

نکته ادبی: استعاره از دهل زدن برای هشدارهای وجدان و ندای حق‌طلبی که در باطن انسان جریان دارد.

پنبه در گوش و موی در چشمست غم فردا و وسوسه سودا

ما با غفلت‌های خود، گویی پنبه در گوش نهاده‌ایم و چشمانمان با تارهایِ مویِ تعلقات دنیوی پوشانده شده است؛ به همین دلیل درگیر غم‌های بیهوده برای آینده و وسوسه‌های سودجویی شده‌ایم.

نکته ادبی: تمثیل پنبه در گوش و مو در چشم برای بیان حجاب‌های دیداری و شنیداری که مانع درک حقیقت می‌شوند.

آتش عشق زن در این پنبه همچو حلاج و همچو اهل صفا

همچون حلاج که پنبه‌ها را می‌زند تا ناخالصی‌ها از بین برود، تو نیز باید آتش عشق حقیقی را بر این پنبه‌های جهل و غفلت در وجود خود بیفکنی تا پاک و خالص شوی.

نکته ادبی: تلمیح به داستان منصور حلاج و حرفه حلاجی به عنوان استعاره‌ای برای تزکیه نفس و پاکسازی درون.

آتش و پنبه را چه می داری این دو ضدند و ضد نکرد بقا

چرا آتش و پنبه را در کنار هم نگه می‌داری؟ این دو با هم متضادند و در کنار هم دوام نمی‌آورند؛ تو نیز نمی‌توانی همزمان هم عاشق حق باشی و هم در بند تعلقات دنیوی باقی بمانی.

نکته ادبی: استفاده از منطقِ تضادِ اضداد (آتش و پنبه) برای بیان عدم امکان جمع میان دنیا و آخرت در یک مقام قلبی.

چون ملاقات عشق نزدیکست خوش لقا شو برای روز لقا

از آنجا که لحظه دیدار و وصال با عشقِ حقیقی نزدیک است، تلاش کن خود را به بهترین و شایسته‌ترین حال درآوری تا برای آن روز بزرگِ ملاقات آماده باشی.

نکته ادبی: ایهام در واژه لقا؛ هم به معنای دیدار و ملاقات است و هم به معنای چهره و صورت.

مرگ ما شادی و ملاقاتست گر تو را ماتمست رو زین جا

برای ما عارفان، مرگ نه یک پایان غم‌انگیز، بلکه جشن شادی و ملاقات با محبوب است؛ اگر تو از مرگ وحشت داری و آن را ماتم می‌دانی، راه ما را در پیش نگرفته‌ای و بهتر است از این مسیر بازگردی.

نکته ادبی: تضاد مفهومی میان مرگ و شادی که در عرفان اسلامی جایگاهی ویژه دارد و نشان‌دهنده تغییر نگاه به نیستی است.

چونک زندان ماست این دنیا عیش باشد خراب زندان ها

از آنجا که این دنیا برای روحِ متعالی انسان همچون زندان است، پس عیش و لذت واقعی در خراب کردن این زندان و رهایی از محدودیت‌های مادی نهفته است.

نکته ادبی: استعاره زندان برای دنیا، نماد محدودیت و حبسِ روح که در ادبیات عرفانی بسیار پربسامد است.

آنک زندان او چنین خوش بود چون بود مجلس جهان آرا

اگر این زندانِ دنیا با تمام محدودیت‌هایش چنین زیبا و دل‌فریب به نظر می‌رسد، پس خودِ سرای اصلی و مجلسِ جهان‌آرایِ الهی چه شکوه و عظمتی خواهد داشت؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تعظیم عظمت جهان معنا و مقایسه آن با زیبایی‌های فریبنده دنیوی.

تو وفا را مجو در این زندان که در این جا وفا نکرد وفا

از این جهان فانی انتظار وفا و پایداری نداشته باش، زیرا سرشت دنیا بر بی‌وفایی است و به هیچ‌کس وفادار نمانده و نخواهد ماند.

نکته ادبی: تشخیص (شخصیت‌بخشی) به دنیا که به عنوان موجودی بی‌وفا توصیف شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش و پنبه

تشبیه عشق به آتش که می‌سوزاند و جهل و تعلقات را به پنبه که زود می‌سوزد.

تلمیح همچو حلاج

اشاره به عارف نامی، منصور حلاج، که سمبل عشق و فداکاری است.

تناقض و تضاد ضد نکرد بقا

اشاره به ناممکن بودن جمع میان دنیا و عقبی با استفاده از منطقِ اضداد.

تشخیص وفا نکرد وفا

نسبت دادن ویژگی بی‌وفایی به دنیا که گویی موجودی زنده و پیمان‌شکن است.