دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۲۳۸

مولوی
هله ای کیا نفسی بیا در عیش را سره برگشا
این فلان چه شد آن فلان چه شد نبود مرا سر ماجرا
نهلد کسی سر زلف او نرهد دلی ز چنین لقا
نکند کسی ز خوشی سفر نرود کسی ز چنین سرا
بهل این همه بده آن قدح که شنیده ام کرم شما
قدحی که آن پر دل شود بپرد دلم به سوی سما
خمش این نفس دم دل مزن که فدای تو دل و جان ما

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل دعوتی شورانگیز به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و گذشتن از دغدغه‌های ذهنی و هیاهوی زمانه است. شاعر مخاطب را به حضور در مجلسِ انسِ معنوی و نوشیدنِ باده‌ی حقیقت فرا می‌خواند تا با ترکِ منیّت و فاصله گرفتن از احوالاتِ متغیرِ جهان، به آرامشی پایدار و عروجِ روحانی دست یابد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، حیرانیِ عاشقانه و تسلیمِ محض در برابرِ جذبه‌های الهی است. شاعر بر این باور است که وقتی روح انسان با عشقِ حقیقی پیوند بخورد، از قید و بندهای خاکی رها شده و مشتاقانه به سوی آسمانِ ملکوت پر می‌کشد و دیگر هیچ عاملی نمی‌تواند او را از این مقامِ رفیع جدا کند.

معنی و تفسیر

هله ای کیا نفسی بیا در عیش را سره برگشا

ای سرور و ای صاحب‌اختیارِ جان، لحظه‌ای نزد من بیا و درِ شادمانی و عیشِ راستین را به روی من بگشا.

نکته ادبی: کیا به معنای بزرگ، پادشاه یا صاحب‌اختیار است و در متون کهن برای خطاب به محبوب یا مرشد به‌کار می‌رود.

این فلان چه شد آن فلان چه شد نبود مرا سر ماجرا

دیگر از این و آن و وقایعِ روزمره سخن مگو و نپرس که چه شد؛ چرا که من دیگر میلی به پیگیریِ این گفتگوهای بیهوده ندارم.

نکته ادبی: سرِ ماجرا نداشتن، کنایه از بی‌میلی به امور دنیوی و اخبارِ بی‌حاصل است.

نهلد کسی سر زلف او نرهد دلی ز چنین لقا

کسی نمی‌تواند از دامِ زیباییِ پرپیچ‌وخمِ زلفِ او رهایی یابد و هیچ دلی هم نمی‌تواند از دیدار و رویارویی با چنین جمالی بگریزد.

نکته ادبی: زلف در عرفان استعاره از جذبه‌های کشنده و گیرایِ محبوبِ الهی است که عقل را به بند می‌کشد.

نکند کسی ز خوشی سفر نرود کسی ز چنین سرا

کسی که در این فضایِ خوش‌بختی و سرور قرار گیرد، دیگر میل به رفتن نمی‌کند؛ چرا که هیچ‌کس از چنین سرایِ امن و مقدسی دل نمی‌کند و آنجا را ترک نمی‌گوید.

نکته ادبی: سرا در اینجا نمادِ محضرِ یار و عالمِ معنا است که در مقابلِ دنیای مادی قرار دارد.

بهل این همه بده آن قدح که شنیده ام کرم شما

این دلبستگی‌های ناچیز را رها کن و آن جامِ معرفت و عشق را به من بنوشان؛ چرا که وصفِ بخشندگی و کرمِ تو را بسیار شنیده‌ام.

نکته ادبی: قدح در عرفان نمادِ تجلیاتِ حق و شورِ عاشقانه‌ای است که عقلِ جزئی را زایل می‌کند.

قدحی که آن پر دل شود بپرد دلم به سوی سما

آن جامی که جان را از عشق لبریز می‌کند، باعث می‌شود که روحِ من از قفسِ تن آزاد شده و به سوی آسمانِ ملکوت پرواز کند.

نکته ادبی: سما در این بیت نمادِ عالمِ ملکوت و جایگاهِ تعالیِ روح و رهایی از قیدِ تن است.

خمش این نفس دم دل مزن که فدای تو دل و جان ما

ساکت باش و نفسِ خود را خاموش کن و هیاهوی دل را رها کن؛ زیرا که ما تمامیِ وجود و جانِ خود را فدای تو کرده‌ایم.

نکته ادبی: خمش شکلِ مخففِ خاموش است که در ادبیاتِ کلاسیک به عنوان امری برای دعوت به سکوت و ترکِ گفتارِ بی‌فایده به‌کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

کنایه سرِ ماجرا

کنایه از تمایل و اشتیاق به شنیدن و پیگیریِ اخبار و حوادثِ دنیوی.

استعاره قدح

نمادِ دریافتِ فیض و عشقِ الهی که مستیِ عارفانه و بی‌خبری از دو عالم را به ارمغان می‌آورد.

نمادپردازی سما

اشاره به عالمِ بالا و عروجِ روح که نشان‌دهنده رسیدن به درجاتِ بالایِ معنوی است.