دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۴۱

مولوی
نرد کف تو بردست مرا شیر غم تو خوردست مرا
گشتم چو خلیل اندر غم تو آتشکده ها سردست مرا
در خاک فنا ای دل بمران کز راندن تو گردست مرا
می ران فرسی در گلشن جان کز گلشن جان وردست مرا
در شادی ما وهمی نرسد کاین خنده گری پرده ست مرا
صد رخ ز درون سرخ ست مرا یک رخ ز برون زردست مرا
ای احول ده این هر دو جهان کز راحت تو دردست مرا
در رهبریت ای مرد طلب بر هر سر ره مردست مرا
خاموش و مجو تو شهرت خود کز راحت تو دردست مرا

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر دربردارنده مضامین عرفانی و سلوک معنوی است که در آن شاعر از تجربه‌ی درونی خود در مواجهه با عشق الهی سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی شعر، عبور از خودخواهی و دنیای فانی برای رسیدن به حقیقتِ جان است که با تضادهای میان ظاهر و باطن گره خورده است. شاعر با بیانی استعاری، رنج‌های سلوک را نه به عنوان عامل ضعف، بلکه به عنوان ابزاری برای تعالی معرفی می‌کند و مخاطب را از دلبستگی به لذت‌های گذرا و شهرت‌طلبی برحذر می‌دارد، چرا که در نگاه او، حقیقتِ هستی در ورای دیدگاه‌های دوگانه و سطحی نهفته است.

معنی و تفسیر

نرد کف تو بردست مرا شیر غم تو خوردست مرا

دست تقدیر و عشق تو مرا در بازی روزگار شکست داده است و غم تو مانند شیری درنده، تمام وجود مرا بلعیده و از پای درآورده است.

نکته ادبی: نرد در اینجا کنایه از بازی روزگار و تقدیر است که در آن شاعر بازنده شده است.

گشتم چو خلیل اندر غم تو آتشکده ها سردست مرا

من در راه عشق تو همچون حضرت ابراهیم (خلیل) که آتش بر او گلستان شد، گام نهاده‌ام و به همین دلیل آتش‌های این جهان برای من سرد و بی‌اثر شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی دارد به داستان حضرت ابراهیم که آتش نمرودیان بر او سرد و سلامت شد.

در خاک فنا ای دل بمران کز راندن تو گردست مرا

ای دل، در خاکِ فنا و نیستی خودخواهی، بیش از این جست‌وجو و تکاپو نکن؛ زیرا این دویدن و تلاش برای جاه‌طلبی، جز غبار و تیرگی برایت چیزی به همراه نخواهد داشت.

نکته ادبی: خاک فنا کنایه از مرتبه نیستی و فروتنی در عرفان است که در آن انسان از منیت خود می‌گذرد.

می ران فرسی در گلشن جان کز گلشن جان وردست مرا

اسب همت و روح خود را در گلزار جان و معنویت به حرکت درآور، چرا که در این باغِ روحانی، گلی از جنس معرفت و کمال برای چیدن مهیاست.

نکته ادبی: فرس استعاره از نیروی اراده و سیر و سلوک است.

در شادی ما وهمی نرسد کاین خنده گری پرده ست مرا

شادی واقعی ما از چنان مرتبه‌ای برخوردار است که خیال و وهمِ بشری به آن راه ندارد؛ این خنده‌های ظاهری که می‌بینی، تنها پرده‌ای است بر روی آن حقیقتِ درونی.

نکته ادبی: خنده در اینجا استعاره از مظاهر سطحی و گذراست که حجاب حقیقت شده‌اند.

صد رخ ز درون سرخ ست مرا یک رخ ز برون زردست مرا

من از درون به واسطه عشق و معرفت، سرخ‌روی و شادمانم، اما در ظاهر به دلیل رنجِ هجران و ریاضت، چهره‌ای زرد و ناتوان دارم.

نکته ادبی: تضاد میان سرخ (نشاط باطن) و زرد (ضعف ظاهر) یکی از آرایه‌های برجسته شعر است.

ای احول ده این هر دو جهان کز راحت تو دردست مرا

ای کسی که جهان را دوگانه و کج می‌بینی، به این دنیا دل نبند؛ زیرا هر لذت و راحتی که در این عالم می‌جویی، در نهایت دردی به دنبال دارد.

نکته ادبی: احول (لوچ یا کسی که دوتا می‌بیند) استعاره از دیدگاه ثنوی و غیرتوحیدی است که اشیا را جدا از حقیقت می‌بیند.

در رهبریت ای مرد طلب بر هر سر ره مردست مرا

ای سالکِ راه حق، من در این مسیرِ راهبری، به تمامی پیچ و خم‌ها و خطرات واقفم و در هر قدم از راه، تجربه‌ای آزموده دارم.

نکته ادبی: رهبریت به معنای هدایت و راهنمایی در مسیر سلوک است.

خاموش و مجو تو شهرت خود کز راحت تو دردست مرا

سکوت پیشه کن و به دنبال نام و نان و شهرت مباش، چرا که تکیه بر راحتی و آسایش دنیوی، تنها درد و رنج برای تو به ارمغان می‌آورد.

نکته ادبی: تأکید بر خاموشی و نفی شهرت‌طلبی، از اصول اخلاقی برجسته در متون عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح چو خلیل

اشاره به داستان حضرت ابراهیم و سرد شدن آتش نمرود برای او.

تضاد (طباق) سرخ و زرد

مقابله میان سرخ‌رویی باطنی و زردی ظاهری برای نمایش تفاوت حال عاشق.

استعاره نرد کف تو

تشبیه دست تقدیر به بازی نرد که در آن انسان در برابر معشوق شکست می‌خورد.

کنایه شیر غم

استعاره از غمِ بزرگ و کشنده‌ای که مانند درنده بر وجود انسان چیره می‌شود.