دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۲

مولوی
خیک دل ما مشک تن ما خوش نازکنان بر پشت سقا
از چشمه جان پر کرد شکم کای تشنه بیا ای تشنه بیا
سقا پنهان وان مشک عیان لیکن نبود از مشک جدا
گر رقص کند آن شیر علم رقصش نبود جز رقص هوا
دورم ز نظر فعلم بنگر تا بوی بود بر عود گوا
از بوی تو جان قانع نشود ای چشمه جان ای چشم رضا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در فضای عرفانی و با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموس، به تبیین رابطه میان جان آدمی و نیروی محرک الهی می‌پردازد. شاعر انسان را همچون ظرفی می‌بیند که توسط 'سقای' غیبی (خداوند یا روح قدسی) پر شده و هدایت می‌شود و بر این حقیقت تأکید دارد که جهانِ محسوس، بازتابی از حقیقتِ پنهان است.

مضمون اصلی، نفی اصالتِ خودمحوری و اثباتِ فاعلیتِ حق در تمامی حرکات و سکنات انسان است. شاعر با یادآوری این نکته که آنچه ما در ظاهر می‌بینیم تنها جلوه‌ای از روح جاری در هستی است، خواننده را به گذشتن از ظاهر و رسیدن به اصلِ حقیقت و سرچشمه وجود فرا می‌خواند.

معنی و تفسیر

خیک دل ما مشک تن ما خوش نازکنان بر پشت سقا

دل و بدن ما همچون مشک و ظرفی است که آب حیات در آن ریخته شده و این ظرف با وقار و زیبایی بر دوش سقایی (پروردگار) حمل می‌شود.

نکته ادبی: خیک و مشک هر دو به معنای ظرف چرمی برای حمل آب هستند که در اینجا استعاره از کالبد و روح انسانی است.

از چشمه جان پر کرد شکم کای تشنه بیا ای تشنه بیا

این وجودِ ما از چشمه‌سارِ جان پر شده است و گویی ندا می‌دهد که ای انسانِ تشنه‌ی حقیقت، به سوی این منبعِ حیات بیا.

نکته ادبی: شکم در اینجا نه به معنای اندام گوارشی، بلکه به مفهوم ظرفِ وجود و باطن انسان به کار رفته است.

سقا پنهان وان مشک عیان لیکن نبود از مشک جدا

سقا (خداوند) پنهان و نادیدنی است و مشک (کالبد ما) آشکار و قابل دیدن، اما با وجود این تفاوت، این دو از هم جدایی‌ناپذیرند.

نکته ادبی: اشاره به وحدتِ میان خالق و مخلوق در عینِ تفاوتِ ماهوی در ادراکِ بشری.

گر رقص کند آن شیر علم رقصش نبود جز رقص هوا

اگر شیرِ نقاشی‌شده بر روی پرچم می‌رقصد، در واقع خودش حرکتی ندارد و این حرکتِ باد است؛ رقصِ ما نیز جز جلوه‌ای از حرکتِ نیروی الهی نیست.

نکته ادبی: شیرِ علم، تمثیلی مشهور از مولانا برای بیان این نکته که حرکات انسان، ناشی از اراده او نیست بلکه روح الهی او را به حرکت درمی‌آورد.

دورم ز نظر فعلم بنگر تا بوی بود بر عود گوا

اگرچه من از نظرها پنهانم، اما به عمل و رفتار من نگاه کن؛ همان‌طور که بوی خوش، دلیلِ وجودِ عود است، رفتارِ من نیز گواه بر حضورِ آن نیروی پنهان است.

نکته ادبی: عود، چوب خوشبویی است که از سوختن آن بوی خوش متصاعد می‌شود و در اینجا رابطه علت و معلول (اثر و مؤثر) را نشان می‌دهد.

از بوی تو جان قانع نشود ای چشمه جان ای چشم رضا

جانِ مشتاقِ من تنها به استشمامِ بوی تو قانع نمی‌شود؛ ای چشمه‌ی حیات و ای چشمِ امید من، خودِ تو را می‌جویم.

نکته ادبی: چشمِ رضا، استعاره از نگاهی است که در آن خشنودی و رضایت الهی نهفته است یا مقامِ والای روحی که به دیدارِ حق نایل شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خیک و مشک

تشبیه کالبد انسانی به ظرفی چرمی برای آب جهت نشان دادن قابلیتِ پذیرشِ روح.

تمثیل شیر علم

استفاده از شیر روی پرچم برای تبیینِ رابطه فاعلیتِ خدا و انفعالِ انسان.

مراعات نظیر تشنه، چشمه، آب، سقا

جمع‌آوری واژگانی که همگی در حوزه معنایی آب و تشنگی قرار دارند برای تقویت تصویرسازی ذهنی.

استدلال منطقی بوی و عود

استفاده از برهانِ علّی برای اثباتِ وجودِ نادیدنی‌ها از طریق آثارِ ظاهری‌شان.